«نگذاریم عقلمان غریزی بشود»

حق نشر عکس .
Image caption هرمان هسه: «من معتقدم که از بابتِ معنی دار بودن، یا بی معنی بودنِ زندگی مسئولیتی ندارم، امّا از بابتِ اینکه با این زندگی ای که به من داده شده است، چه کار باید بکنم، مسئول هستم!»

سلام.

شاید شما هم، مثل خیلیها، حالا که به اینترنت دسترسی دارید، در یک موقعیتی، یکدفعه یک چیزی وادارتان کرده باشد که ببینید، مثلاً، بزرگان دین و فلسفه و علوم و ادبیات ، به این سؤال که «معنای زندگی چیست؟» چه جوابی داده اند، تا بتوانید در مقایسه، معنایی را که خودتان برای زندگی دارید، ارزیابی کنید.

چیزی که پُر واضح است، این است که هر دین یا فلسفه ای، همّت و هدفش این است که برای زندگی معنایی پیدا بکند، و هر دینمَدار یا فیلسوفی، حرف و حرفه اش این است که این معنی را، آن طوری که فهمیده است، و آن طوری که صلاحِ خودش یا صلاحِ دیگران می داند، به آنها بفهماند.

عرض کنم به خدمتتان که همین الآن، از هر نفر از این هفت هزار میلیون نفر آدم حَیّ و حاضر، البتّه به استثنای بچّه هایِ تازه زبان باز کرده، بپرسید: «به نظر تو زندگی چه معنایی دارد؟» سؤالتان را بی جواب نمی گذارد. بعضیها هم در جواب گفتۀ حکمت آمیزی از بزرگان قدیم و جدید نقل می کنند.

حق نشر عکس Getty
Image caption آلبر کامو: «شما اگر مدام دنبال این باشید که بفهمید زندگی چه معنایی دارد، هیچوقت زندگی نخواهید کرد!»

مثلاً می گویند ارسطو، فیلسوف یونانی، گفته است: « معنی و مقصودِ زندگی، وبه طور کلّی هدفِ هستیِ آدمیزاد خوشبختی است.» (۱) ؛ یا هرمان هسه، نویسندۀ آلمانی، گفته است: «من معتقدم که از بابتِ معنی دار بودن، یا بی معنی بودنِ زندگی مسئولیتی ندارم، امّا از بابتِ اینکه با این زندگی ای که به من داده شده است، چه کار باید بکنم، مسئول هستم!» (۲) ؛ یا آلبر کامو، نویسندۀ فرانسوی، گفته است: «شما اگر مدام توی این فکر باشید که چه طوری می شود خوشبخت شد، هیچوقت خوشبخت نمی شوید، و اگر هم دنبالِ این باشید که بفهمید زندگی چه معنایی دارد، هیچوقت زندگی نخواهید کرد!»(۳) ؛ یا هِنری میلر، نویسندۀ آمریکایی، گفته است: «زندگی را باید به ش معنی داد، چون خودش هیچ معنایی ندارد!» (۴)

قربانِ دهنت، ای هنری میلر جان! من هم همین را می گویم. به نظرِ من که یکی از هفت هزار میلیون «صاحبنظرِ» دنیای امروز هستم، البتّه به استثنای بچّه هایِ تازه زبان باز کرده، عرض می کنم که ما آدمیزادها جسماً با هیچکدام از جانورهای دیگر، از فیل گرفته تا پشه، هیچ تفاوتی نداریم، جز اینکه آنها هرچی لازم دارند بدانند، بدونِ اینکه لازم باشد فکر کنند، کشف کنند، اختراع کنند، از همان اوّل، از صدقۀ سرِ طبیعت، مثلِ باطریِ عروسک کوکی، تویِ وجودشان تعبیه شده است. چیزهای مختصری هم که بعضیهاشان باید با تقلید از پدرمادرهاشان یاد بگیرند، درجۀ دانشگاهی نمی خواهد.

حق نشر عکس .
Image caption ِنری میلر: «زندگی را باید به ش معنی داد، چون خودش هیچ معنایی ندارد!»

امّا آدمیزاد! چی بگویم؟ چه طوری بگویم؟ یعنی این دویست، سیصد هزار سالی که از آدمیزاد شدنمان می گذرد، کافی نبوده است که بفهمیم این جسمِ حیوانی، این جسمِ صد در صد حیوانی، برای زندگیِ انسانی به ما عطا نشده است؟ که بفهمیم این تنها ما بودیم که میانِ حیوانات بچّۀ ناخلف از کار در آمدیم و «غریزۀ حیوانی» مان را تبدیل کردیم به «عقلِ انسانی»؟ و عجبا که هنوز هم، بعد از دویست، سیصد هزار سال، دنبالِ این هستیم که بدانیم زندگی چه معنایی دارد!

جوابِ قاطع و بی تعارفش این است که تا آنجایی که «طبیعت» خواسته است، بخور و بخواب و بچّه پس بینداز و برو! مثل همۀ آنهای دیگر، از پشه بگیر تا فیل! امّا تا آنجایی که ما خواسته ایم و از «خدا» خواسته ایم، زندگیِ هر کداممان، خوب یا بد، آن معنایی را پیدا کرده است که خودمان به ش داده ایم. فقط باید مواظب باشیم طبیعت عقلمان را دوباره غریزی نکند و خیال کنیم هنوز انسانیم!

_______________________________________________________

۱- کلمۀ «happiness» را در کتاب لغت این طور معنی می کنند: خوشحالی، خوشبختی، شادی، شادمانی، خوشنودی، خرسندی، سعادت، مبارکی، فرخندگی، دلشادی، و امثالِ اینها. امّا ، به نظر من همۀ این معنیها را که بگذاریم روی هم، به اضافۀ خیلی مفهومهای دیگر، جمعاً می شود «Happiness» و شاید «خوش حال و روزی» یکی از نزدیک ترین معنیهای آن باشد.

۲- هرمان هسه (Hermann Hesse)، شاعر و داستان نویسِ فیلسوف مشرب آلمانی (۱۹۵۲-۱۸۷۷)، معروف ترین کتابهایش «سیدارتا»، «گرگ بیابان»، «دمیان»، و«سفر به شرق»، برندۀ جایزۀ ادبی نوبل ۱۹۴۶ .

۳- آلبر کامو (Albert Camus) داستان نویس فرانسوی (۱۹۶۰-۱۹۱۳)، معروف ترین کتابهایش «بیگانه»،

«طاعون»، «سوء تفاهم»، «کالیگولا»، برندۀ جایزۀ ادبی نوبل ۱۹۵۷، پیرو مکتب فکری اگزیستانسیالیسم یا اصالت وجود، که در ۴۶ سالگی در تصادف اتومبیل مرد.

۴- هنری میلر (Henry Miller)، نویسندۀ آمریکایی (۱۹۸۰-۱۸۹۱)، از معروف ترین کتابهایش «مدار رأس السّرطان»، «مدار رأس الجدی»، «شیطان در بهشت»، و «بهار سیاه».

مطالب مرتبط