آیینه‌ها دروغ نمی‌گویند، نگاهی به اثر جدید لطیف ناظمی

حق نشر عکس .
Image caption این اثر تازه لطیف ناظمی اخیرا از سوی انتشارات مصلح در آلمان چاپ شده است

آیینه ها دروغ نمی‌گویند، دفتر تازه شعر لطیف ناظمی، شاعر و پژوهشگرسرشناس افغانستان است که به تازگی از سوی انتشارات مصلح در آلمان منتشر شده است.

این دفتر حاوی ۱۳۱ پارچه شعر است که بیشتر شان در قالب های غزل و نیمایی سروده شده اند. اما قالب های دیگر از جمله دو مثنوی، " نعره سرخ اناالحق" و "نی نامه" وچند شعر سپید یا شعر منثور از جمله: "برمی گردیم" و "از پس یک دیدار" نیز به چشم می خورد.

بر می‌گردیم،

تا سوگجامه های مانرا کتیبه یی سازیم

برگورستان تاکبن های شمال

بر نعش باغهای زیتون مشرق

و بر جنازه کاجهای مغرب

از شعر منثور' بر می گردیم'

جای قالبی از شعر که طرح یا ترانه خوانده می شود، نیز درین دفتر خالی نمانده است:

شب بود ودست باد تنک می کرد

درهر کناره عطر تنت را

گفتی دگر ببند و ندانستم

آیا دوباره پنجره را بندم

یا دکمه های پیرهنت را

طرح 'شب و خاطره'

از دفتر های پیشین ناظمی، 'سایه در مرداب' و باد درفانوس'، تنها دو سروده در 'آیینه های دروغ نمی گویند.' چاپ شده است.

درین دفتر در پای برخی از سروده ها تاریخ گذاشته شده است و برخی دیگر تاریخ ندارند. شاعر در توضیح این تفاوت گفته است که: ' تنها در پای سروده های غیر غنایی و آن دسته از شعر های تغزلی که پیش از مهاجرت، در سرزمینم سروده بودم، تاریخ گذاشته ام نه در شعر های دیگر.

برخی از شعر های این دفتر،سروده های ناب عاشفانه اند، مثل'کوچ'، 'چشمان تو'، 'عطر سیب بهشت'،' نه با بهار' آشیان قناری' و برخی دیگر.

از روی تاریخی که در پای این سروده ها نگاشته شده، پیداست که این عاشفانه های ناب درسال های پیش از ۱۳۵۷ سروده شده اند. در'روزگاری که یک باغ بانگ قناری و یک آسمان خنده داشت.' روزگاری که 'آسوده از خشم چنگیز، بیگانه با خنجر، لبریز از عشق و آگنده از شعر بود.

ولی از صفحه ۳۰ دفتر، از شعر'دختر و برف' تا چکامه 'نام تو' درصفحه ۱۴۰ دفتر شعر ها رنگ دیگری می گیرند.

زمان و مکان در پای پاره‌ای ازین سروده ها نوشته شده است، اما بسیاری هم تاریخی ندارند. با وجود این، اولین شعری که پس از عاشقانه‌های ناب آمده است تاریخ سرایش آن به سال ۱۳۵۸ خورشیدی بر می گردد.

سالی که آغاز بحران و جنگ دراز مدت در سرزمین شاعر است. ازین پس، بیش از ۵۰ پارچه شعر، شعر 'درد است و حسرت است وغم است و گداز و سوز' یا شعر پرخاش است و اعتراض:

ای دوست

ای برادر

ای سنگ

در مشت های بسته نهان تا چند؟

بر فرق های یاوه فرود آی

وین سینه های پر شده از بغض و کینه را

با خشم خود جزیره مرجان کن

'شعری برای سنگ' ۱۳۵۹

و یا

شعر رنج روانسوز ترک یار و دیار و غربت و تنهایی است

اگر دوباره ندیدیم

حدیث هجرت ما را

به آفتاب حکایت کن

ز شب شکایت کن

بگو به چشمه و جنگل به ابر و کوچه و ماه:

دو عاشقیم، دو تبعیدی جزیره ی جنگ

که روز واقعه آن آشیان رها کردیم

واز کناره رگبار خار و خنجر و خون

در امتداد غروب

درخت ساحل بیگانه را صدا کردیم

از شعر'مرگ در میلاد'

و یا هم چکامه های تنهایی شاعر است:

می خری ای باد؟ من تنهاییم را می فروشم

لحظه های سربی سوداییم را می فروشم

'حراج' فرانکفورت ۱۳۹۰

در مجموعه تازه چاپ شده آیینه ها دروغ نمی گویند، شمار شعرهای نوستالژیک، یادمانه ها و دریغ نگاشت هایی که دلتنگی شدید شاعر را فریاد می کشد، هم کم نیست.

