فرماتا؛ درنگی بر آوایی

پخش این فایل در دستگاه شما پشتیبانی نمی شود.

نمایشگاه شنیداری "فرماتا" در شهر آرلینگتون در نزدیکی واشنگتن، پایتخت ایالات متحده، افتتاح شده است. شاید بتوان این نمایشگاه را "شنیدنگاه" نامید.

فرماتا در سه بخش یا موومان برگذار می‌شود. هر بخش شامل هشت تا ده اثر است و هر کدام از این بخش‌ها برای چند هفته در بزرگترین سالن نمایشگاه آرتسفیر پخش می‌شوند.

فرماتا در موسیقی اصطلاحی است که نوازنده آنجا اجازه دارد تا نتی که می‌نواخته را برای مدت زمانی طولانی‌تر ادامه دهد. شاید برای جا افتادن آن نوا. روی یکی از دیوارهای بزرگترین سالن نمایش این مجموعه، ۴۴ بلندگو نصب شده است. چیدمان بلندگوها اثر هنرمندی به نام جان بلتر است.

از میان این بلندگوها، چهارده‌تای آنها به دستگاه‌های پخش موسیقی مجزا وصل هستند. این یعنی هنرمندانی که در این نمایشگاه شرکت کرده‌اند می‌توانند صداهای مورد علاقه‌ خود را از طریق این چهارده بلندگو به گوش مخاطب برسانند.

بیشتر آثار ضبط شده موسیقی و همین طور رادیوها روی یک خط صدا هستند. یعنی شما از یک بلندگو می‌توانید صدای همه سازها را بشنوید یا صدای همه گویندگان را. اما هستند برخی از انواع موسیقی یا شبکه‌های رادیویی که برای دو بلندگوی سمت راست و سمت چپ دستگاه‌های پخش صوت طراحی شده‌اند.

مثلا در این آثار اگر دو ساز در یک آهنگ نواخته می شوند، شما صدای یکی را از این بلندگو می‌شنوید و دیگری را از بلندگوی آن طرف. همین تفاوت جهت‌ها می‌تواند به زیبایی اثری که گوش می‌کنید بیفزاید.

حالا فکرش را بکنید که در این نمایشگاه بین یک تا چهارده بلندگو در اختیار هنرمندان قرار داده شده تا با هر شدت و ضعفی که دوست دارند و از هر جهتی که می‌خواهند صداها را به سوی مخاطب بفرستند.

مخاطب این نمایشگاه، بسته به محلی که قرار دارد، این آثار را به صورتی منحصر به فرد می‌شنود. مثلا فکر کنید یکی از این آثار اگر صداهای یک خیابان باشد، کسی که به بلندگوی صدای اتومبیل نزدیک‌تر است آن را بلندتر می‌شنود تا کسی که به بلندگوی صدای موسیقی یک نوازنده رهگذر نزدیک‌تر است.

تنها صداست که می‌چرخد

اگر ما برای دیدن اتومبیل‌هایی که از پشت سر می‌آیند احتیاج به آینه در اتومبیل‌هایمان داریم، برای شنیدن صدای بوق راننده عصبی پشت سرمان نیاز نداریم از هیچ وسیله‌ای کمک بگیریم.

همین که می‌توانیم صداها را در جهات مختلف بشنویم و تشخیص دهیم که صدا از کدام جهت می‌آید، کافی است تا بتوانیم از صدا لذتی متفاوت ببریم.

با این که صدا به نسبت تصویر چنین ویژگی مهمی دارد، باز هم طراحان این نمایشگاه تصمیم گرفته‌اند آن را به صورت دو بعدی طراحی کنند.

یعنی شما همه صداها را از بلندگوهایی می‌شنوید که روبه‌رویتان هستند و هیچ بلندگویی در پشت سر و اطراف جایی که مخاطب می‌تواند بنشیند یا بایستد وجود ندارد.

