«ویروس انسانیت»

Image caption هیپوکراتس (Hippocrates) یا «بقراط حکیم» (460 - 370 پیش از میلاد) یکی از قدیم ترین و معروف ترین طبیبهای یونان باستان، که می گویند فارغ التحصیلان رشتۀ پزشکی سوگند می خورند که به سوکندنامۀ منسوب به او متعهّد بمانند.

اگر حوصله اش را دارید، پیشِ خودتان تصوّر بکنید حال یکی از طبیبهای خیلی قدیم را که عاشق حرفه شان بودند، عین هنرمندی که عاشقِ هنرش باشد (۱). همچین طبیبی، توی کوچه و بازار هم که بود، با چنان دقتی به چهره و چشمهای مردم نگاه می کرد که انگار همۀ رهگذرها مریضهایِ او هستند. از رنگ رخسار و نور چشمهاشان، از طرز راه رفتن و حرکتِ دستها و حالتِ نگاهشان، و نشانه های دیگر به ناخوشیهاشان پی می بُرد و جلو بعضی از آنها را می گرفت و مثلاً می گفت: «ببخشید، شما صبحها سر درد دارید و بی اشتها هستید؟» (۲)

بله، همچین طبیبی فکراً و روحاً به بیماری ای مبتلاست که خودش از تشخیص و درمانِ آن عاجز است! (۳) طبیب هستی باش! طبیبِ حاذق و خوبی هم باش! امّا فقط توی مطبّت. از مطبّت که درآمدی خودت باش و زندگیِ خودت را بکن! طبیعت به تو هم همان یک شکم و یک مغز و یک دلی را داده است که به تک تک آدمهای عالم عطا فرموده است!

حالا این شده است حال و حکایتِ این بندۀ حقّ، آن هم در دیارِ غربت، در این شهرِ بینُ الخلایقی! (۴) وای که خدا دشمنتان را هم به مرضِ ملاحظه و تشخیصِ بیماریهای اخلاقی و کرداری و رفتاریِ خیل و سیلِ ساکنانِ بومی و مهاجرِ لندن مبتلا نکند!

Image caption گالینوس (Galenus) یا «جالینوس حکیم»، یکی دیگر از قدیم ترین طبیبهای معروف یونانی (200-129میلادی)، که از طبّ قدیم با نام او یاد می کنند و می گویند «طبّ جالینوسی»، همان طور که به هیئت قدبم می گویند «هیئت بطلمیوسی».

آی، مادر بزرگِ پیرتر و علیل تر از من! ده ثانیه صبر کن، چراغ عابر پیاده سبز بشود! با زندگیت قمار نکن! چراغ که سبز شد، خودم را توی پیاده رو به او می رسانم و به ش می گویم: «اگر یک موتور سوار اجل معلّق بشود و غافلگیرت بکند و وسط خیابان بخوری زمین و لگن خاصره ات بشکند، چی خواهد شد؟» (۵) به من لبخند می زند. انگار خوش حال است که تا حالا از اجل معلّق زرنگ تر بوده است!

«آی مادرِ جوان، بچّه ات گریه می کند. می دانم. می گویی بیخودی بهانه می گیرد! بیخودی نیست. چرا توی سرش می زنی؟ آن شب یا آن روزی را که چند روز یا چند هفته بعدش فهمیدی که او را حامله شده ای، یادت هست؟ اصلاً یک ذرّه فکرِ وجودِ او را کرده بودی؟ از هر چی ناراحت و ناراضی باشی، تقصیرِ او نیست! شاید تقصیر خودت هم نباشد!» (۶)

به او که می رسم، لبخند پدرانه ای می زنم و به پسر بچۀ ملیحِ چشم سیاهِ موفرفریِ او می گویم: «گریه نکن! لبخند بزن! مامانت تو را خیلی دوست دارد!»

