جشنواره کارلووی واری؛ از فروغ فرخزاد تا پرویز دوایی

جزیره ذرت حق نشر عکس
Image caption جزیره ذرت، برنده جایزه اصلی

یک ساعت و نیم بیشتر راه نیست از پراگ به کارلووی ویواری؛ شهری کوچک که تفرجگاهی بوده برای اعیان و اشراف (و حتی پادشاهان قاجار که امضای شان در موزه شهر هست)، اما در این سال ها بیشتر مشهور است برای یک جشنواره بین المللی فیلم که یکی از قدیمی ترین جشنواره های سینمایی جهان محسوب می شود و با پستی و بلندی های فراوان (از جمله دوران تلخ کمونیسم و سیطره سانسور و دستکاری دولتی در جوایز جشنواره) کماکان سرپا مانده است و امسال چهل و نهمین دوره اش را برپا کرد.

کارلووی واری طبیعتاً به دلیل موقعیت جغرافیایی اش بیشتر به سینمای اروپای شرقی و کشورهای آسیای میانه توجه نشان می دهد، اما در عین حال با صدها فیلمی که به نمایش می گذارد، گزیده جذابی است از سینمای جهان که قرار است محملی باشد برای کشف استعدادهای تازه و توجه به فیلمسازان جوان.

جوایز جشنواره

امسال دوازده فیلم در بخش مسابقه اصلی جشنواره شرکت داشتند و برای جایزه بیست و پنج هزار دلاری این جشنواره با هم رقابت کردند.

سرانجام شنبه شب (دوازدهم ژوئیه) این جشنواره با اعلام برگزیدگان خود در مراسم اختتامیه ای که در تالار اصلی جشنواره برپا شد، به کار خود پایان داد.

برگزیدگان اصلی جشنواره فیلم هایی بودند که مورد تحسین تماشاگران و منتقدان قرار گرفتند و به شکلی انتظار می رفت که برنده باشند: "جزیره ذرت" ساخته گئورگ اوواشویلی از گرجستان، جایزه اصلی جشنواره را به دست آورد. این فیلم روایت پیرمردی فقیر در یک جزیره بسیار کوچک است که بر اثر سیلاب های بهاری شکل گرفته و در واقع محملی است برای واشکافی رابطه انسان و طبیعت.

"سقوط آزاد" ساخته جیورجی پالفی فیلمساز مجار هم که مورد توجه منتقدان و تماشاگران واقع شده بود، جایزه پانزده هزار دلاری بهترین کارگردان و جایزه ویژه هیات داوران را به دست آورد.

"سقوط آزاد" لحظه فرو افتادن یک پیر زن را از پشت بام یک مجتمع آپارتمانی مدخلی قرار می دهد تا زندگی آدم های مختلف در آپارتمان های این ساختمان را روایت کند.

فیلمسازان ایرانی و سینمای ایران

حق نشر عکس
Image caption مانیا اکبری و مارک کازینز که نام "فروغ" را بر بازوی خود خالکوبی کرده است

چهار فیلسماز ایرانی در بخش های مختلف جشنواره امسال حضور داشتند.

مانیا اکبری به همراه مارک کازینز (منتقد و فیلمساز بریتانیایی) با فیلم تازه شان که "زندگی شاید" نام دارد، در جشنواره حضور داشتند. "زندگی شاید" که عنوانش برگرفته از شعر فروغ فرخزاد است (و مارک کازینز هم نام فروغ را روی دست اش خالکوبی کرده)، سعی دارد مفهوم زندگی و سینما را از خلال نامه های این دو نفر به یکدیگر جست و جو کند. به همین دلیل فیلم بسیار شخصی می شود و از زندگی خصوصی تا دیدگاه های آنها را درباره مسائل مختلف در برمی گیرد. یکی از این دیدگاه ها موضوع برهنه شدن است که مارک کازینز به آن می پردازد و به تم اصلی رابطه دورادور این دو نفر تبدیل می شود تا این که مانیا اکبری که در ابتدا عکس پوشیده ای از خود را در کنار خانه ویرجینیا وولف برای کازینز فرستاده بود، در آخر با نوشتن رمانی از وولف بر روی بدنش، برهنه جلوی خانه وولف ظاهر می شود و عکس می گیرد.

فیلم در قالب "سینما- مقاله" ساخته شده و بیش از آن متکی بر ساختاری سینمایی باشد، بر کلام تکیه می کند، در حالی که اشاره های دو فیلمساز به خودشان گاه شکلی اغراق آمیز به خود می گیرد.

عبدالرضا کاهانی هم که با فیلم "بیست" جایزه ویژه هیات داوران را در جشنواره کارلووی واری از آن خود کرده بود، امسال با فیلم "ما وقت داریم" در این جشنواره شرکت کرد: یک فیلم کوچک که کاهانی فارغ از هیاهو و سانسور داخل ایران، درباره یک جوان ایرانی در فرانسه و رابطه عاشقانه اش با یک دختر فرانسوی ساخته است.

