«این چترهای بی قوارۀ غاصب»

حق نشر عکس PA
Image caption حالا دیگر چتر برای من شده است سَمبول، یا رَمز، یا به قول امروزیها، «نُمادِ» ثَروت و سرمایه.

این چیزی که حالا می خواهم بگویم، فکر نمی کنم در جاهایی مثل تهران به ذهن آدم بیاید، چون فقط در جاهایی مثل لندن است که صبحی از صبحهای آفتابیِ بهار است وُ، آسمان فیروزه رنگ وُ، لکّۀ ابری پیدا نیست، وَ شما باز گول خورده اید وُ بدونِ چتر از خانه بیرون رفته اید وُ، یک ساعت بعد، رگبارِ یکی از آن بارانهایِ در چند دقیقه سیل راه بینداز، غافلگیرتان می کند، و تا بِدو خودتان را برسانید به یک جور سر پناه، بِلا نسبت، موش آب کشیده تان کرده است.

حالا، این بندۀ حقّ، توی همان پیاده رو باریک، که فقط دو نفر، آینده و رونده، می توانند با چترهای معمولیِ یک نفره ازش رد بشوند، دارم با چترِ معمولیِ یک نفره ام، به سمت بالا می روم، و از روبه رو، یک خانمِ جوانِ بلند بالا، با پوشاکِ از سر تا کمر چلّۀ تابستانِ «اهوازی»، از کمر تا زانو هوایِ همیشه بهاری «هاوایی»، و از زانو به پایین چلّۀ زمستانِ «آلاسکایی»، دارد می آید، با یک چتر خیلی غیرِ معمولیِ حدّ اقلّ پنج نفره، که از دو طرف تمامِ پیاده رو گرفته است و یکی دو وَجبی هم به حریمِ خیابان تجاوز کرده است.

حق نشر عکس .
Image caption کشتیهای تفریحیِ «شخصی» هم یکی از چترهای غاصبِ تفریحهای «عمومی» است.

شما جای من می بودید، چه کار می کردید؟ نه خیر! من نرفتم تویِ خیابان که او با وجدانِ خفته و یک چترِ اعیانی پیاده رو را مِلکِ موروثی خودش بداند. توی آن جرجرِ «سگ و گربه ایِ» باران (۱)، چترم را بستم و خودم را چسباندم به دیوار و راه را برایش باز کردم و دستِ چپم را گذاشتم روی سینه ام و سرم را کمی خم کردم و با صدای بلند گفتم: «اِنجوی یُور آمبرِلاّ، یُور لِیدی شیپ!» [با چترتان خوش باشید، بزرگ بانوی من!] (۲)

این داستان بِدان آوردم، تا بگویم که در آن لحظه، چترِ این بزرگ بانو برای من شد سَمبول، یا رَمز، یا به قول امروزیها، «نُمادِ» ثَروت و سرمایه. البتِه آن خانم جوان، که از حرف و حرکتِ من خنده اش گرفت، امّا وجدانش در خواب خوش ماند، نمی توانست وابسته به ثروتها و سرمایه های ابلیسی باشد، وگرنه او کجا وُ، پای پیاده وُ، زیر رگبار، وَ آن هم توی خیابانی که من هم یکی از رهگذرهاش بودم!

حق نشر عکس .
Image caption دیدن این کلبۀ کوچولو آدم را به یاد دورۀ «از کجا آورده ای؟» می اندازد.

توی دلم گفتم وقتی شما به جای یک چترِ معمولیِ یک نفره، چترِ پنج نفره دست می گیری، حدّ اقلّ سهمِ پیاده رو یک نفر دیگر را غصب کرده ای. وقتی شما یک کشتی تفریحی داشته باشی به قیمتِ کمِ کمِش ده میلیون دلار، معنیش این است که چترت به پنج هزار نفر از جمعیت دنیا اجازه نمی دهد که از پیاده روِ یک هفته سفرِ تعطیلاتی در سال، به هزینۀ دو هزار دلار، رد بشوند.

یا می توانیم بر عکسش را بگوییم، به این مضمون که شما برای خریدن یک کشتی تفریحی به قیمیت ده میلیون دلار، باید پنج هزار نفر را به اندازه ای استثمار کرده باشی که با همۀ جان کندنشان نتوانند در سال دو هزار دلار پس انداز کنند تا بتوانند با آن یک هفته بروند تعطیلات، لذّتی ببرند.

به همین قیاس ردّ خانه ها و باغها و هواپیماها و هلیکوپترهای خصوصی و حسابهای بانکیِ بیحساب وُ، چی و چی و چیهای دیگر را بگیریم و در مقابلِ صاحبهای آنها نگاهی بیندازیم به میلیونها خانوادۀ اجاره نشین زحمتکشی که ... چی دارم می گویم؟ برای کی دارم می گویم؟ آنهایی که چترهر نفرشان راهِ زندگیِ صدها، هزارها، میلونها نفر دیگر را می بندد، کجا گوش به این حرفها می دهند!

نفرین نیست اگر بگوییم که خلأ سیاهِ زیر چترهاشان خودشان را هم خفه خواهد کرد!

_____________________________________

۱- انگلیسیها وقتی که رگبار باران خیلی شدید و سنگین باشد، می گویند: «ایت ایز رینینگ کتز اند داگز ( :It is raining cats and dogsباران دارد سگ و گربه می بارد!)

۲- «با چترتان خوش باشید، بزرگ بانوی من!» یا در ترجمۀ تقریباً لفظ به لفظ «از چترتان لذِت ببرید، سرکار خانم!» Enjoy your umbrella, your Ladyship!

مطالب مرتبط