همیشه پنجره های من آفتابی بود

همیشه چتر سرم سقف دور آبی بود

همیشه باغچه ی کوچک پر از گل من

حریر زرد و بنفشینه و گلابی بود

از شعر'سقف دور آبی

کلا، در شعر‌هایی که در پای آنها تاریخ سال‌های هفتاد خورشیدی، تاریخ سال‌های جنگ و تفنگ دیده می‌شود، شاعر حال واحوال مردم و سرزمینش را با تصویر‌های عاطفی بدیع بازتاب می‌دهد:

در سرزمین من

جغرافیای زخمی تاریخ

تقویم های سربی سنگین

با نقطه های کوچک یاقوتی

آویخته به گردن دیوارهای شهر

یعنی:

امسال،سال بارش خون است

سال تگرگ مرگ

سال وفور ترس

سال شیوع تخته و تابوت

از شعر'تقویم'

در دهه هفتاد خورشیدی، همه مردم سرزمین شاعر از جنگ های میان‌گروهی سخت آسیب دیدند؛ و زنان بیشتر. مصیبتی که بر زنان فرود آمده بود، در چند شعر این دفتر بازتاب یافته است.

خواهر شنیدم سخت دلتنگی پریشانی

دیوار‌های خانه را هر شب نگهبانی

خواهر شنیدم پشت بر دیوار تنهایی

از قار قار زاغ های شب هراسانی

از شعر 'نامه'

اما شاعر، تنها به شرح ستمی که بر زنان رواداشته شده و آنها را از کار و آموزش محروم و به اسارت در چاردیوار خانه محکوم کرده، بسنده نمی کند، بلکه آنها را به قیام در برابر زن ستیزان فرا می‌خواند:

لیلا به ایوان آ- صدا کن – هرچه لیلا هست

لیلا صدا کن هر قدر لیلا به هرجا هست

لیلا صبوری چیست-بستان انتقامت را

جز صبر راهی دیگر آری هست- اما هست

باید شبی بر دشنه و دشمن قیامی کرد

در مشت ها تان خشم توفان – خشم دریا هست

از شعر'جز صبر راه دیگر اما هست'

از شعر 'شب های شبیخون' که تاریخ مندرج در پای آن سال ۱۳۸۲ است، بر می آید که شاعر از تحولاتی که نیمه دوم ۱۳۸۰ در کشورش رویداده، امیدوار شده و از شبیخونی که بر مردم رفته، با فعل ماضی یاد می کند:

زشبهای شبیخونی که بر ما رفت یادی کن

نمیدانند همراهان من زین غم چرا بانو

ولی مثل آنست که هنوز کاملآ مطمئن نیست و میگوید:

مبادا شب پرستان باز لب‌های ترا بندند

رها کن ناله‌ات تا آبی سبز خدا بانو

با این همه، پس از 'شبهای شبیخون' موج تازه‌ای از شعر عاشقانه، دفتر را فرا می‌گیرد. سی و هفت سرود عاشقانهء ناب در قالب‌های متفاوت شعری، در پی می‌آیند و عاطفه آبادی بر پا می‌کنندکه خشت و گل آن احساسات لطیف، صور تازه خیال و معانی بکر است.

در 'آیینه ها دروغ نمی گویند' دو شعر بلند آمده است که در دفترهای پیشین ناظمی، حد اقل من، شبیه آنها را ندیده ام.

یکی' خطبه ای بر منبر تاریخ' با ۱۸۳ مصرع کوتاه ودراز و دیگری 'زیر باران باید مرد' با ۴۶۹ مصرع قصیر و طویل.

