محمدرضا لطفی: نوآوری باید از درون بجوشد

حق نشر عکس ISNA

با درگذشت محمد رضا لطفی، موسیقی سنتی ایران یکی از پیروان سرسخت ولی نواندیش خود را از دست داد. این مطلب مروری است بر عملکرد هنری او و چکیده گفتگویی با او که هنگام بازگشتش به ایران، در آلمان با او صورت گرفت.

پرداختن به موسیقی سنتی در ایران پس از انقلاب شکل و شیوه‌های دیگری پیدا کرد. کارگزاران فرهنگی جمهوری اسلامی در سال های نخست پس از انقلاب با تولید و پخش هر نوع موسیقی مخالفت می کردند. بعد هم که به ناگزیر روزنه هایی در دیوار ممنوعیت‌ها پدید آمد، آنچه امکان و مجوز پخش می گرفت موسیقی بی روح و رمقی بود که نیاز جامعه را به طراوت و سر زندگی برآورده نمی ساخت.

ولی به زودی به همت آهنگسازان جوان شیوه‌هایی برای دگرگون شدن پیدا شد. این جوانان کوشش‌های خود را در دو جهت به کار می زدند.

در یافتن ریتم‌های برانگیزاننده و در به کارگیری سازآرائی‌هائی از نوع دیگر که غیبت صدای زن و نبود سازهای بین‌المللی را نیز تا حدودی جبران کند.

دگرگونسازی محتاطانه را لطفی و علیزاده و مشکاتیان آغاز کردند که بعد از سوی شاگردان آن ها نیز ادامه یافت.

اینک پس از سی و پنج سال می توان حاصل این کوشش ها را ارزیابی کرد. این جوانان نیز همانند استادان خود از نواختن به ساختن رسیده‌اند ولی تفاوت‌شان با سنتی های پیشین در آن است که علاوه بر فراگیری شگردهای نواختن، در هنرستان ها و دانشگاه با مبانی علمی موسیقی بین‌المللی نیز آشنا شده‌اند و همین آشنائی‌ها آنها را به ورود به عرصه آهنگسازی ترغیب کرده است.

آهنگسازان جوان سنتی که روز به روز در درون و برونمرز بر شمارشان افزوده می شود، دیگر هیچ کدام پایبند موسیقی مجاز پس از انقلاب باقی نمانده اند و کوشیده‌اند با تکیه بر ریتم و سازآرائی‌های رنگین، چشم انداز تازه‌ای در موسیقی سنتی به وجود آورند.

اینان در سال های نخست چاره‌ای جز آن نداشتند که به اقتضای زمان سرودهای به اصطلاح انقلابی بسازند. سرودهائی که تاریخ مصرف داشت ولی به هر حال نفس موسیقی و آهنگسازان جوان را آماده خیزش نگاه می‌داشت.

آنها با فروکش کردن تب انقلاب با حزم و احتیاط موسیقی را به شیوه‌ای نوآورانه به حیطه طبیعی و عرفی خود بازگرداندند.

اندیشه دگرگونسازی

نخستین موسیقیدان از نسل جدیدتر که اندیشه دگرگونسازی در سر داشت، محمد رضا لطفی بود. او علاوه بر نواختن تار و سه‌تار به شیوه‌های تازه، قطعات مختلف موسیقی نیز برای ارکسترهای کوچک و بزرگ آفریده و بر روی سروده‌های شاعران کهنه و نو آهنگ نهاده است.

لطفی با آن‌که از پیروان سرسخت ردیف موسیقی سنتی بود ولی در نواخته ها و ساخته های او رگه های نوآورانه برانگیزاننده‌ای به گوش می‌رسید.

موسیقیدانان معروفی چون عبدالله دوامی، علی اکبر شهنازی، محمد تقی مسعودیه و سعید هرمزی آموزگاران او بوده‌اند که تکنیک پیشرفته و اندیشه‌های او را شکل داده‌اند.

لطفی در سازمان رادیو تلویزیون ملی ایران و نیز در مرکز حفظ و اشاعه موسیقی به کارهای پژوهشی پرداخت، به عضویت هیئت علمی دانشکده هنرهای زیبا برگزیده شد و در سال ۱۳۵۴ گروه موسیقی شیدا را بنیاد کرد.

