'لولیتا'؛ از نوشتن تا ترجمه و انتشار به فارسی در افغانستان

از مجموع نوزده رمانی که ولادیمیر ناباکوف (۱۹۷۷ - ۱۸۹۹) نویسندۀ روسی – آمریکایی نوشته و انتشار داده است، "لولیتا" سیزدهمین و مشهورترین آن‌هاست. اغلب منتقدان ادبی این کتاب را که ناباکوف آن را مثل برخی از کتاب‌های دیگر خود به انگلیسی نوشته، به عنوان یکی از شاهکارهای ادبی قرن بیستم می‌ستایند.

اکرم پدرام‌نیا، نویسنده و مترجم ایرانی ساکن کانادا، به تازگی این کتاب را ترجمه کرده و نشر زریاب در افغانستان آن را منتشر کرده است. او علاوه بر انتشار دو رمان "نفیر کویر" و "زیگورات"، ترجمۀ دو رمان "لطیف است شب" اثر ‌اسکات فیتزجرالد و "گ‍ی‍ل‍گ‍م‍ش" اثر ج‍ون‌ ل‍ن‍دن‌ را نیز در کارنامۀ خود دارد.

لولیتا از نوشتن تا انتشار

هامبرت هامبرت، من - روایِ "لولیتا" مردی است که در پاریس به دنیا آمده و در سی سالگی به آمریکا مهاجرت می‌کند. او که متخصص ادبیات فرانسه و استاد دانشگاه است، زندگی مشترک و رابطۀ جنسی خود با دخترخوانده‌اش "لولیتا" را که در آغاز رمان دوازده سال دارد، روایت می‌کند. هامبرت زمانی که به اتهام قتل در زندان است، متن کتاب را خطاب به هیئت منصفۀ دادگاهی می‌نویسد که قرار است او را محاکمه کند.

سال ۱۹۵۳ وقتی ناباکوف نوشتن رمان را به پایان برد، آن را برای انتشار در اختیار چند ناشر آمریکایی قرار داد اما از آن‌جا که این ناشران معتقد بودند، "لولیتا" اثری پورنوگرافیک است از انتشار آن سر باز زدند. سرانجام یک ناشر فرانسوی که به طور عمده کتاب‌های اروتیک انگلیسی انتشار می‌داد، با انتشار "لولیتا" موافقت کرد و کتاب در سال ۱۹۵۵ در فرانسه به چاپ رسید. اواخر همان سال گراهام گرین، نویسندۀ بریتانیایی، در روزنامۀ ساندی تایمز از "لولیتا" به عنوان یکی از سه کتابی که در آن سال خوانده و پسندیده است، نام برد.

این اظهارنظر گرین موجب برانگیختن موجی از بحث در مطبوعات بریتانیا در مورد "لولیتا" و به دنبال آن به طور غیرمستقیم منجر به ممنوعیت فروش آن در فرانسه شد. مطبوعات آمریکا به گزارش در این مورد پرداختند و یک مجلۀ ادبی سال ۱۹۵۷ چندین بخش بلند از شانزده فصل کتاب را انتشار داد.

Image caption ولادیمیر ناباکوف در برنامه کتاب بی بی سی، سال ۱۹۹۷

مجموعۀ این عوامل کنجکاوی بسیاری از خوانندگان را برانگیخت. پس از کشمکش‌های بسیار سرانجام "لولیتا" در سال ۱۹۵۸ در آمریکا منتشر شد. تنها چند روز پس از انتشار به چاپ سوم رسید، در عرض سه هفته صدهاهزار نسخه از کتاب به فروش رسید و ماه‌ها در لیست کتاب‌های پرفروش قرار گرفت.

ترجمۀ تازۀ "لولیتا" به فارسی

برخی بر این نظرند که ترجمۀ دوبارۀ یک اثر مهم دست‌کم به خاطر تحول در زبان مبداء پس از گذشت چندین سال ضروری‌ است و برخی دیگر براین عقیده‌اند که چنین کاری ضرورت ندارد.

