«این رشته سر دراز دارد»

حق نشر عکس Reuters
Image caption آقای جورج کلونی (George Clooney)، هنرپیشۀ تجارتی هالیوود در حال «ثغر» کردن!

ببینم! شما که فرضاً مرحومِ پدرِ پدر بزرگتان «علاّمۀ» شهر خودش بوده است، و همه به ش افتخار می کرده اند، اگر خدا نکرده بشنوید که یک نفر گفته است آن مرحوم «علاّمۀ شهر» بوده است، نه «علاّمۀ دهر» (۱)، سخت ناراحت می شوید و می خواهید زبانِ آن آدمِ احمقِ رذلِ بی همه چیز را از بیخ ببُرّید و بیندازید جلو سگ؟

متأسّفانه مثل اینکه من می خواهم یک همچین چیزی بگویم و دارم خودم را برای همچون مکافات و مجازاتی آماده می کنم. اجازه بدهید در مقدّمه چند تا سؤال ازتان بکنم! شما که زبانتان فارسی است و خطّتان عربی (۲)، می دانید که عربها به «دندان نمودن در وقتِ خندیدن» چی می گویند؟

چی؟ می فرمایید چون خطّمان عربی است، من انتظار دارم معنی همۀ کلمه های عربی را هم بدانید؟ نه خیر! البتّه که من همچین انتظارِ بی معنا و بی منطقی از هیچ فارسی زبانی ندارم، حتّی از «ابو علی سینا» و «ابو ریحان بیرونی» و امثالُهُم، چه رسد به شما فارسی زبانِ دهۀ دوّم قرن بیست و یکم میلادی، که شاید زبان انگلیسی را خوب بدانید، امّا ربان عربی را اگر هم بدانید، نمی شود انتظار داشت که عربی دانیتان بیشتر از لاتین دانی و یونانی دانیِ هر انگلیسی زبانِ تحصیلکرده ای باشد!

بله، عربها به «دندان نمودن در وقتِ خندیدن» و همچنین به «دندانِ شیریِ کسی را شکستن» و «افتادن دندانها» و «رخنه کردن» و «رخنه بستن» می گویند «ثـَغر» با «ث سه نقطه» و «غین»!

Image caption میرزا علی اکبر خان دهخدا، معروف به «علّامه».

و حالا یک سؤالِ دیگر: شما می دانید عربها به «تر نهادن چیزی»، یعنی «خیساندنِ آن چیز» چی می گویند؟ چی؟ می فرمایید چه سؤالهای عجیب غریبی می کنم؟ عرض کردم که می خواهم خودم را برای مکافات و مجازات، یا «پاداَفراهِ» حرفِ کفرآمیزِ اصلیم که هنوز جرئتِ زدنش را پیدا نکرده ام، آماده بکنم.

بله، عربها به «تر نهادنِ چیزی»، یعنی «خیساندنِ آن چیز»، و همچنین به «برف»، و «برف باریدن» و «تر کردن» و «شادمان گشتن» و «خُنُک دل شدن» و «گشاده دل گردانیدن» هم می گویند «ثَلج» با «ث سه نقطه»!

و حالا یک سؤالِ دیگر! چی؟ می فرمایید شیرفهم شدید و احتیاجی به شنیدنِ سؤالهایی از این قبیل ندارید؟ حیف! می خواستم بپرسم معنی فارسی کلمه های عربیِ «ثَبج»، «ثـَمل»، «ثَول»، «ثُوم»، و چندین کلمۀ عربیِ دیگر را که همه با «ث سه نقطه» نوشته می شود، بپرسم.

حرفِ اصلیم این است که ما بالاخره یک روزی باید بفهمیم که مرزِ بین لغتهای عربیِ فارسی شده و به حوزۀ زبان فارسی در آمده کجاست و شناختنِ آن چه معیاری دارد! وقتی منِ فارسی زبان کلمه های فارسی اصیل «تابستان» و «زمستان» را دارم، هیچ منطقی حکم نمی کند که عربیِ آنها را هم که «سیف» و «شتاء» است، فارسی بدانم و الزاماً بدانم!

