گفت‌و‌گو با جان بورمن؛ از لی ماروین تا اصغر فرهادی

حق نشر عکس f
Image caption جان بورمن فیلم تازه اش را در هشتاد و یک سالگی کارگردانی کرده است

جان بورمن از سینماگران کهنه کار بریتانیایی است که از دهه شصت تا به امروز فیلم ساخته، تحسین شده و کارنامه پرباری را - به ویژه در دهه شصت و هفتاد- برای خود رقم زده است.

تازه ترین فیلم او با نام "ملکه و مملکت" که در بخش پانزده روز کارگردانان در جشنواره کن امسال به نمایش درآمد، با استقبال قابل توجهی روبرو شد.

"ملکه و مملکت" یک ملودرام شخصی است که بخشی از زندگی بورمن را در دوران سربازی با زبانی سرزنده و شاداب روایت می کند.

بورمن وقایع و اشخاص را از زندگی واقعی خود وام گرفته و روایت جذابی از یک عشق سرخورده ارائه می کند؛ زمانی که او سرباز جوانی است و در یک کنسرت با زنی روبرو می شود که بعدتر می فهمد نامزد دارد و سرانجام عشق آنها ره به جایی نمی برد.

در حاشیه جشنواره فرصت گفت و گو با جان بورمن فراهم شد.

از او پرسیدم: "این یک تجربه شاد و سرزنده است که با فیلم های جدی شما در دهه شصت و هفتاد تفاوت اساسی دارد. چطور تغییر کردید و به این نقطه رسیدید؟"

گفت: "فکر می کنم با تجربه همه سال ها بیشتر می فهمم و بیشتر می بخشم و خشم ام را کنترل می کنم. وقتی جوان بودم خیلی جدی بودم. نمی دانم از این کجا می آمد. وقتی یازده دوازده سالم بود یک بحران جدی داشتم. به یک مدرسه کاتولیک می رفتم. در طول هفته در مدرسه کاتولیک بودم و یکشنبه ها هم به کلیسا می رفتیم. با این مساله خیلی مشکل پیدا کردم. یک روز در همان سن و سال از شر این مسئله خلاص شدم و این بزرگ ترین اتفاق زندگی ام افتاد."

یک فیلم ساده از یک داستان واقعی

"می خواستم فیلم را به شکل ساده ای بسازم که تا جای ممکن به شکل احساسی با تماشاگر ارتباط برقرار کند. در عین حال می خواستم یک داستان واقعی را روایت کنم. چند سالی هست که به این موضوع فکر می کردم. این یک فیلم شخصی است. من هنوز رسید تحویل دادن دوستم با دستبند به زندان را دارم. فکر می کنم اگر زودتر این فیلم را می ساختم، نسبت به این اتفاقات عصبانی بودم. برگشتم به دهه پنجاه، زمانی که جنگ تمام شده بود و ما امید داشتیم برای تغییر که چندان محقق نشد و ما نومید شدیم. بریتانیا کشوری نشد که ما امید داشتیم بشود."

در صحنه پایانی شخصیت اصلی در حال فیلمبرداری از دوست دخترش است که به شکلی اشاره دارد به کشف سینما و کارگردانی برای جان بورمن. "به شکلی اشاره دارد به آغاز کار من، اما وقتی دوربین ثابت می شود تا فیلم تمام شود، اشاره دارد به این که رویاپردازی هم تمام می شود."

کار با بازیگران

"با سخت ترین بازیگران کار کرده ام، اما هیچ وقت مشکلی با آنها نداشته ام. فکر می کنم اگر قبل از فیلمبرداری با آنها تمرین کنی، تمام تنش صحنه از بین می رود و کار راحت تر می شود. کار من مراقبت از بازیگران و کمک به آنهاست. باید آنها را در موقعیت راحتی قرار بدهم. با شون کانری یک فیلم کار کردم و خیلی با هم رفیق شدیم. لی ماروین هم همین طور. خیلی به بازیگرانی که با آنها کار می کنم نزدیک می شوم."

