جشنواره فیلم استانبول؛ سنت و مدرنیته و لاله‌های زرین

حق نشر عکس a1
Image caption پوستر جشنواره

استانبول شهر غریبی است؛ ملغمه ای از سنت و مدرنیته و همه تضادهای آنها. جشنواره فیلم استانبول هم به عنوان یکی از قدیمی ترین جشنواره های این منطقه از جهان، ملغمه گسترده ای است از صدها فیلم مختلف از سراسر جهان به همراه یک مرور کلی سالانه سینمای ترکیه و البته انتخاب بهترین های هر رشته.

لاله های زرین

شنبه شب (نوزدهم آوریل، ۳۰ فروزدین)، لاله زرین بهترین فیلم سی و سومین دوره جشنواره بین المللی استانبول به فیلم "نابینا" ساخته اسکیل وگت از نروژ رسید.

نابینا داستان نویسنده ای را روایت می کند که بینایی خود را از دست داده است. فیلمساز برای نمایش نابینایی سعی دارد دید تماشاگر را نسبت به جزئیات صحنه محدود کند تا همذات پنداری تماشاگر با او تشدید شود و در این راه به فضایی سوررئال می رسد.

جایزه ویژه هیات داوران نصیب فیلم "پابوشا" شد از لهستان؛ یک فیلم سیاه و سفید دیدنی درباره کولی ها و تاریخ آنها که در خلال زندگی یک زن روایت می شود.

پابوشا متعلق به موج تازه سینمای لهستان است که غالباً با فیلم های سیاه و سفید و فضاهای به شدت استیلیزه، سردی حاکم بر فضا را به تماشاگر منتقل می کنند که اینجا با فرهنگ کولی ها- آواره بودن و چیزی از خود به جا نگذاشتن آنها؛ حتی چند خط شعر، که در آخر شخصیت اصلی منکر سرودن آنهاست- به شدت عجین شده، اما به رغم قدرت تصاویر و کارگردانی، فلش بک (بازگشت به گذشته) های متعدد مانع از ارتباط کامل تماشاگر با شخصیت هاست.

امسال دوازده فیلم در بخش مسابقه بین المللی جشنواره استانبول شرکت داشتند که از جمله آنها باید به "تام در مزرعه" ( زاویه دولان؛ چهارمین ساخته فیلمساز ۲۵ ساله کانادایی) و "بیست هزار روز روی زمین" (ایان فورسایت و جین پولارد درباره نیک کیو، اسطوره موسیقی) اشاره کرد.

جایزه لاله زرین بهترین فیلم سینمای ترکیه به "من او نیستم" ساخته تیفون پیرسلیم اوغلو رسید و جایزه بهترین کارگردانی این بخش از آن اونور اونلو شد برای فیلم "بیا گناه کنیم".

اصغر فرهادی، رئیس هیئت داوران

حق نشر عکس 11
Image caption اصغر فرهادی، نفر دوم از چپ

اصغر فرهادی، تنها فیلمساز ایرانی برنده اسکار، ریاست هیئت داوران بخش بین المللی جشنواره را به عهده داشت. فرهادی که برای اولین بار در جشنواره استانبول شرکت می کرد، در یک جلسه آموزشی برای علاقه مندان هم شرکت کرد که با استقبال بسیار گسترده روبرو شد و یکی از مهمترین برنامه های جشنواره را رقم زد.

فرهادی در این جلسه که در یکی از دانشگاه های استانبول برگزار شد و همزمان از طریق وبسایت جشنواره قابل تماشا بود، از اولین برخوردش با سینما در کودکی تا نوع نوشتن فیلمنامه و سبک کارگردانی اش گفت و همین طور نگاهش به واقعیت و حقیقت و دغدغه پرداختن به آنها.

فیلم های ایرانی

جشنواره استانبول امسال پذیرای دو فیلم از سینمای ایران بود: "عصبانی نیستم!" ساخته رضا درمیشیان در بخش "نگاه های نو" و "دست نوشته ها نمی سوزند" در بخش منتخب جشنواره های دیگر.

هر دو فیلم با استقبال تماشاگران روبرو شدند و هر دو با فضای تلخ شان اشک را از چشمان برخی تماشاگران جاری کردند تا این حد که صدای هق هق گریه آنها را در سالن می شد شنید.

حق نشر عکس lA
Image caption دست نوشته ها نمی سوزند

تجربه رضا درمیشیان در خلق جامعه ای ملتهب و پر هیاهو، به رغم چند صحنه زائد، تجربه موفقی است که فرم و محتوا را به شدت با هم می آمیزد و نماهای کوتاه و حرکات تند، به بخشی از ساختار فیلم بدل می شود.

رسول اف که همیشه به نماهای ایستا و ساکن معروف بود، این بار اما- شاید به دلیل محدودیت در فیلمبرداری مخفیانه- به دوربین روی دست و فضای ملتهبی رو می آورد که به شدت با داستان جسارت آمیزش- درباره قتل های زنجیره ای- گره می خورد.

چهل سالگی "ام کا دو" و نمایش نون و گلدون

یکی از برنامه های جنبی جشنواره امسال، برنامه ای با عنوان "چهل سالگی ام کا دو" بود که به نمایش برخی از فیلم های تولید شده این کمپانی بزرگ فیلمسازی و پخش فیلم که پیشتر در جشنواره استانبول حضور نداشته اند، اختصاص داشت.

یکی از این فیلم ها "نون و گلدون" ساخته محسن مخملباف بود که به طرز عجیبی مورد استقبال تماشاگران ترک قرار گرفت به حدی که برخی از تماشاگران مجبور شدند این فیلم را ایستاده تماشا کنند.

مارتین کارمیتز که این کمپانی را در سال ۱۹۷۴ بنیان نهاده، در استانبول حاضر شد تا جایزه افتخاری اش را دریافت کند.

فلینی به روایت اسکولا

اتوره اسکولا از سینماگران سرشناش ایتالیایی است که در تازه ترین ساخته اش که اثری مستند- داستانی است، زندگی فدریکو فلینی اسطوره سینمای ایتالیا را روایت کرده است.

این فیلم که "چه غریب است که نام کسی فدریکو باشد؛ اسکولا فلینی را روایت می کند" نام دارد و در بخش "استادان" جشنواره نمایش داشت، داستان ورود فلینی به عالم روزنامه نگاری و بعد سینما را روایت می کند.

اسکولا صحنه ها را بازسازی کرده و با اضافه کردن یک راوی، به ترکیبی از مستند و داستانی رسیده که ترکیب جذابی هم هست، اما برخی صحنه ها- مثل صحنه ورود فلینی به دفتر روزنامه و آشنا شدنش با بقیه- بسیار طولانی است و ما همین صحنه ها را در همان محل با ورود اسکولا به دفتر همین روزنامه دوباره شاهدیم.

جز این بزرگ ترین مشکل فیلم نوعی مقایسه عبث اسکولا و فلینی است که به نظر می رسد اسکولا خودآگاه یا ناخودآگاه سعی دارد خودش را با این فیلمساز نابغه تاریخ سینما مقایسه کند.

مطالب مرتبط