'جشن بی معنایی'؛ نگاهی به رمان تازه میلان کوندرا

حق نشر عکس Getty

پس از گذشت چهارده سال از چاپ آخرین رمان میلان کوندرا، این نویسنده بزرگ جهان که بارها از او به عنوان نامزد جایزه نوبل ادبیات نام برده شده، رمان تازه‌ای را با عنوان جشن بی‌معنایی منتشر کرده است.

ناشر در پشت جلد کتاب نوشته است: نوری بینداز بر جدی‌ترین مشکلات زندگی و همزمان، حتی یک جمله جدی هم نگو؛ این است "جشن بی‌معنایی".

شاید اشاره ناشر به آهستگی، یکی از رمان‌های قبلی میلان کوندرا است که در آن، ورا، همسر نویسنده، به شوهرش می‌گوید: "ﺗﻮ ﺑﺎرﻫﺎ به من ﮔﻔﺘﻪای ﮐﻪ ﯾک روز رمانی ﺧﻮاﻫﯽ ﻧﻮﺷﺖ ﮐﻪ هیچ ﮐﻠﻤﻪ‌اش جدی نخواهد بود... به تو هشدار می‌دهم: احتیاط کن، دشمنانت منتظرند."

واقعه ادبی

سال ۲۰۱۱، با گردآوری تمامی آثار میلان کوندرا در "پلیاد"، مجموعه فاخری که به نویسندگان و شاعران بزرگی اختصاص دارد که اغلب‌شان از دست رفته‌اند، بسیاری بر این گمان بودند که پرونده ادبی کوندرا را دیگر باید بست؛ به همین دلیل، انتشار رمان تازه‌ای از این نویسنده، "واقعه‌ای ادبی" را رقم زده است.

گرچه این چهارمین رمانی است که کوندرای چک‌تبار آن را مستقیما به زبان فرانسه نوشته، اما پیش از انتشار رمان به زبان اصلی، ترجمه ایتالیایی آن در شهر میلان منتشر شد.

برای جهالت، رمان پیشین کوندرا، نیز چنین اتفاقی افتاده بود؛ ابتدا ترجمه اسپانیایی‌ آن در سال ۲۰۰۰ در بارسلون به چاپ رسید و سه سال بعد، اصل رمان از سوی انتشارات گالیمار در پاریس به بازار کتاب آمد.

اما این بار، گالیمار که مهم‌ترین انتشاراتی فرانسه در حوزه آثار ادبی به شمار می‌آید، فاصله را کوتاه و پس از گذشت چند ماه، جشن بی‌معنایی را در ۱۴۰ صفحه و همزمان با زادروز نویسنده‌اش عرضه کرد.

از این همزمانی، می‌توان چنین برداشت کرد که درخت تنومند تخیل میلان کوندرا همچنان زنده و شاداب است و در بهار هشتاد و پنج سالگی هم شکوفه می‌دهد.

همچنین استقبال از رمان تازه کوندرا، علاوه بر ایتالیا، در فرانسه به حدی بوده که در همین چند روز انتشار، حدود ۶۰ هزار نسخه از این رمان فروش رفته و در فهرست پرفروش‌ها قرار گرفته است.

ادامه سنت رمان‌نویسی کوندرا

حق نشر عکس ncdt

جشن بی‌معنایی در ادامه سنت رمان‌نویسی میلان کوندرا است؛ چه به لحاظ فرم و چه از نظر محتوا.

این رمان در هفت فصل روایت می‌شود: "قهرمان‌ها خودشان را معرفی می‌کنند"، "خیمه‌شب‌بازی"، "آلن و شارل بیشتر اوقات به مادرشان فکر می‌کنند"، "آنان همه به دنبال خوش‌خلقی هستند"، "یک پر زیر سقف در پرواز است"، "سقوط فرشتگان" و "جشن بی‌معنایی".