فیلم آخر؟

حق نشر عکس Reuters
Image caption همراه با کاترین دونوو، بازیگر فرانسوی در جشنواره فیلم کن

بورمن فیلم تازه اش را در هشتاد و یک سالگی کارگردانی کرده است.

"وقتی هفتاد سال ات رد می شود، یک کارگردان را ذخیره می گذارند که اگر اتفاقی برای تو افتاد، آن کارگردان فیلم را تمام کند. در مورد من این اتفاق نیفتاد، چون فیلم بسیار شخصی است و کس دیگری نمی توانست تمامش کند. من قول دادم که تا هفت هفته نمیرم! ساختن این فیلم تقریباً مرا کشت و فکر می کنم اگر فیلم دیگری بسازم دیگر می میرم.البته الان یادم نمی آید که کارگردانی در حین ساختن یک فیلم مرده باشد و این بامزه است. وقتی که شلیک به هدف (Point Blank) را می ساختم، یک دکتری بود که برای کمپانی مترو گلدین مه یر کار می کرد و متخصص این بود که هر کسی را که هر نوع بیماری ای دارد، ده هفته بیشتر زنده نگه دارد تا فیلمبرداری فیلم تمام شود."

دهه هفتاد و امروز

"فکر می کنم آن موقع ها یک حد وسطی وجود داشت، امروز اما یا فیلم های خیلی بزرگ استودیوها تولید می شود یا فیلم های هنری. این روزها باید فیلم را با پول کم و کمتری بسازی. وقتی آن موقع ها برای استودیو کار می کردم، استودیو توسط یک نفر اداره می شد و تو فقط با او طرف بودی. اما الان توسط یک کمیته اداره می شوند و همه چیز باید تحلیل شود. این وحشتناک است. آن موقع استودیوها هنوز نمی دانستند که چطور با تلویزیون مقابله کنند، برای همین به جوان ها اطمینان می کردند و به آنها امکان می دادند که کارهای تازه بکنند. این یک آزادی بزرگ به ارمغان می آورد.امروز اما هر فیلمی که ساخته ام نسبت به قبلی در طول مدت کوتاه تری ساخته شده و با پول کمتری."

عشق به رادیو

حق نشر عکس Getty
Image caption بورمن در کنار بازیگران ملکه و مملکت در کن

فیلم قبل تر بورمن، "دم ببر"، هشت سال پیشتر ساخته شده بود.

"بین فیلم قبلی و این فیلم داشتم می نوشتم و خیلی عاشق رادیو شدم. بسیار زیاد برای رادیو نوشتم و خیلی سرحال کننده بود. فیلم ساختن دردسر زیادی دارد و آماده کردن مراحل اولیه خیلی خسته کننده است. برای رادیو در دو هفته می نویسی و کارگردانی می کنی و بازیگرها هم عاشق آن هستند چون لازم نیست دیالوگ ها را حفظ کنند و فقط از رو می خوانند و گریم هم لازم ندارند."

سینمای ایران

درباره سینمای ایران از بورمن پرسیدم، می گوید: "تازگی ها فیلمی دیدم که اسمش یادم نیست، درباره مردی در داخل یک اتاق که با آلومینیوم پوشیده شده بود... اسم آن خاطرتان هست؟"

گفتم تابور. (ساخته وحید وکیلی فر که جایزه ویژه هیئت داوران را از جان بورمن، رئیس هیئت داوران جشنواره فیلم مراکش گرفت.)

گفت: "بله، شگفت انگیز بود.... با مجموعه ای از نماهای ثابت ساخته شده بود. تنها دو نما داشت که در آن دوربین حرکت می کرد. یک تجربه متفاوت در سینما بود؛ نوعی مدیتیشن."

درباره اصغر فرهادی می پرسم، می گوید: "آخرین فیلمش را ندیده ام، اما جدایی نادر از سیمین شگفت انگیز بود. ساختاری دارد که از تو به عنوان تماشاگر دعوت می کند که به شکل دیگری به آن نگاه کنی. در ظاهر خیلی ساده به نظر می رسد، اما ساختار بسیار قدرتمندی دارد... شگفت انگیز است."

مطالب مرتبط