«تفاوت تفاوت است!»

حق نشر عکس .
Image caption اینها پنج نفر اصلی گروه «اِگ هدز» یا «کلّه دارها» هستند

سلام.

می خواهم بگویم یک آدم ایرانی، وقتی از هشتاد سال عمرش، چهل سال دوّمش را در انگلیس گذرانده باشد، هر روز برایش چیزی، یا چیزهایی، پیش می آید که باعث بشود این آدم، باخودی و بیخودی، ذهنش را گرفتارِ «مقایسه» بکند: «نه، اقّلاً آنجا اینش بهتر بود که...» یا: «آره، اقّلاً اینجا اینش بهتر است که...»

یادم می آید که چهل سالِ پیش تلویزیونهای «آنجا» مسابقه هایی داشت که شرکت کننده ها باید «اطّلاعات عمومی» شان خیلی خوب می بود تا بتوانند برنده بشوند. بنابراین، معلوم است که کسهایی توی این مسابقات شرکت می کردند که تا اندازه ای تحصیلکرده بودند، کتاب می خواندند، و چیزکی سرشان می شد. مسابقۀ «بیست سؤالی» نبود که مثلاً طرف در همان سؤال اوّل، به جای اینکه بپرسد «منقول است؟»، بگوید «منقل است؟» و برنده بشود.

حق نشر عکس .
Image caption فکر می کنند که زکریای رازی، کاشف الکل، این شکلی بوده است

یکی از کانالهای تلویزیون ملّیِ «اینجا» مسابقه ای دارد به اسم «اِگ هِدز» (Eggheads). معنی اصلی کلمۀ «اگ هد» می شود «کلّه طاس» و معنی مجازی و عامیانه ش می شود کلّه دار، باکلّه، باهوش، چیزفهم، چیزدان، پُراطّلاع، روشنفکر، و امثالِ اینها. کلّه دارهای این مسابقه پنج نفر ثابت هستند، و هر دفعه پنج شرکت کننده باید در اطلاعات عمومی با اینها در جوابگویی شاخ به شاخ بشوند و آنها را شکست بدهند تا پولی را که با هر جوابِ درست توی بانکِ مسابقه جمع می شود، ببرند، وگرنه دست خالی بروند پیِ کارشان.

شایدهم تازگیها «آنجا» هم همچین مسابقه ای راه انداخته باشند و من خبر نداشته باشم. امّا این را می دانم، و با چهل سال زندگیِ «آنجا» و جزئی آشنایی با سه هزارسال تاریخ و فرهنگِ «آنجایی» خوب می دانم که شرکت کننده هایِ «آنجایی» در همچین مسابقه هایی معمولاً و اصلاً و کّلاً بعضی از دانشجوها هستند و معلّمها و اداره جاتیها، و خلاصه تحصیلکرده های طبقۀ متوسّط که مثلاً بشود ازشان بپرسند: «کاشف الکل کی بود؟» و او به جای «زکّریای رازی»، برنگردد بگوید: «فرنگیهای کافر!»

حق نشر عکس .
Image caption تصویر «کلّه تخم مرغی» (Egghead) به سبک نقّاشیهای مُدِرن!

حالا شما پیش خودتان پنج نفر را در نظر بگیرید، با شغلهای مختلف، که با هم آشنا و دوست باشند، با هم معاشرت کنند، از مصاحبت همدیگر لذّت ببرند، اطّلاعات عمومیشان آن قدر باشد که بتوانند به خیلی از سؤالهایِ علمی، تاریخی، جغرافیایی، سیاسی، هنری، ادبی، سینمایی، ورزشی جواب بدهند، و یکی از تفریحات سالمشان این باشد که گاهی وقتها که دور هم جمع می شوند، از این سؤالها از همدیگر بکنند، و وقتی خاطرشان جمع شد که چیزهایی سرشان می شود، تصمیم بگیرند تو برنامۀ «اگ هِدها» که همان «کلّه دارها» باشند، شرکت کنند.

آن روزی که من داشتم یکی از این برنامه ها را تماشا می کردم، و طبق معمول از هر ده تا سؤالی که از پنج نفر می کردند، دو سه تاش را درست جواب می دادم، وقتی شرکت کننده ها در اوّل برنامه خودشان را معرّفی می کردند، تا اوّلی گفت: «شغل باغبان»، فوری یادداشت کردم، ببینم چهار نفر دیگر چه شغلهایی دارند. بله شغلهاشان اینها بود: دومی دبیر ریاضیات، سوّمی پاسبان باز نشسته، چهارمی کافه چی، و پنجمی، جوان ترین عضو گروه، دانشجوی فوق لیسانس فیزیک.

نمی دانم شما برای پنج نفر فرضی خودتان چه شغلهایی را در نظر گرفته بودید، امّا فکر می کنم در مقایسه با پنج نفری که من گفتم، بشود به یک تفاوتهایی در بافت و دریافتِ دو جامعه پی برد!

مطالب مرتبط