حق نشر عکس
Image caption ما وقت داریم، ساخته عبدالرضا کاهانی

"ما وقت داریم" تولید کوچکی است که سعی دارد در یک فضای غالباً بسته شخصیت هایش را در یک موقعیت بغرنج نمایش دهد و با پیچ پایانی قصه همه چیز را دگرگون کند، اما شخصیت ها به قدر کافی پرداخت نشده اند و به نظر می رسد فیلمساز برای شناخت فرهنگ غرب و شخصیت ها و موقعیت های آنها - جدای از بستر و سرزمینی که پیشتر در آن فیلم می ساخت و ظاهراً موفق بود- نیاز به زمان بیشتری دارد.

"ماکاندو" ساخته سودابه مرتضایی، فیلمساز ایرانی- آلمانی هم که پیشتر در بخش مسابقه جشنواره برلین به نمایش درآمده و مورد توجه واقع شده بود، در بخش "انتخاب منتقدان مجله ورایتی: اروپای امروز" به نمایش گذاشته شد: رجوع به مساله مهاجرت با سبک و سیاقی به شدت رئالیستی در یک اردوگاه مهاجران در نزدیکی وین.

"ماهی و گربه" ساخته درخشان شهرام مکری هم بدون حضور فیلمساز به نمایش در آمد و مورد تحسین تماشاگران قرار گرفت: یک تجربه نادر در سینمای ایران که فرم و محتوا را به شدت با هم ترکیب می کند و جهان رئال و سوررئال را در یک نمای صد و سی و چهار دقیقه ای بدون قطع، به طرز غریبی با هم می آمیزد.

از شرق تا غرب

کارلووی واری بخشی به عنوان "شرق غرب" دارد که به فیلم های کشورهای اروپای شرقی اختصاص دارد، اما بخش های مختلف دیگر آن طیف گوناگونی از فیلم های غالباً مستقل از شرق تا غرب عالم را در برمی گیرد: "کباب و هوروسکوپ" ساخته گرزگورز یاروشکادر از لهستان داستان آدم های تنهایی را در یک فضای سوررئال روایت می کند که سعی دارد در فضایی طنزگونه تلخی زندگی را به سخره بکشد، اما طولانی شدن فیلم و عدم ارتباط هوشمندانه بخش های مختلف آن، مانع از موفقیت اش است.

"هیج کجا در موراویا" ساخته میروسلاو کروبوت فیلمساز چک، قصه دو خواهر را در یک روستای کوچک در فضایی به شدت رئالیستی پیش می برد و سردی زندگی را با سردی صورت آدم ها پیوند می زند تا تفاوت های نگاه دو زن را به زندگی برجسته تر کند؛ با نماهایی به شدت حساب شده و تصاویری نزدیک به نقاشی.

"دارو دسته" (The Tribe) ساخته میروسلاو اسلابوشپیتسکی از اوکراین، تجربه تازه ای است در سینما: یک فیلم دو ساعت و ده دقیقه ای نفس گیر بدون دیالوگ که شخصیت های اصلی آن کر و لال هستند. آنها با هم با زبان اشاره حرف می زنند، اما فیلم عامدانه زیرنویس ندارد و تماشاگر به نوعی کر و لال می شود و زندگی آنها را تجربه می کند: یک فیلم شدیداً متکی بر فرم با نماهای بلند و داستانی تلخ و درگیر کننده که تنها مشکل اش شاید نمایش بیش از حد خشونت است.

حق نشر عکس
Image caption فیلم مایک کاهیل، فیلم افتتاحیه جشواره بود

I Origins (که نامش اشاره دو پهلویی است به ریشه های انسان و از طرفی چشم انسان که داستان فیلم را پیش می برد) ساخته مایک کاهیل هم که به عنوان فیلم افتتاحیه به نمایش درآمد، فیلم دیدنی دیگری است که سینمای علمی- تخیلی را با یک داستان عاشقانه می آمیزد و فضای غریبی خلق می کند که می تواند تماشاگر را به راحتی با خود پیش ببرد؛ با طرح مساله تناسخ و پرداختن به آن از دیدی عاشقانه، و عامدانه تلاش برای پرهیز از هر نوع نتیجه گیری با پایانی به شدت حساب شده که تماشاگر را با سوالاتی جذاب- و شاید بی پاسخ- به بیرون از سالن سینما راهی می کند.

جمع منتقدان باسابقه ایرانی

پرویز دوایی منتقد باسابقه که از سال ۱۳۵۳ در پراگ زندگی می کند (و یک سال هم داور جشنواره کارلووی واری بوده) یکی از مهمانان جشنواره امسال بود که این بار برای اولین بار یکی دیگر از "پسر عموها" (گروهی از منتقدان دهه چهل ایران که خود را "پسرعموها" می خواندند) را در کنار خود داشت: کیومرث وجدانی.

همراه شدن مجدد با دوایی و وجدانی، این بار در یک جشنواره سینمایی، فراموش نشدنی بود، با انبوهی داستان و خاطره های آنها از سال های دور و البته خسته بودن دوایی از تلخی و سیاهی و خشونت فیلم های این سال ها (چیزی که "تجربه دست دوم" می خواند) و تلاش اش برای همراهی با زیبایی آدم ها و طبیعت و شهر به عنوان "تجربه دست اول".