اقتباس‌های سینمایی از آثار مارکز

حق نشر عکس Reuters
Image caption مارکز همیشه در برابر تقاضا‌های برای اقتباس سینمایی از رمان "صد سال تنهایی"، مقاومت می کرد

گابریل گارسیا مارکز در کتاب "یادداشت های پنج ساله" (با ترجمه بهمن فرزانه) درباره اقتباس سینمایی از آثار ادبی می نویسد: "خیلی فیلم های خوب دیده ام که از روی رمان های بد درست کرده اند، اما هرگز یک فیلم خوب ندیده ام که از روی یک کتاب خوب تهیه شده باشد."

تردیدی نیست که رمان ها و داستان های کوتاه مارکز، قابلیت های فراوانی برای اقتباس سینمایی دارند. او در مصاحبه ای گفته است که هر یک از داستان هایش، از یک ایماژ بصری الهام گرفته شده اند. داستان های مارکز، از نظر روایت، شخصیت پردازی، تخیل ژرف، فضاهای بکر، رئالیسم جادویی و فانتزی نیرومند و تصویرسازی های بدیع، برای اقتباس سینمایی بسیار مناسب و برای هر سینماگری وسوسه برانگیزند.

بی تردید، گرایش سینمایی مارکز و تحصیلات او در مدرسه تجربی فیلم رم، نقش مهمی در کیفیت سینمایی آثارش داشته و همین موضوع باعث شده که هر سینماگری که رمان یا داستان کوتاهی از مارکز را می خواند، ناخودآگاه، در ذهنش به بدیل سینمایی آن فکر کند. با این حال جدا از چند اقتباس سینمایی نسبتا خوب از آثار مارکز، متاسفانه هنوز فیلمی ساخته نشده که بتواند روح جادویی و شگفت انگیز آثار او را بر پرده نقره ای به نمایش بگذارد.

بیشتر بخوانید؛ صفحه ویژه در گذشت مارکز

مارکز علاوه بر فیلمنامه هایی که خود نوشته است، در نوشتن فیلمنامه چند فیلم که بر اساس داستان های او و نویسنده های دیگر آمریکای لاتین ساخته شده اند نیز مشارکت کرده است از جمله فیلم "خروس طلایی"(۱۹۶۴) که بر مبنای داستانی از خوان رولفو ساخته شد و مارکز در نوشن فیلمنامه آن با کارلوس فوئنتس، نویسنده برجسته مکزیکی همکاری کرد. او همچنین فیلمنامه دیگری نیز با همکاری فوئنتس نوشت به نام "زمان مردن" (۱۹۶۴) که روی گوئرا، فیلمساز برجسته برزیلی آن را به فیلم تبدیل کرد.

در سال ۱۹۷۹ میگل لیتین، سینماگر نامدار شیلیایی، داستان کوتاهی از مارکز به نام "تشییع جنازه مادربزرگ" را با با بازی جرالدین چاپلین و با عنوان "بیوه مونتیل" به فیلم برگرداند که در سی امین جشنواره فیلم برلین نمایش داده شد و مورد استقبال منتقدان قرار گرفت.

قصه غم انگیز و باورنکردنی ارندیرای ساده دل و مادربزرگ سنگدلش

حق نشر عکس 1
Image caption پوستر فیلم ارندیرا

مارکز داستان وهمناک و جادویی "ارندیرای غمگین و بی گناه و مادربزرگ سنگدلش" را ابتدا به عنوان فیلمنامه نوشته بود اما این فیلمنامه گم شد.

در سال ۱۹۸۳ مارکز با همکاری روی گوئرا دوباره فیلمنامه را بر اساس آنچه در ذهن داشت نوشت. "ارندیرا"، داستان دختر جوانی است که با مادر بزرگ سنگدلش در سرزمینی برهوت زندگی می کند و با رویاها و خیال های شیرین اش دلخوش است اما مادربزرگ برای کسب درآمد او را به روسپی گری می کشاند.

بازی کلودیا اوهانا، بازیگر جوان برزیلی در نقش ارندیرا و ایرنه پاپاس، بازیگر بزرگ یونانی در نقش مادربزرگ او، بسیار باورپذیر و ستایش برانگیز بود. "ارندیرا" در بخش مسابقه فستیوال کن ۱۹۸۳ به نمایش درآمد و به عنوان نماینده مکزیک به اسکار نیز فرستاده شد اما نامزد دریافت جایزه بهترین فیلم خارجی نشد.

تابستان خانم فوربس

خیمه اومبرتو ارموسیو، فیلمساز مکزیکی، دو فیلم بر اساس داستان های کوتاه مارکز ساخت: " عزیزترین ام مری" (۱۹۷۹) و "تابستان خانم فوربس"(۱۹۸۸).

