بود و نبود نمايشگاه کتاب تهران

حق نشر عکس ISNA

آيا "نمایشگاه کتاب تهران" را می‌توان یک نمایشگاه واقعی به حساب آورد، يا در واقع فروشگاهی بزرگ برای عرضه کتاب است که دولت آن را برپا می‌کند؟ اگر بخواهيم خیلی ساده اين نمایشگاه را تعريف کنيم به این جمله می‌رسیم:

"نمایشگاه کتاب تهران مثل سنگی است که هر سال در برکه‌ای آرام می‌اندازند؛ صدایی تولید می‌شود و چند حلقه موج به چشم می‌آيد و دیگر هیچ، تا سال آينده.

همه ساله از ميان هشت- نُه هزار ناشرِ به ثبت رسيده، تعدادی ناشر فعال و شماری اندکی ناشر خارجی (بيش‌تر از منطقه) دو هفته در تهران کنار هم جمع می‌شوند و کتاب می‌فروشند. به این‌ها خانواده‌ها و جوانانی را اضافه کنید که کمتر جایی شبیه به این مکان برای تفريح و تفرج پیدا می‌کنند؛ هم فال است و هم تماشا. بازار همه جور خوراکی و تنقلات هم در نمایشگاه داغ است.

پيداست که در ديگر نمایشگاه‌های کتاب (فرانکفورت، لندن، بولونيا، ابوظبی...) جای تفریح نيز وجود دارد، اما اغلب محدود و در حاشیه است. هم بستنی و شکلات می‌شود خريد و هم سوسيس و ساندويچ و هم هديه و سوغاتی. اما آشنايی با کتاب‌های تازه و مذاکره و انعقاد قرارداد ميان دست‌اندرکاران نشر کتاب در کانون اصلی نمايشگاه قرار دارد. در حالی که در نمايشگاه کتاب تهران، کمتر پیش می‌آید قراردادی میان ناشری و نویسنده‌ای برقرار شود، یا کپی رایت و حق و امتياز کتابی به کسی واگذار شود. يعنی آنچه برای مثال در نمايشگاه جهانی کتاب فرانکفورت اصل و اساس و فلسفه برپايی آن است.

شايد بتوان بازديدکنندگان نمايشگاه کتاب تهران را به‌طور کلی به دو گروه تقسيم کرد. نخست عده‌ای که به قصد گردش و پيک‌نيک، با خانواده و يا در جمع دوستانشان، روزی را در فضای باز نمايشگاه می‌گذرانند. اگر هم ازدحام جمعيت بگذارد، گشتی نيز در سالن‌ها می‌زنند و نگاهی هم به غرفه‌ها می‌اندازند. با تخفيف ٢٠ تا ٣٠ درصدی هم که ناشران برای خريداران کتاب در نمايشگاه در نظر گرفته‌اند، احتمالاً ترغيب می‌شوند و کتابی يا سی‌دی موسيقی برای خود و فرزندانشان می‌خرند.

برای اين گروه، که بخش قابل توجهی از بازديدکنندگان را تشکيل می‌دهند، نمايشگاه کتاب، مکانی شبيه گردشگاه و بازار مکاره‌ای است که در حاشيه آن کتاب هم می‌توان خريد. بسياری از آنان اگر يک بار در سال امکان حضور در اين نمايشگاه را نداشته باشند، چه بسا که هرگز گذارشان به کتابفروشی نيفتد و آشنايی با کتاب برايشان محدود به کتاب‌های درسی کودکانشان شود. اينجاست که نمايشگاه کتاب نقشی مثبت و مفيد در آشنايی محدود و نزديکیِ حداقل خانواده‌ها و شهروندان تهرانی با کتاب‌ دارد.

محیط فرهنگی

گروه دوم کسانی‌اند که کم‌وبيش با خواندن و نوشتن و آموختن سر و کار دارند: دانشجويان، دانش‌آموزان، آموزگاران و علاقه‌مندان به آثار ادبی و هنری و فرهنگی و همچنين نويسندگان و شاعران و مترجمان و محققان و روزنامه‌نگاران و کتابفروشان شهرستانی که هر يک نسبت به حرفه و دلبستگی‌های خود، نمايشگاه کتاب را مکانی مناسب، اما شلوغ و بدون نظم و ترتيب لازم، برای آشنايی با کتاب‌های تازه و گپ و گفت‌وگو و ديدار با همکاران خود می‌دانند؛ و اميد به آن‌که شايد کتابی دندانگير برای مطالعه يا ترجمه و تحقيق بيابند و اگر بخت‌يارشان باشد، در بخش ناشران خارجی، کتابی دانشگاهی مربوط به رشته تحصيلی خود که هنوز از رده خارج نشده است، به چنگ آورند.

اين گروه، گرچه به‌لحاظ تعداد در اقليت‌اند، ولی نمايشگاه را به چشم محيطی فرهنگی می‌بينند که يک بار در سال با بازديد از آن می‌توان يک‌جا با بسياری از آثار تازه آشنا شد و کتاب‌های مورد نياز خود را با تخفيف و با کمک بن‌های اهدايی تهيه کرد. حضور اين گروه در نمايشگاه کتاب به معنای دوری يک‌ساله آنان از کتابفروشی‌ها و خريد کتاب از آنها نيست، بلکه فرصتی است مضاعف.