حق نشر عکس .
Image caption خدا ما «زن»ها را چنانکه «باید» آفرید، نه چنانکه بسیاری از «مرد»ها فکر می کنند، یا می خواهند ما فکر کنیم.

و بعد به مامانِ سفید رویِ مو بورِ چشم آبی او می گویم: «خانمِ عزیز، ما با لذّت بچّه دار می شویم، امّا بچّه را با رنج بزرگ می کنیم. ناچاریم. پدر و مادرهای ما هم ما را با رنج بزرگ کردند!»

نگاه تاریکی به من می کند و لبخندی زورکی می زند و من «روز خوبی داشته باشید» می گویم و ... و چند قدم پایین تر چشمم می افتد به یک زن، در بحبوحۀ جوانی، با پیراهنِ سیاهِ زر دوزی شدۀ بلندِ ردایی، و یک روسری سیاهِ بزرگِ چند لایه، با مُنجوقهایِ (۷) برّاقِ قوسِ قُزَحی (۸)، و آویزه های طلایی و نقره ای، یک گنبد بزرگِ تماشایی، و در وسطِ گنبد یک صورتِ زیبای هفت قلم آرایش کرده ... کارِ طبیعت، جلوۀ خدا، چشمگیر، هوش رُبا، و ... و گرفتارِ ترسِ پدر و مادر و برادر و شوهر و سایرِ مذکّرهای قوم و قبیله! جرئت نمی کنم بروم جلو و ابراز همدردی طبیبانه ای بکنم. غوغا خواهد شد! (۹)

خداوند آدمیزاد را از شرّ ویروسِ انسانیت خلاص فرمایاد، آمّین!

_____________________________________________________

۱- منظور من پزشکهایی است مثل بقراط حکیم و جالینوس و ابن سینا و زکّریای رازی و شاگردان حاذق آنها.

۲- پزشکهای حاذق سنّتی به جای اینکه فقط به حرفهای مریض گوش بدهند و بیماری مریض را حدس بزنند، برای تشخیص افتراقی بیماری، خودشان دربارۀ عوارض احتمالی بیماری سؤالهای مهمّی از مریض می کردند.

۳- چنین بیماری ای فقط می تواند بیماری اخلاق و شرف و وجدان انسانی باشد.

۴- بینُ الخلایقی با بین المللی فرق دارد. فرقش را شما باید بهتر از من بدانید.

۵- خیلی از پیرهایی که به علّت شکستگی استخوان لگن خاصره در بیمارستان بستری می شوند، همانجا به علّت ابتلا به بیماریهای دیگری می میرند.

۶- فلسفه از همان اوّلین دوره ای که پیدا شد، در جست و جویِ شناختنِ مقصّر اصلی بوده است و هنوز به نتیجه ای نرسیده است.

۷- در فرهنگ اینترنتی «معین» در تعریف منجوق آمده است: «(مَ یا مُ) (اِ.) ۱ - گوی های ریز شیشه ای که به لباس های زنانه می دوزند. ۲ - ماهچة عَلَم ، آنچه که بر سر علم و رایت نصب کنند. ۳- چتر، سایبان.»

۸- در لغتنامۀ اینترنتی دهخدا در تعریف قوسِ قُزح آمده است: «آنچه پیدا شود بر هوا سرخ و سبز به شکل کمان، و آن را کمان رستم نیز خوانند... قزح نام یکی از شیاطین است و بدین سبب قوس قزح را کمان شیطان می گویند... چیزی است که به صورت کمان در ابر پیدا می شود از رنگهای بنفشه و نیلی و کبود و سبز و زرد و پرتقالی و سرخ به ترتیب تشکیل می شود، و علت آن حلول شعاعهای خورشید است در قطره های کُره مانند آب باران.»

۹- نزدیک شدن به زن جوان و بچّۀ خرد سال برای پاک ترین نیتها و نصیحتهای اخلاقی هم در لندن کار خطرناکی است و ممکن است که آدم را روانۀ دادگاه بکند.

مطالب مرتبط