اما این روایت، به صورت خطی کلاسیک تنظیم نشده و نمی‌توان جریانی داستانی از آن استخراج کرد.

رمان طی چند روز در ماه ژوئن می‌گذرد و از حوالی پارک لوکزامبورگ، واقع در مرکز پاریس آغاز می‌شود:

"ماه ژوئن بود. آفتاب صبح از ابرها بیرون زده بود و آلن به آرامی از یک خیابان پاریسی عبور می‌کرد. او دختران جوانی را می‌دید که همگی ناف برهنه خود را بین کمربند شلوار و تی‌شرت خیلی کوتاه‌شان به نمایش گذاشته بودند. مجذوب آنان شد؛ مجذوب و تا حدودی مضطرب. پیش خودش فکر کرد انگار قدرت فریبندگی زن دیگر در ران‌هایش متمرکز نمی‌شد، یا در کپل‌ها و پستان‌هایش، بلکه در این حفره کوچک و گردی بود که در میانه بدن است."

به غیر از آلن، شارل و رامون و کالیبان هم از شخصیت‌های رمان جشن بی‌معنایی هستند.

آلن در جست‌وجوی مادری است که او را در ده سالگی رها کرده و گاهی نیز در خیالش با او حرف می‌زند، رامون استاد بازنشسته دانشگاه، جلوی یک موزه در کنار باغ لوکزامبورگ ایستاده و می‌خواهد از نمایشگاه تابلوهای مارک شاگال دیدن کند اما آدم‌های ایستاده در صف را که می‌بیند پشیمان می‌شود، و کالیبان نیز یک بازیگر بی‌کار است.

شخصیت‌ها تقریبا همزمان معرفی می‌شوند و در واقع رمان، سلسله‌ای است از گفت‌وگو میان این شخصیت‌ها.

کوندرا که پدرش آهنگساز بوده، فصول تازه‌ترین رمانش را بر اساس ساختارهای موسیقایی پیش برده؛ به طوری که می‌توان این رمان را همچون یک "فوگ" در نظر گرفت که شامل واریاسیون‌های مختلف است و در مجموع، حول یک موضوع فلسفی گرد آمده؛ موضوعی که در همان عنوان کتاب نیز پیدا است.

اما برای فهم رمان تازه کوندرا، آشنایی با موسیقی کافی نیست، خواننده‌ای که جشن بی‌معنایی را به دست می‌گیرد، اگر کلیاتی از تاریخ اروپا، تاریخ هنر جهان، فلسفه آلمان و ادبیات فرانسه نداند، لذت چندانی از این رمان نمی‌برد.

همچنین مهم‌تر از همه، برای فهم کامل رمان کوندرا، باید با شیوه‌ رمان‌نویسی این نویسنده و نگاه او به این "هنر" آشنا بود.

کوندرا در جشن بی‌معنایی همچون دیگر رمان‌هایش به عنوان نویسنده حضور دارد و مرز خیال و واقعیت را با آمیزش جهان شخصیت‌ها و دنیای نویسنده، می‌شکند.

طنز کنایه‌آلود و تلخ موجود در تمامی آثار کوندرا نیز در این رمان به کار گرفته شده است؛ به گونه‌ای که شخصیت‌های داستان، آدم‌هایی سردرگم به نظر می‌آیند که خالق‌شان، یعنی نویسنده، با آنها همچون عروسک‌هایی مضحک، بازی می‌کند.

این فانتزی و طنز همیشگی، ابزاری است برای فراموش کردن بطالت آدم‌ها و بی‌معنایی زندگی، که به نظر می‌رسد کوندرا این شیوه را از اسلاف خود نظیر رابله وام گرفته تا اصول جزمی و امور یقینی را در هم شکند.

حق نشر عکس Getty

آخرین والس کوندرا

صرف نظر از شکل رمان و مضمون اصلی آن، دیگر مضامین مطرح شده در "جشن بی‌معنایی" هم تقریبا در ادامه مضامین ده رمان پیشین کوندرا است.