شايد مقايسه نمايشگاه جهانی کتاب فرانکفورت که به بزرگ‌ترين و باسابقه‌ترين نمايشگاه کتاب شهرت دارد، با آنچه در تهران به نام نمایشگاه برپا می‌شود، درست و واقع‌بينانه نباشد. با آن‌که هر دو با مقوله کتاب سروکار دارند، ولی نه هم‌سنگ و نه هم‌سنخ يکديگرند. خاصه آنکه مکان‌های برگزاری نمايشگاه کتاب تهران، هيچ‌گاه مناسب چنين گردهم‌آيی فرهنگی نبوده است. اما گه‌گاه مسئولان برگزاری اين نمایشگاه، فقط بر اساس تعداد بازديدکنندگان، که بنا بر آمار رسمی، شمارشان به بيش از دو ميليون نفر می‌رسد، نمایشگاه کتاب تهران را "بزرگترين گردهم‌آيی فرهنگی در جهان" می‌خوانند.

از نمایشگاه فرانکفورت تا نمایشگاه تهران

در حالی که شمار بازديدکنندگان نمايشگاه کتاب فرانکفورت در يک هفته روی‌هم رفته به چهارصد هزار نفر نمی‌رسد که از اين تعداد بيش از دويست و پنجاه هزار نفر را بازديدکننده خاص و حرفه‌ای و صد و بيست هزار را بازديدکنندگان عام تشکيل می‌دهند.

حق نشر عکس Getty
Image caption کسانی که به نمایشگاه فرانکفورت می آیند قصد آشنایی با آثار تازه را دارند و نه خرید کتاب

در نمايشگاه فرانکفورت، چهار روز اول مختص به کسانی است که به‌لحاظ حرفه‌ای با کتاب سر و کار دارند. در روزها نمايشگاه مملو است از ناشر، کتابفروش، واسط، بازارياب، صحاف، چاپخانه‌دار، نويسنده، مترجم، محقق، منتقد و طراح کتاب و روزنامه‌نگار و خلاصه هر که به گونه‌ای با کتاب و توليد کتاب و به خبررسانی درباره کتاب سر و کار دارد؛ و اين همه در محيطی خلوت و فضايی آرام برای تبادل نظر و مذاکره و عقد قرارداد. در دو روزی هم که برای بازديدکنندگان عام در نظر گرفته شده، کسانی که به نمايشگاه می‌آيند، به‌قصد آشنايی با آثار تازه است و نه برای خريد کتاب.

فرانکفورتی‌ها سازماندهی درست و دقيقی دارند که حاصل بیش از نیم قرن تجربه است. برگزاری نمايشگاه هم دست بخش خصوصی يعنی اتحاديه ناشران و کتابفروشان آلمان است و دولت هيچ‌گونه دخالتی در برگزاری آن ندارد. برعکس تهران که با تصديگری دولت برگزار می‌شود و حتی در طول برپايی نمايشگاه، بازرسی دوباره کتاب‌هايی صورت می‌گيرد که پيش‌تر از وزارت ارشاد مجوز انتشار گرفته‌اند.

البته نمایشگاه کتاب تهران مُسکن و مفری برای بازار نه چندان شکوفای کتاب ايران است. به‌ويژه برای ناشران فرصت خوبی پديد می‌آيد تا حدود شصت در صد از فروش ساليانه خود را در اين دو هفته به انجام برسانند. از اين‌رو کارکرد آن بيش‌تر به فروشگاه کتاب می‌ماند تا نمايشگاه کتاب. اما همين فروشگاه بزرگ کتاب تأثيری زيان‌بار بر صنعت نشر ايران بجا می‌گذارد؛ چرا که فروش کتاب در طول سال تداوم متعادل خود را از دست می‌دهد و بازار کتاب دچار رکود و کسادی می‌شود. بسياری از بازديدکنندگان با خرید یک بار در سال از نمایشگاه، دیگر سراغ کتابفروشی‌ها و به‌خصوص کتابفروشی‌های واقع در محله‌های کوچک نمی‌روند؛ ديگر در طول سال به ندرت به اين محيط‌های دنج فرهنگی سر می‌زنند تا کتاب تازه‌ای ورق بزنند. از اين‌رو کم‌وبيش تا سال آينده با کتاب بيگانه می‌شوند.

چنين کتابفروشی‌هايی هم ناگزير روز به روز به جای کتاب، در ویترین و در قفسه‌های مغازه‌هاشان لوازم تحریر بیش‌تری می‌گذارند. این برای صنعت نشر کتاب یعنی ده روز سرمستی از بازار گرم و یک سال رکود و رخوت و کسادی. در حالی که در آلمان چنین وضعيتی را نمی‌بینید. نمايشگاه فرانکفورت صرفاً نمايشگاه است و کتابفروشی‌‌ها محل خريد کتاب. کتابفروشی‌ها تمام سال مشتری و کار و کسب دارند، به‌خصوص روزهای پيش از کريسمس و سال نو و وقتی تعطيلات تابستانی شروع می‌شود. گذشته از اين، می‌توان هر يک از کتاب‌های ناشران کشورهای اروپای غربی را به کتابفروشی در دهکده‌ای کوچک سفارش داد و يک دو روز بعد آن را تحويل گرفت.