حق نشر عکس .
Image caption یک گلولۀ «ثلجی» در «ید» یک فرد ناشناس آمادۀ پرتاب شدن

کسی که لقایِ «سیف» و «شتاء» را هم توی «لغتنامۀ فارسی» خودش بیاورد، برای عطاهای کسی مثلِ استادِ سخن «سعدی» است، که شاید در تنگنای وزن و قافیه مجبور شده باشد بگوید: «عمر گرانمایه دراین صرف شد/ تا چه خورم سیف و چه پوشم شتا!»

امّا نمی دانم در این شصت سالی که از تأسیس بنیاد لغتنامۀ علاّمه دهخدا می گذرد، هیچکس فکر کرده است که چرا یک «لغتنامۀ کامل زبان عربی» باید با یک «لغتنامۀ ناقص فارسی» مخلوط شده باشد؟ آیا فقط به این دلیل که پدرِ پدربزرگِ ما،«علاّمه دهخدا»، این طور خواسته است؟ این رشته سر دراز دارد! (۳)

_______________________

۱- «علاّمه دهر»: در سایت «لغتنامۀ دهخدا» معنی کلمۀ «علاّمه» را جست و جو می کنید، اوّل شرح حال سی تایی علامه، از آن جمله علاّمه مجلسی می آید، و بعد از آنکه این علاّمه ها را شناختیم، تازه معنی خود کلمۀ علاّمه را پیدا می کنیم، یعنی چیزی مثل اکلِ از قفا، از این قرار: «علامة. [ ع َل ْ لا م َ / م ِ ] (از ع ، ص ) نیک دانا و بسیار دانا. (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء) (غیاث ) (منتهی الارب ).و تاء آن برای مبالغه است و مذکر و مؤنث در آن یکسان می باشد : دو امیرزاده در مصر بودند، یکی علم آموخت و آن دگر مال اندوخت ، عاقبة الامر آن یکی «علامۀٔ عصر» شد وین دگر عزیز مصر گشت. (گلستان سعدی ). صاحبدل و نیک سیرت و علامه/ گو کفش دریده باش و خلقان جامه (سعدی).

و امّا این «علاّمۀ عصر» که سعدی به آن اشاره می کند، با «علاّمۀ دهر» باید اختلاف معنایی داشته باشد. یکی از معنیهای «دهر»، به فتوای خود «علاّمه دهخدا» این است: «دنیا و عالم سفلی. (ناظم الاطباء) جهان . گیتی . گردون . فلک . چرخ . (یادداشت مؤلف ).» بنا براین «علاّمۀ دهر» کسی است که نه با معیارهای «شهری» و «وطنی»، بلکه با معیار وسیع «جهانی» در کار خود بسیار دانا باشد و بداند که «لغتنامه سازی» چه اصول و قواعد علمی و منطقی ای دارد.

۲- واقعاً هم ها! وقتی فکرش را بکنید، می بینید هنوز هم بسیاری از فاضلان بزرگ و نیم علاّمه ای و تمام علاّمه ای ما فارسی زبانها که اندکی یا خیلی «عربی» هم می دانند، چون خطّ ما از عربی به عاریت گرفته شده است، خیال می کنند آزادند و حقّ دارند و نشانۀ فضل و علاّمگیشان است که هرچه بیشتر به جای کلمه های فارسی، کلمه های «هرگز فارسی نشده» و «همیشه با فارسی بیگانه ماندۀ عربی» استفاده کنند و مثلاً به جای «سیر» (که یک روز به پیاز طعنه می زند)، بگویند «ثوم» و به جای «روباه» (که شاهدش دُمش است»، بگویند «ثعلب» و به جای «همسر» (که مؤنّث و مذکّر ندارد)، بگویند «عقیله» (زن کریمه ٔ مخدره ٔ گرامی قبیله) یا از آن بدتر «متعلّقه».

۳- «این رشته سر دراز دارد»، می تواند اشاره ای باشد به نکته های قابل تأمّل دیگری دربارۀ ماهیت لغتنامۀ علاّمه دهخدا که مورد تأمّل بیش از صد تن فاضل دست اندر کار تکمیل و انتشار آن در شصت سال گذشته قرار نگرفته است.

مطالب مرتبط