"عزیزترین ام مری"، فیلمی طنزآمیز و ابسورد درباره رابطه عاشقانه بین یک دزد خرده پا و یک دختر شعبده باز بود که به سبک داستان های مارکز حاوی عناصر رئالیسم جادویی بود.

"تابستان خانم فوربس" نیز داستان خانم معلمی آلمانی است که یک زن و شوهر پولدار مکزیکی او را برای ۶ هفته استخدام می کنند تا از بچه های آنها در غیاب شان مراقبت کرده و به آنها زبان آلمانی و انضباط بیاموزد.

فوربس زنی مقتدر و مستبد است و نظمی آهنین و فاشیستی را بر خانه و بچه ها تحمیل می کند اما مارکز و فیلمساز، به تدریج ما را با شخصیت بسیار ضعیف، آسیب پذیر و شکننده این زن آشنا می کند، زنی که هرگز نتوانسته به آرزوهایش و آنچه که می خواسته برسد و همیشه در حسرت داشتن یک رابطه عاشقانه و جنسی با یک مرد بوده اما به خاطر روحیه خشن و انعطاف ناپذیرش، نتوانسته با هیچ مردی سر کند.

"تابستان خانم فوربس"، یک تراژدی مدرن و گروتسک است که در فضایی وهمناک و اروتیک روایت می شود.

وقایع نگاری یک قتل از پیش اعلام شده

در سال ۱۹۸۷ فرانچسکو رزی، کارگردان برجسته ایتالیایی، به کمک تونینو گوئرا، فیلمنامه نویس سرشناس ایتالیایی، یکی از جذاب ترین داستان های مارکز("وقایع نگاری یک قتل از پیش اعلام شده") را که روایتی از یک قتل ناموسی و تراژیک بود، به فیلم تبدیل کرد. این فیلم در جشنواره فیلم کن همان سال به نمایش درآمد و مورد تحسین منتقدان آمریکای لاتینی قرار گرفت اما منتقدان فرانسوی، از آن استقبال خوبی نکردند.

در داستان مارکز، برادران دوقلوی یک دختر جوان که بکارت خود را از دست داده، در صدد انتقام و حفظ آبروی خانوادگی برآمده و متهم یعنی سانتیاگو ناصر را با چاقو به قتل می رسانند.

رُزی در این فیلم، خیلی تحت تاثیر فضای فیلم های وسترن بود. حتی شمایل سانتیاگو ناصر(با بازی آنتونی دلون فرزند آلن دلون) با قد بلند و کلاه و طرز نشستن اش روی صندلی راحتی جلوی میدانچه دهکده، یادآور هنری فوندا در فیلم "کلمانتین عزیزم" جان فورد بود.

کسی به سرهنگ نامه نمی نویسد

آرتور ریپستین، کارگردان برجسته مکزیکی و کسی که دستیار لوئیس بونوئل در مکزیک بود و بسیاری او را پدر سینمای مستقل مکزیک می دانند، رمان کم حجم "کسی به سرهنگ نامه نمی نویسد" مارکز را به فیلم تبدیل کرد که برخی آن را بهترین اقتباس از آثار مارکز تا این لحظه می دانند.

این رمان که در سال ۱۹۶۰ منتشر شد، داستان سرهنگ بازنشسته و فقیری است که با زنش در بندر کوچک و پرتی در کلمبیا زندگی می کند و منتظر دریافت نامه ای در مورد حقوق بازنشستگی اش است، اما هیچ نامه ای در کار نیست.

از عشق و شیاطین دیگر

حق نشر عکس Getty
Image caption گرایش سینمایی مارکز نقش مهمی در کیفیت سینمایی آثارش داشته است

در سال ۲۰۰۹، هیلدا هیدالگو، فیلمساز کاستاریکایی و فارغ التحصیل مدرسه فیلم هاوانا، رمان "از عشق و شیاطین دیگر" مارکز را به فیلم برگرداند. مارکز این داستان را بر مبنای افسانه ای از مادربزرگش درباره دختر ساحره ای نوشت که بعد از مرگ، موهایش در قبر به رشد خود ادامه می دهند.

داستانی که در روزگار استعمار اسپانیا بر سرزمین آمریکای لاتین و عصر برده داری می گذرد اما فیلمساز فضای جادویی و اثیری داستان مارکز را به فیلمی در ژانر وحشتناک تبدیل کرد.

ساعت شوم

"ساعت شوم" از جمله آثار معروف گابریل گارسیا مارکز است که در سال ۱۹۶۱ منتشر شد و جایزه ادبی کلمبیا را نصیب او کرد. در سال ۲۰۰۶ روی گوئرا، سینماگر برزیلی که قبلا فیلم های "وقت مردن" و "ارندیرا" را بر اساس فیلمنامه هایی از مارکز ساخته بود، فیلمی بر مبنای این رمان ساخت.