بازدیدکننده ها و تیراژ کتابها

مسئولان نمایشگاه کتاب تهران آمار می‌دهند که هر سال يک - دو میلیون از نمایشگاه بازدید می‌کنند. به نظر خیلی جالب و در عين حال حیرت‌انگیز است. اما آيا تعادلی ميان تعداد بازديدکننده و تيراژ کتاب در ايران وجود دارد؟ نيازی به آمارگيری و حساب و کتاب نيست. کافی است به شمارگان کتاب در ایران نگاه کنيم که بين پانصد تا هزار نسخه و حداکثر تا سه هزار نسخه است. تازه اگر بتوان به همین ارقام اعتماد کرد.

به‌هر حال، اين واقعيتِ تلخ را هم بپذيريم که بازار کتاب و شمار کتابخوان‌ها در ايران بسيار محدود و در اصل فقير و حقير است و روز به روز نيز تحليل می‌رود. هنوز اکثريتی بزرگ از مردم، که روزانه چندين ساعت از وقت خود را به تماشای برنامه‌های بی‌شمار کانال‌های تلويزيون ماهواره‌ای و داخلی و همچنين گشت و گذار در سايت‌های اينترنتی و "شبکه‌های اجتماعی" گوناگون می‌گذرانند، از خريد دو کتاب در سال و يک ساعت مطالعه کتاب در هفته تن می‌زنند. در حال حاضر و با وضع اقتصادی و تورم موجود، خانواده‌ها، اگر هم بخواهند، نمی‌توانند در سبد خريد و هزينه‌های ماهانه خود جايی برای نشريه و مجله و کتاب در نظر بگيرند، که سهل است، حتی به ندرت گذارشان به کتابخانه‌های عمومی منطقه و شهرشان می‌افتد.

حق نشر عکس ISNA

کارکرد تبلیغات و معرفی

در واقع یکی از کارکردهای مهم هر نمایشگاهی، تبلیغات و فراهم آوردن امکان ديدار و آشنايی با توليدات جديدی است که به نمايش گذاشته می‌شود.

تبلیغ کتاب، مانند تبليغ هر محصولی، یکی از اموری است که بدون آن بازار کتاب کساد است. مگر می‌شود کتاب منتشر کرد و به‌گونه‌ای خبر انتشار آن را به کتابخوان‌ها نداد؟ ما در ايران به ندرت تبليغات کتاب می‌بينم؛ نه تنها در صدا و سيما که حتی در روزنامه‌ها و نشريات نيز خبری از آگهی کتاب نيست. ناشران و نويسندگان هم چشمشان به دست اين رفيق روزنامه‌نگار و آن دوست و همکار است تا با نوشتن مطلبی کتاب‌هايشان را معرفی کند. ناشران هيچ مبلغی برای تبليغ و دادن آگهی به رسانه‌های گوناگون هزينه نمی‌کنند.

در آلمان تبلیغات کتاب‌ها در رسانه‌ها و به‌ويژه در روزنامه‌ها و مجله‌ها و نشريه‌ها رواج بسيار دارد.

در راديو و تلويزيون هم ميزگردهايی با حضور نويسندگان و منتقدان کتاب برگزار می‌شود که گاه در شمار پُربيننده‌ترين برنامه‌هاست. تبلیغات و آگهی کتاب‌های تازه در زمان نمایشگاه کتاب فرانکفورت شدت بیش‌تری می‌گیرد. روزنامه‌ها شماره ويژه منتشر می‌کنند و ناشران برای دادن آگهی کتاب‌های تازه خود از هم پيشی می‌گيرند. همین تبلیغات و خبررسانی‌ها يکی از علل رشد صنعت نشر و گسترش فرهنگ کتاب‌خوانی در آلمان است.

حال اين پرسش پيش می‌آيد که چرا در ايران اين همه ناشر داريم، ناشرانی که بيش‌ترشان يا عملاً فعال نيستند و يا تنها با حمايت‌های دولتی و يارانه‌های غير مستقيم ادامه حيات می‌دهند.

منظور ناشران دولتی و نيم‌دولتی و ناشران حوزوی‌اند که اغلب در شهر قم فعاليت می‌کنند و با اطمينان به حمايت‌های دولت به کسب و کار مشغولند؛ زيرا می‌دانند وزارت ارشاد بخش بزرگی از کتاب‌هايشان را می‌خرد. در حالی که اگر این یارانه‌های پيدا و پنهان در کار نباشد، قواعد اقتصاد بازار آزاد، بسياری از ناشران دولتی و حوزوی را به تعطيلی و يا به انتشار کتاب‌هایی می‌کشاند که خواهان و خريدار داشته باشد و به اين ترتيب در رقابتی سالم و عادلانه با ناشران بخش خصوصی قرار می‌گيرند.

مطالب مرتبط