هیز هولادی، یکی از سه نفر طراح این نمایشگاه دلیل آن را این طور توضیح می‌دهد: "ما نمایشگاه را مانند یک بوم نقاشی دیدیم که هر کدام از ۲۸ هنرمند ما می‌توانند، آن طور که دوست دارند از آن استفاده کنند. بعد دیدیم آن قدر راه‌های متعددی برای استفاده از این دیوار وجود دارد که لزومی ندارد بلندگوها را دورتا دور بچینیم. با همین چیدمان معمولی هنرمندان به کلی ایده‌های خلاق رسیدند."

رایان، برادر هیز یکی دیگر از طراحان این نمایشگاه است. او توضیح می‌دهد که چرا این نمایشگاه در سالنی کوچکتر برقرار نشده و چرا اصلا نمایشگاه به صورت آنلاین نبوده تا مخاطبان روی کامپیوترهایشان صداها را بنشوند: "به نظرم در ده - پانزده سال گذشته مردم برخوردشان با موسیقی و صدا عوض شده. آنها کیفیت را قربانی راحتی جابه جایی می کنند. هر کسی هر آهنگی را می تواند در هرجا از یک بلندگوی خیلی کوچک بشنود. اینجا کیفیت فدا می‌شود."

رایان می‌گوید آنها می‌خواستند به مخاطبانشان یادآوری کنند که صدا چقدر می‌تواند خوب به گوش برسد.

صدای زندگی

آثار این نمایشگاه را می‌توان به چند دسته تقسیم کرد. بیشتر از همه کارهای موسیقی در فرماتا به گوش می‌رسد. آثار موسیقی که برای چند بلندگو نوشته ‌شده‌اند و ترکیب فوق‌العاده‌ای از آنها به گوش می‌رسد.

چندتایی کار قصه‌گویی هم هست. شنیدن قصه با صداهای محیطی و جلوه‌های ویژه.

چندتایی کار هم هست که ضبط صدای محیط است. شاید بد نباشد که این یکی را کمی توضیح بدهم.

ضبط صدای محیط مثل عکاسی است برای گوش. یعنی هنرمندی می‌رود و صدای وسیله‌ای یا مکانی یا یک اتفاق را ضبط می‌کند و آن را با مخاطب قسمت می‌کند.

مثلا صدای پرندگان در هنگام کوچ، یا صدای باز و بسته شدن یک پل متحرک روی یک رودخانه. اگر شما به واسطه عکس‌های یک عکاس طبیعت زیبایی کوچ پرندگان را می‌بینید با ضبط صدای محیط می‌توانید آن زیبایی را بشنوید. (در ایران انتشارات هرمس، آلبومی به نام "تهرانسرانیه" از "مارتین شمعون‌پور" منتشر کرده که ضبط صداهای شهری است.)

جالب‌ترین کار این نمایشگاه اما چیز دیگری است. اثری است از یک اخترفیزیکدان که آمده و اطلاعات به دست آمده از تلسکوپ کپلر را به صدا تبدیل کرده است.

کپلر تلسکوپ یا رصدخانه‌ای فضایی است که کارش سنجش دقیق درخشش ستارگان است تا بتواند سیارات قابل سکونت را پیدا کند.

لوسین واکوویچ، اخترفیزیکدان از دانشگاه پرینستون آمده و اطلاعات به دست آمده توسط کپلر را به صدا بدل کرده است.

او می‌گوید: "ستاره‌ها با سرعت‌های متفاوت می‌چرخند، پس ما فرکانس‌های متفاوتی هم داریم که من آنها را به فرکانس‌های صدا تبدیل کردم."

حاصل کارش صداهایی است که نمی‌توان آنها را موسیقی خواند اما وقتی که به معنای آنها فکر کنید، آن صدا بسیار جذاب است و دوست دارید کامل چندبار آن را بشنوید. انگار که صدای زندگی در جاهای دیگر این جهان است.