این فیلم داستان دهکده ای است که زندگی ساکنان آن با پخش شبنامه هایی که در آنها اسرار زنان و مردان ده فاش شده، به هم می ریزد.

عشق سال‌های وبا

"عشق سال‌های وبا" که برخی آن را رمانتیک ترین اثر مارکز می دانند، در سال ۲۰۰۷ به وسیله مایک نیول، کارگردان انگلیسی و بر اساس فیلمنامه ای از رونالد هاروود به فیلم برگردانده شد. این نخستین و تنها اقتباس هالیوودی از رمان های مارکز بود و اسکات استیندورف، تهیه کننده این فیلم، سه سال وقت صرف کرد تا مجوز ساخت این فیلم را از مارکز بگیرد.

نتیجه کار، منتقدان علاقمند به آثار مارکز را برآشفت اما استیندورف، در گفتگو با یک مجله کلمبیایی ریوستا سمانا گفت که او نسخه ای از فیلم را در مکزیک به مارکز نشان داد و او نیز در پایان لبخند زد و گفت براووو.

"عشق سال‌های وبا"، روایتی عاشقانه و اروتیک مربوط به مثلث عشقی بین یک زن هفتاد ساله بیوه و دو معشوقه قدیمی اوست که در طی یک دوره ۵۰ ساله از ۱۸۸۰ تا ۱۹۳۰ روایت می شود.

خاطرات روسپیان غمگین من

در سال ۲۰۰۹ شرکت فیلمسازی اسپانیایی "مموریاس دل سابیو" امتیاز برگردان سینمایی رمان "خاطرات روسپیان غمگین من" اثر مارکز را خریداری کرد و هنینگ کارلسن، فیلمساز ۸۳ ساله دانمارکی برای کارگردانی آن انتخاب شد.

این رمان که در سال ۲۰۰۴ منتشر شد، داستان روزنامه نگار پیری است که به مناسبت ۹۰ سالگی اش می خواهد با دختر باکره ای همبستر شود. دختری که برای کمک به خانواده اش تن به این کار می دهد اما پیرمرد به جای سکس، برای نخستین بار به مفهوم عشق می رسد.

هنینگ کارلسن که از سینماگران مطرح دهه شصت دانمارک است، با همکاری ژان کلود کریر، فیلمنامه نویس برجسته فرانسوی، اقتباس از رمان مارکز را انجام داده است.

همچنین فیلم "همچون یک عاشق" عباس کیارستمی که در سال ۲۰۱۲ ساخته شد، در شروع داستان، شباهت نزدیکی به این رمان مارکز دارد. در این فیلم نویسنده پیری، می خواهد با روسپی جوانی همبستر شود و او را به خانه خود دعوت می کند اما فیلم کیارستمی در همان ابتدا از داستان مارکز جدا شده و وارد فضا و مسیر دیگری می شود.

بونوئل و صد سال تنهایی

مارکز که همیشه در برابر تقاضا‌های متعدد تهیه کننده ها و فیلمسازان برای اقتباس سینمایی از رمان "صد سال تنهایی"، مقاومت کرده و پاسخ رد داده بود، در دهه هشتاد اعلام کرد که تنها سینماگری که می تواند این رمان را به تصویر بکشد، لوئیس بونوئل است اما مرگ به بونوئل مهلت نداد تا این رمان شگفت انگیز و جادویی را بر پرده سینما بازآفرینی کند.

بعد از آن مارکز، هیچ پیشنهاد دیگری را در این زمینه نپذیرفت. با این حال شوجی ترایاما، سینماگر سرشناس ژاپنی در سال های ۱۹۸۱ و ۱۹۸۴ بر اساس رمان "صد سال تنهایی"، دو فیلم ساخت که یکی از آنها با نام "وداع با پناهگاه" و دیگری با عنوان "صد سال تنهایی" به نمایش درآمده اند.

فیلم های کوتاه

علاوه بر فیلم های بلندی که بر مبنای رمان ها و داستان های بلند مارکز ساخته شدند، داستان های کوتاه مارکز نیز دستمایه فیلم های کوتاه بسیاری در کشورهای مختلف گردید که فهرست کاملی از آنها در دست نیست.

دزد شنبه شب ساخته خوزه لوئیس گارسیا آگراز، زنی که ساعت شش آمد ساخته آرتورو فلورس، آینه دو سویه ساخته کارلوس گارسیا آگراز، چشمان سگ آبی ساخته لورنزو شاپیرو و با تو در دوردست ساخته توماس گوتیرز آلیا، سینماگر برجسته کوبایی(۱۹۹۱)، برخی از مهم ترین فیلم های کوتاهی است که از روی داستان های کوتاه مارکز ساخته شده اند.

مطالب مرتبط