ذبیح‌الله منصوری در سال‌های دور "لولیتا" را ترجمه کرده بود. حالا پس از گذشت نزدیک به شصت سال از نخستین انتشار "لولیتا" این کتاب بار دیگر توسط اکرم پدرام‌نیا ترجمه شده است.

او می گوید: "من با ترجمه‌ دوبارۀ هیچ اثری موافق نیستم. در سال‌های گذشته چندین اثر ترجمه کرده‌ام ولی فقط به این دلیل که همزمان یا چند ماه پیش از من ناشرانی ترجمۀ دیگری از آن‌ها را منتشر کردند، از ادامه‌ کار چشم پوشیدم. اما "لولیتا" به دو دلیل متفاوت است، یکی دلیل کیفی ترجمه‌ پیشین است که خود آقای منصوری هم در "مقدمه‌ مترجم"ی که بر این کتاب نوشته به این نکته اشاره می‌کند و می‌نویسد: 'برای درک خواننده اثر را منبسط ترجمه کرده و تحت‌اللفظی ترجمه نکرده'ام‌ و سپس می‌گوید اگر این‌گونه ترجمه نشود، 'به مناسبت سبک انشای نویسنده، خواننده‌ فارسی‌زبان حتی یک صفحه از مضامین کتاب را نخواهد فهمید.' همین خود گویاست که ما ترجمه‌ دقیقی در زبان فارسی از این اثر نداشتیم. دلیل دوم این‌که با درنظرگرفتن رشد و پویایی زبان، پس از نزدیک به شش دهه ضرورت یک ترجمه نو از اثری چون "لولیتا" احساس می‌شد."

انتشار "لولیتا" در افغانستان

Image caption اکرم پدرام نیا: وقتی اثری چاپ شد، بی‌گمان راه رسیدن به دست خواننده‌های علاقه‌مندش را می‌یابد.

خانم پدرام‌نیا انگیزه‌اش از ترجمه و انتشار آن در افغانستان را چنین شرح می‌دهد: "در سال‌های اخیر از خواننده‌های جدی ادبیات و دانشجویان پیام‌هایی می‌گرفتم که 'آیا می‌شود ترجمه‌ بی‌سانسور و دقیقی از لولیتا خواند؟' می‌شد و باید چنین می‌شد اما کجا می‌شد چاپ و منتشرش کرد؟ به‌یقین چاپ ترجمۀ بی‌سانسور این اثر در ایران ناممکن بود اما خوشبختانه دنیای مجازی را داشتیم و عزیزانی هم بودند که از انتشارش در وب‌سایت‌های پرخواننده‌شان استقبال کردند. پس از آن‌که دو یا سه پاره از ترجمه را منتشر کردیم، پیام‌هایی از دو ناشر افغانستانی رسید که خواستند این اثر را بی‌سانسور و به صورت کتاب چاپ کنند. از میان این دو، نشر زریاب موافقت کرد که هم‌زمان با انتشار آن در دنیای مجازی، به کارهای چاپ آن سروسامان بدهد."

او در پاسخ به این پرسش که وقتی کتاب در افغانستان منتشر می‌شود، خوانندۀ ایرانی چگونه می‌تواند به کتاب دسترسی پیدا کند، می‌گوید: "وقتی اثری چاپ شد، بی‌گمان راه رسیدن به دست خواننده‌های علاقه‌مندش را می‌یابد. ضمن این‌که علاقه‌مندان مقیم کشورهای دیگر هم می‌توانند از طریق وب‌سایت آمازون یا دیگر راه‌های خرید آنلاین آن را تهیه کنند."

با آن‌که حتی یک جمله در این رمان نیست که بتوان آن را پورنوگرافیک خواند، در سال‌های نخستین پس از انتشار کتاب بحث در این مورد که آیا "لولیتا" اثری ضداخلاقی یا پورنوگرافیک است، میان اهل ادب جریان داشت.