با جمع شدن همه این مضامین در رمان تازه کوندرا، می‌توان آن را چکیده‌ای از آثار قبلی یا به تعبیر خود کوندرا آخرین "والس" نویسنده دانست.

کوندرا در این رمان نیز خواننده را به تاریخ ‌برده و وقاحت حکومت‌های توتالیتر را این بار با خلق "شارل"، یکی از شخصیت‌های داستان که مدام در فکر استالین است، نشان داده است.

در جایی از رمان، شارل برای دوستش تعریف می‌کند: "یک روز استالین تصمیم گرفت که به شکار برود. اورکتش را روی دوشش انداخت و تفنگش را برداشت و سیزده کیلومتر حرکت کرد. تا این که روبه‌رویش، روی یک درخت کبک‌هایی را دید که روی شاخه نشسته‌اند. ایستاد و آنها را شمرد. بیست و چهار تا بودند. اما چه بدشانسی‌ای! او با خودش فقط دوازده فشنگ آورده بود. شلیک کرد و دوازده‌ تای آنها را کشت. سپس برگشت و مسافت سیزده کیلومتر را تا خانه‌اش رفت. دوباره از خانه سیزده کیلومتر تا جلوی درختی که همچنان کبک‌ها روی شاخه آن نشسته بودند طی کرد و بالاخره همه را کشت...»

تراژدی فراموشی، هویت از دست رفته، و پلیدی زندگی از دیگر مضامین "جشن بی‌معنایی" است.

در جای دیگری از رمان، مادر آلن به خیالش می‌آید و می‌گوید: "نگاه کن به همه! نگاه کن! حداقل نیمی از کسانی را که می‌بینی زشتند. زشت بودن، آیا این هم بخشی از حقوق بشر است؟ ... تو جنسیتت را هم انتخاب نمی‌کنی، نه رنگ چشمانت، نه دوره‌ات، نه کشورت، و نه مادرت را."

اروتیسم به شیوه گروتسک هم یکی از شگردهای کوندرا در بی‌معنایی زندگی است.

کوندرا با خلق آلن که در حال تفکر درباره سرچشمه‌های مختلف جذابیت جنسی زن است، در چندین جای رمان بر نشانه "ناف" اشاره می‌کند:

"عشق، سابقاً، جشنی فردی بود، جشنی تقلیدناپذیر، در ستایش کسی که منحصر به فرد است، کسی که تاب هیچ تکرار ندارد. اما "ناف" نه تنها علیه تکرار طغیان نمی‌کند، بلکه فراخوانی است به تکرارها! و ما در این هزاره زیر نشانه "ناف" زندگی خواهیم کرد. زیر این نشانه، همه ما، بدون استتثنا، سربازان سکس هستیم، با نگاهی ثابت و یکسان، نه به زنی که دوستش داریم، بلکه به همین حفره کوچک وسط شکم، که نمایانگر تنها معنی، تنها هدف، و تنها آینده همه امیال جنسی است."

و در نهایت، در صفحات پایانی رمان، به نظر می‌رسد شخصیت رامون از زبان کوندرا از "بی‌معنایی" هستی سخن می‌گوید:

" بی‌معنایی، دوست من، مایه هستی‌ است. همه جا و همیشه با ماست. حتی جایی که هیچ کس حاضر نیست ببیندش: در فجایع، در جنگ‌های خونین، در بدترین بدبختی‌ها. پذیرفتنش در شرایط وخیم و صدا کردنش به نام، شجاعت می‌خواهد. اما صحبت از به رسمیت شناختنش نیست، بلکه باید بی‌معنایی را دوست داشت. باید آموخت که چگونه آن را دوست داشت. اینجا، در این باغ، مقابل ما."

و رمان در همان‌جایی که آغاز شده بود، پایان می‌یابد: کنار باغ لوکزامبورگ، در یکی از خیابان‌های پاریس.