«قضیۀ بوق اسرافیلیِ لولۀ اگزوز!»

حق نشر عکس .
Image caption «رالف والدو اِمِرسون»، شاعر و نویسندۀ فیلسوف مشربِ آمریکایی.

سلام.

همان طور که، لابُد، انتظار دارید، من بندۀ حقّ، عقیده داشته ام و دارم که... و نگاه کردم، دیدم «رالف والدو اِمِرسون» (۱)، شاعر و نویسندۀ فیلسوف مشربِ آمریکایی، درگذشتۀ صد و سی و دو سالِ پیش، عمیقتر و دقیقتر از من، هم عقیده داشت که: «همۀ ابزارها و ماشین آلات در سراسرِ عالم در واقع دنباله و دامنۀ اعضاء و حواسّ آدمیزاد است.»

خوب، چند کلمه ای در توضیحِ این نکته ضرری ندارد. آدمیزاد، بر خلافِ حیواناتِ دیگر، ابزار ساز است. وقتی هم شروع کرد به ابزار سازی، دست برنداشت تا رسید به اینجا که ما امروز هستیم. هر ابزاری که اختراع می کرد و می ساخت، آن ابزار و عملِ آن ابزار به قدرت و کاربُری دستش اضافه می شد، یعنی مثلاً چندین هزار سال پیش که آدمیزاد شروع کرد به کشاورزی، فکرش یاورِ دستش شد و «داس» را اختراع کرد و داس شد دنباله ای از دستش.

نه! شما را به انسانیت قسم، گول بعضی از این «پژوهشگرانِ فرهنگ جانوری» را نخورید که می گویند بعضی از جانوران هم ابزار سازند! مثلاً خنده تان نمی گیرد وقتی نشان می دهند که یک شامپانزه یک چیلۀ دراز گیر می آورد و آن را فرو می کند توی سوراخِ یک کُندۀ پوسیده و می کشد بیرون و موریانه هایی را به چیله می چسنبد، یکهُوی تناول می فرماید، و با این مضحکه می خواهند ما باورمان بشود که میمونها هم ابزار سازند!

حق نشر عکس .
Image caption بعضی از «پژوهشگرانِ فرهنگ جانوری» شامپانزه را یکی از باهوش ترین جانورهای «ابزار ساز» می دانند! چرا می خندید؟

خلاصه می خواهم این را بگویم که جانورها تقریباً همه چیزشان توی جسمِ خودشان است، امّا انسان خودش را در حدّ اختراعها، اکتشافها، ابزارها، ماشینها، فکرها، فلسفه ها، هنرها، آرزوها، پاکیها و پلیدیهاش گسترش داده است!

امّا وای به حال آن آدمیزادنماهایی که خیال می کنند اگر چند میلیون دلار از پولِ حرامشان را بدهند، یک آپارتمان در طبقۀ بیستم یک برجِ تَفَرعُن بخرند که استخر و سونا و جکوزی داشته باشد؛ یک اتومبیل بخرند که بیرونش نفرتِ مردم را برانگیزد و توش بشود ختنه سوران گرفت؛ و توی هر بانک معتبر و بد نامِ دنیا حسابهای بی کتاب داشته باشند، آدمیتِ خودشان را همین قدر گُنده کرده اند، و نخواسته اند، یا نتوانسته اند بفهمند که شخصیتِ انسانیِ آدمیزاد فقط با فکرِ او و در دنیایِ درونی او عظمت پیدا می کند!

خیابانِ سر کوچۀ ما تا خانۀ ما پیاده پنج دقیقه فاصله دارد، یعنی صدای آژیر آمبولانس و ماشین آتش نشانی و ماشینِ پلیس را از توی اتاق می شنویم، امّا صدای اتومبیلها و کامیونها و اتوبوسها را نه. صدایی که الآن شنیدم و بد جوری توی گوشم پیچید، صدایِ «اگزوز» موتور سیکلت قراضۀ یکی از این جوانهایی بود که می خواهند بگویند: «آی مردم، آی پولدارها، آی کاخدارها، آی «رولز رویس» سوارها، ما هم هستیم!»

حق نشر عکس .
Image caption صدایِ «اگزوز» موتور سیکلت بعضی جوانها که می خواهند بگویند «ما هم هستیم!» گوش فلک را کر می کند.

کلّۀ سحرِ روز یکشنبه، روزِ استراحتِ خدا در دنیای خاج پرستها، با این فریاد از وسطِ آخرین تکّۀ خوابت می پری، خیال می کنی بوق اسرافیل تو آسمان پیچیده است. دلت به حالِ این موتور سوارهایِ جامعۀ لامُروتِ بیرحمِ هشلهف می سوزد. پا می شوی، می نشینی جلو کامپیوتر، و می گویی، از آدمیزاد می گویی، از خیلی از آدمیزادها که از روی جهل و طمع و جنونِ حیوانی خیال می کنند هرچه داراییهای بیرون از خودشان را بیشتر کنند، خودشان آدم گنده تری می شوند!

و می گویی بدا و بدترا به حالِ آنهایی که می گویند خوشا به حالِ اینها! و خودشان را با لولۀ اگزوز موتورسیکلتهای قراضۀ زندگیِ فقیرانه شان باد می کنند!

____________________________________________

۱- Ralph Waldo Emerson، شاعر و نویسندۀ آمریکایی (۱۸۸۲-۱۸۰۳). گفتۀ بالا از کتاب «جامعه و انزوا» (Society and Solitude)، نوشتۀ او گرفته شده است.

مطالب مرتبط