خانم پدرام‌نیا معتقد است: "بی‌شک "لولیتا" هم‌چنان از آثار بحث‌برانگیز ادبیات قرن بیستم است اما به گفته‌ خود ناباکوف "لولیتا" نه اثری اخلاقی‌ است و نه ضداخلاقی. به نظر بسیاری از اهل ادب جهان "لولیتا" شاهکاری‌ است هنری و هم‌چنان یکی از صدرنشینان فهرست آثار برتر این قرن. حالا این‌که چرا این اثر از آثار برجسته است، نخست می‌توان به قلم هنرمندانه‌ ناباکوف که مجموعه‌ای از شعر، موسیقی، طنز و ایهام و تضاد را در خود دارد اشاره کرد. برای نمونه در سرآغاز کتاب می‌خوانیم: لولیتا، چراغ زندگی من، آتش اندام جنسی من. گناه من، روح من. لو، لی، تا: نوک زبان در سفری سه‌گامی از کام دهان به سمت پایین می‌آید و در گام سومش به پشت دندان ضربه می‌زند: لو. لی. تا.

"گذشته از قلم شیوا، شیوه‌ روایت و شخصیت‌پردازی او نیز جایگاه بالای این رمان را تعیین می‌کند. هامبرت، راوی ۳۷ ساله‌ داستان با فریب به ما می‌پذیراند که به لولیتای دوازده‌ساله تجاوز نکرده. او فقط یک بچه‌باز شیاد نیست، انسانی‌ است با شخصیتی چندگانه. مثلا با نگاهی میزانتروپ به جامعه، عشقی واقعی نسبت به لولیتا دارد. این است که با برانگیختن حس نفرت خواننده نسبت به این شخصیت، همواره اشتیاق به ادامۀ خواندنِ کتاب در خواننده زنده می‌ماند. لولیتا هم فقط دخترکی اغواگر و سربه‌هوا نیست. شخصیت او نیز پیچیده و گاه پیش‌بینی‌ناپذیر است."

دشواری‌های ترجمۀ لولیتا

ناباکوف در این اثر شگردهای روایی متعددی به کار گرفته است. از آن میان می‌توان از نقل‌قول‌های کامل و نیمه‌کامل از آثار ادبی نویسندگانی چون ادگار آلن‌پو و الکساندر پوشکین نام برد. بازی با کلمات و لطیفه‌ها، استفاده از زبان‌های دیگر از دیگر ویژگی‌های این کتاب است. طبیعی‌ است که در برگردان چنین اثری به زبانی دیگر بخشی از کیفیت آن از دست می‌رود.

خانم پدرام‌نیا در مورد تمهیداتی که برای هر چه کمترشدن چنین خسرانی اندیشیده، می‌گوید: "به دلیل بهره‌وری آشکار و نهانی ناباکوف از اپرای کارمن، نقاشی‌های کلاسیک جهان و نیز آثار شارل بودلر، جیمز جویس، گوستاو فلوبر و بسیاری دیگر، هم‌چنین آوردن عبارات و جمله‌های فرانسوی، آلمانی و لاتین، اشاره‌های ضمنی به اسطوره‌ها و افسانه‌های یونان و قلم شاعرانه‌اش، ارائه‌ ترجمه‌ای دقیق از آن به وسواس دوچندان نیاز داشت. برای هر چه نزدیک‌تر شدن ترجمه به اصل، مطالعه و کندوکاو در کتاب‌ها و جستارهای گوناگونی که درباره‌ لولیتا و دیگر آثار ناباکوف نوشته شده ضروری بود. حتا گاهی برای رفع ابهام‌هایی در متن با ناباکوف‌شناس‌های معاصر ایمیل‌نگاری کردم. از همه‌ این‌ها گذشته، آلفرد اپل اثر پژوهشی‌ای دارد به نام "حاشیه‌نویسی بر لولیتا" که در این کتاب، آثاری را که ناباکوف به آن‌ها اشاره می‌کند شرح داده و بخش‌های فرانسوی، آلمانی و لاتین را به انگلیسی برگردانده است. برای ترجمه‌ "لولیتا" از این اثر بسیار استفاده کرده‌ام."

مطالب مرتبط