البته بلندی این چکامه ها چیزی تازه نیست. فروغ فرخزاد و دیگران شعرهای بلند بسیار سروده اند. اشاره من به شکل و محتوای این دو شعر بلند است. ناظمی خود دریادداشتی زیر عنوان 'در حاشیه ی چند شعر' در باره 'خطبه ای بر منبر تاریخ' نوشته است:

در شعر 'خطبه یی برمنبر تاریخ' دست به بدعتی زده ام که در ادبیات پارسی دری، پیشینه نداشته است؛ یعنی درین شعر پاره یی، مصراعی و گاهی هم مضمون شاعری را بر گرفته ام و به گفته قدما تضمین کرده ام. شمار این سخنوران به سی تن میرسد.'

شاعر، این شعر را به نوه هایش که در غرب به دنیا آمده اند و درهمین جا بزرگ می شوند اهدا کرده است و امیدوار است که آنها در دیاران بیگانه پارسی را پاس دارند.

بخشی ازین شعر:

ساربانا بار محمل بند سوی باروی تاریخ

سوی کاجستان سبز چامه های پارسی

بازبگشا(نامه های پارسی)

ما همان چاووش خوانان خراسانیم

'مهتری را گر به کام شیر باشد

با خطر کردن زکام شیر بستانیم'

'یا بزرگی بعد ازین یا مرگ رویاروی'

این سرود کهنه را با کاروان پیوسته می خوانیم

عاشق آن سیستانی زاده ی صفار عیاریم

پارسی را پاس می داریم.

و اما، آخرین شعر این دفتر، بلند ترین شعر 'آیینه ها دروغ نمی گویند' با ۴۶۹ مصراعش، قصه اعجاز عشق است و ادبار فاجعه‌ای که بر سرزمین فرود امده است.

شاعر برای نخستین بار، الهه عشقش را پشت میزی می یابد و پل عاطفه آنان استوار می شود. میز که در نگاه شاعر 'سفره چرکین سیاست، دامگه دزدان، جای پیمان بستن و عهد شکستن و ....' است، با اعجاز عشق مفهومی دیگر می یابد عشقی که:

مثل یک تنهایی است.

مثل یک صبح عطرناک بهار

خنده سرخ شراب

برلب تشنه جام

مثل روییدن یک خوشه ی گندم ز زمین،

مثل افتادن سیبی سرخ

از درخت احساس.

داستان این عشق در بهاری آغاز شده، که شاعر آز آن هراس دارد. چرا که این بهار 'سفره ی باروت' است. درخت این بهار 'آه عریان زمین'، میوه رایج فصل آن ' تباهی و تهی‌دستی باغ' و شاخه‌های درختان آن 'چوبه دار پرستو ها' است.

شاعر با صور بکر خیال به توصیف این بهار ادامه می دهد؛ و عشق بازهم به این بهار معنای دگر و بار و بر دگری می بخشد و آنگاه، یاد بهاران دور، و یاد عهد کودکی شاعر در ذهن او تداعی می شود.

در این بخش شعر بلند 'زیر باران باید مرد' توصیف آرامش، صفا و صمیمیت زندگی و زیبایی طبیعت و محیط آن عهد، سرشار از عاطفه واحساس است. مثل یک تابلوی نقاشی است و خواننده آنرا می بیند.

شاعر آرزو می کند که کاش در آن روزگار یارش را با پیراهن سبز قناویزی می‌دید. اما زود از یاد گذشته به حال برمی گردد. به حال که در آن 'به اندازه دلتنگی شب در تردید' و 'به اندازه ی تاریکی شب غمگین' است.

به حال برمی گردد که 'خانه اش شهر ارواح' شهرش 'غارت آباد' است. این بخش شعر 'زیر باران باید مرد' با تشبیهات، استعارات، و نوع های دیگر صور بکر خیال در آن، قصیده معروف فرخی سیستانی 'شهرغزنی نه همانست که من دیدم پار' را دریاد زنده می کند.

و سر انجام، شاعر درین روزگار عجیب، که بر آن باران بی وقفه بیرحمی و تباهی، اشک و خون و درد و اندوه، می بارد، عشق را به مدد می طلبد، یار را آواز می‌دهد:

زیر باران باید زیست

زیر باران باید مرد.

تو بیا.

همصدا با باران،

همصدا با یاران،

همصدا با نفس سبز قناری

مطالب مرتبط