شیدا پس از انقلاب در ائتلاف با گروه عارف و با همکاری هوشنگ ابتهاج کانون چاووش را در سال ۱۳۵۸ پدید آورد که دولت مستعجل بود و یکی دو سالی بیشتر دوام نیاورد.

ناکامی در ادامه فعالیت‌های موسیقائی، لطفی را به مهاجرت برانگیخت. به ایالات متحده آمریکا رفت و گروه شیدا را در مقیاس کوچک‌تری باز سازی کرد و سالنامه‌ای نیز به نام شیدا انتشار داد.

با این همه، مشکلات زندگی در غربت درِ شیدای دوم را نیز تخته کرد و لطفی به قصد عزیمت به وطن بار سفر بست ولی در میانه راه نمی دانیم با چه اندیشه و انگیزه، چند سالی در سوئیس ماند و بعد دوباره عازم وطن شد.

بازگشت به ایران

در تهران گروهی دیگر باز هم به نام شیدا به وجود آورد و فکر می‌کرد که می تواند اندیشه‌های دگرگونسازی را که در سر دارد آهسته آهسته عملی کند.

برای رسیدن به این هدف، نرمش های قهرمانانه نیز به کار می بست. با تنگناها کنار می آمد و در واقع به نظر می‌رسید که بازهم حریف را نشناخته است.

راهبندان‌های تازه جلوی پایش گذاشتند، کنسرت‌هایش را مختل کردند. یک بار هم به خاطر داشتن ریش و موی ویژه، آفیش‌هایش را از روی دیوارها جمع کردند.

در اندیشه مقابله با چنین رفتارها بود که بیماری و مرگ به سراغش آمد.

گفتگو با لطفی در آلمان

برای من فرصت دیدار و گفتگو با محمد رضا لطفی در جریان بازگشت او به ایران، در آلمان پیش آمد. صحبت از نوآوری شد.

سخن درست او این بود که نوآوری باید از درون آغاز شود و نه از بیرون تحمیل. تقلید از نوآوری، هنر نیست. متاسفانه کسانی همه‌اش دم از نوآوری می زنند که خودشان در مادون تاریخ زندگی می‌کنند. فکرشان و رفتارشان مال قرون گذشته است، آن وقت ادعای نوآوری می‌کنند.

در مورد مخالفت برخی از آهنگسازان سنتی با به کارگیری سازهای فرنگی در گروه‌های ایرانی، منطقی‌ترین پاسخ‌ها را داد: مسئله اصلی برای من این است که نتیجه کار چه می‌شود. اگر نتیجه کار، صدای ایرانی بدهد و نه صدای عرب و ترک و بتهوون، اشکالی ندارد.

لطفی به کار روی شعر نو نیز تمایل پیدا کرده بود. در آغاز آهنگی سازگار بر روی داروگِ نیما نهاد که با صدای محمد رضا شجریان ضبط شد.

لطفی خون دل می خورد از دست کسانی که روح شعر و حس موسیقائی آن را درک نمی کنند ولی با جسارت تمام روی شعر مثلا سپهری آهنگ می‌گذارند: "یک حجم بزرگ آهنگ را می گذارند روی یک شعر لطیف و انسانی و عرفانی.."

ترانه خوانی لطفی

لطفی گاه خود نیز ترانه و آواز می خواند. برخی از غزلیات سایه را با روح و احساسی سرشار، خوانده و به همراهی نواخته است. غزلی با مطلع، «هوای روی تو دارم نمی گذارندم» را آن چنان تاثیر گذار خوانده که اشک آدمی را در می‌آورد.

نوعی کارعمل می‌توان به حسابش آورد، البته با ظرافتی نادر.

شماری از دستاوردهای آهنگسازی او غالبا در پیوند با شعر سایه این هاست: سپیده، همیشه در میان، بهانه از توست، و چهارگاه.

پرسیدم چرا بیشترین شعرها را از سایه انتخاب می کند. اشاره به بار عاطفی- انسانی غرلیات سایه می‌کند که حرف روزگار را می‌زند، و چه زیبا!

با نبود محمد رضا لطفی گمان می‌رود که از میزان جوش و خروش در محدوده موسیقی سنتی کاسته شود.

جدا از ارزش شیوه‌ها و آهنگ‌هائی که از او بازمانده، نام او در فهرست هنرمندانی ثبت می شود که در شرایط سخت انقلابی از موجودیت موسیقی ایران دفاع کرده و خطر را از آن دور ساخته اند.

مطالب مرتبط