«چهارصدمین هفته گرد – بی حرف پیش!»

حق نشر عکس AP
Image caption «خدا» یک کشتی کرۀ جنوبی را غرق کرده است، بیچاره «ناخدا» را باز داشت کرده اند. اینهایی که می بینید گروه نجات اند و دارند در کار خدا فضولی می کنند.

همین پریروز، یعنی چهارصد هفته پیش بود که مدیران و مدبّرانِ «رادیو و آنلاین» فارسیِ «بی بی سی»، نمی دانم روی چه حسابی، با پخش و انتشار برنامۀ هفتگی «نامه ای از لندن» موافقت کردند و این بندۀ حقّ با الهام از گفتاریات، کرداریات، و پنداریاتِ نیک و نانیکِ مردمِ «هفتاد و دو ملّتی» لندن (۱)، و با یادآوری خاطراتِ چهل سالِ «تاریخی» و «فرهنگی» زندگانی کردن (۲) در وطنم «ایران»، و با هدایت خدای درونم به راه راست (۳)، و با فشارِ سرگیجۀ حیرت از اوضاعِ جهان و جهانیان امروز، هر هفته «سه و نیم دقیقه» مُصَدّعِ اوقات ذی قیمتِ شما شدم.

این طور که الآن حساب کردم، چهارصد تا سه و نیم دقیقه می شود ۱۴۰۰ دقیقه، که بخش بر ۶۰ بکنیم، تقریباً می شود ۲۳ ساعت و ۲۰ دقیقه، یعنی نزدیک به یک شبانه روز! انگار ۴ روز پشتِ سرِ هم، ساعت ۸ صبح آمده باشید پایِ مِنبرِ بی پلّۀ من، تا ساعت ۲ بعد از ظهر ۱۰۰ تا خطبه شنیده باشید، و با سرگیجه و شکم درد و تپش قلب و دهن تلخ رفته باشید به خانه، و در آخر روزِ چهارم که امروز باشد و السّاعه، از خودتان بپرسید: «این پیر مرد، که معمولاً خودش را بندۀ حقّ معرّفی می کند، چی گفت، چیها گفت؟ و ما چی شنیدیم، چیها شنیدیم؟ و از این شنیدنها چه دردی از دردهامان دوا شد؟»

Image caption جنگ «هفتاد و دو ملّت» همه را عذر بنه / چون ندیدند حقیقت، ره افسانه زدند!

عرض کنم خدمتتان که خودِ من هم داشتم همین فکر را می کردم، امّا به خودم گفتم: «تو که با حرفهات نمی خواهی کسی را ارشاد کنی. ادّعای طبابت دردهای مزمن و حادّ اجتماعی مردم را هم نداری! چیزهایی را هم که می گویی همۀ مردم می دانند. قضیه فقط این است که تقریباً ۹۹ در صد مردم مثل تو بیکار نیستند که بنشینند، متّه به خشخاش بگذارند! تا کوه دماوند هست، چرا خشخاش؟ همّت بلند دار که مردانِ روزگار (۴)، از همّتِ بلند (۵) به جایی رسیده اند!»

به خودم گفتم و حالا به شما هم که در زمرۀ «یک در صدیها» هستید، می گویم که تا دنیا دنیا بوده است و آدمیزاد اشرف مخلوقات، «نَوَد و نُه در صدیها» اوضاع دنیا را به وجود می آورده اند و «یک در صدیها» از اوضاع دنیا رنج می برده اند و از رنجشان برای همدیگر «فلسفه» و «هنر» می ساخته اند تا از وجود و حال همدیگر خبر داشته باشند و خدا نکرده خیال نکنند «تنها» هستند و از «خوشحالی» دق کنند و «نود و نُه در صدیها» را از شرّ معنویتِ انسان تاریخی (۶) خلاص کنند.

حق نشر عکس Getty
Image caption آقای دریپاسکا (Deripaska)، یکی از نوه های «لنین» پرورده در گهوارۀ «کمونیسم» که از «همت بلند» به جایی رسیده است که صاحب هشت و نیم بیلیون دلار شده است. با خدا باش و پادشاهی کن!

من، همان بندۀ حقّ این چهار صد هفتۀ گذشته، فکر می کنم وقتی استاد سخن، سعدی علیه السّلام می فرمود: «قضا کشتی آنجا که خواهد، برد، // وگر ناخدا جامه بر تن دَرَد» (۷)، منظورش از «قضا» هرچه بوده است، می تواند تعبیری از همان مسیر و جهتِ حرکتِ «نود در صدیها» باشد، و منظورش از «جامه بر تن دریدنِ ناخدا» هرچه بوده است، تعبیری از «هُشدار» هایِ «فلسفی» و «هنری» جمعیتِ پریشان و پراکندۀ «یک در صدیها»، که ماهیت و خاصیتِ «فریاد در بیابان» (۸) داشته است و «نقشِ بر آب»!

از «نود در صدیها» هیچ انتظاری و با آنها هیچ حرفی ندارم، و به «یک در صدیها»ی عزیز قول می دهم که اگر «زمین» و «زمان» باز هم چندی «امان» بدهند، شمارۀ نامه ها را از ۴۰۰ به ۴۱۶ خواهم رساند که هشتمین سالگرد آنها هم کامل شود، و بعد از آن... بهتر است از «حرفِ پیش» (۹) خود داری بکنم. آمّین!

_______________________________________________

۱- هفتاد و دو [۷۲] عدد عجیبی است. حافظ می فرماید: «جنگ ۷۲ ملّت همه را عذر بِنِه // چون ندیدند حقیقت، رَهِ افسانه زدند!»

۲- می دانید که فعل «زندگی کردن» با فعل «زندگانی کردن» در معنی تفاوتهایی دارد.

۳- شاید نویسنده در بیان «با هدایت خدای درونم به راه راست»، به آیۀ ۶ از سورۀ الفاتحه نظر داشته است: «اهدِنَا الصِّرَاطَ المُستَقِیمَ » [ما را به راه راست هدایت فرما].

۴- «مردان روزگار» مترادفاتی دارد از قبیل «رجال زمانه»، «ابن الوقت ها»، «نان به نرخ روز خورها»، از جمله مدیر یکی از بانکهای غربی که با «ندانم به کاری» یا «بدانم به کاری» بانک را ورشکسته می کند و استعفا می دهد و از بانک ورشکسته ۷۲ میلیون پوند پاداش حسن خدمت برداشت می کند.

۵- اگر در جامعه کسانی را می شناسید که دیروز هیچ چیز نداشته اند و امروز «به جایی رسیده اند» که همه چیز دارند و بی اندازه و بی حساب هم دارند، معنی«همّت بلند» را می فهمید.

۶- «معنویت انسان تاریخی» مجموعۀ علم و فرهنگ و فنّ و هنر انسان در دویست، سیصد هزار سال گذشته است.

۷- دربارۀ این بیت سعدی شیرازی حکایتی ساخته اند که من آن را با تشکر از وبلاگ «سایبان آرامش ماه ماییم» در اینجا نقل می کنم: « نیمه شبی سعدی در حال سراییدن بوستان بود که میان کار احساس خستگی نمود و به خواب فرو رفت. در عالم رؤیا حکیم ابوالقاسم فردوسی را به خواب دید و از دیدار وی بسی شادمان گشت. حکیم پرسید: «ای شیخ! روزگار چگونه می گذرانی و به چه کاری؟» شیخ در پاسخ گفت: «الحمد الله که روزگار سهل می گذرد و تنگی و دشواری در زندگانی ندارم، لیک چندی پیش یکی از دوستان توانایی مرا در سرودن حماسه ای مانند [حماسۀ] شما زیر سؤال برد و سخنش بسیار مرا آزرده خاطر کرد. مدتی است که برای اثبات توانایی خود سرودن «بوستان» را بر وزن شاهنامۀ حضرت عالی آغاز نموده ام.» حکیم گفت:«نیک است! درود خدا بر تو باد.» شیخ گفت:«استاد! چندی پیش بیتی سروده ام که مشتاقم آن را برای شما بخوانم: «خدا کشتی آنجا که خواهد برد/ وگر ناخدا جامه بر تن درد!» حکیم گفت:«نیک است. لیک اگر من به جای تو بودم با همین واژگان به شیوۀ دیگری می سرودم: برد کشتی آنجا که خواهد خدای/ وگر جامه برتن درد ناخدای. لیک بنگر که کدامیک حماسی تر است!»

۸- «فریاد در بیابان» ترجمۀ این عبارت معروف انگلیسی است: «a cry in wilderness» که به گوش هیچکس نمی رسد و بیهوده است.

۹- لابد اصطلاح «بی حرف پیش» را از کسانی از یک یا دو نسل پیش از خود شنیده اید. در معنی و مراد به اصطلاح «گوش شیطان کر» نزدیک است. در لغتنامۀ دهخدا آمده است: «بی حرف پیش ؛ (در تداول عامه ) تعویذ گونه ای است که پیش از عمل و اقدام یا کاری که کنند یا واقع شود گویند چه معتقدند کاری را که از پیش از وقوع آن خبر دهند آن نخواهد شد. (یادداشت به خط مؤلف ). »

مطالب مرتبط