«مصیبت ایمیل داشتن»

Image caption نوشته است: «شرکت گاز بریتانیا مواظب دنیای شماست!» یعنی زرش ش ش شک ک ک ک ک!

از دیروز تا حالا، یعنی از وقتی که در عرض دو هفته، برای سوِمین بار، به بخش «خدمات» (۱) شرکت «گاز بریتانیا» (۲) تلفن کردم و بعد از ده دقیقه ای بالاخره موفّق شدم با یک خانم کارمند، که هیچکدام از آن دوتای قبلی نبود، صحبت کنم، خونم از جوش نیفتاده است.

می گویم: «بابا، من غلط کردم که کامپیوتر دارم، غلط کردم که ایمیل یا پُستِ الکترونیکی دارم! توی این چهل سال گذشته، سه ماه یک بار مأمور شرکت می آمد، گاز مصرفیِ ما را روی کُنتور می خواند و می رفت، و بعد با پُست یک صورت حساب می فرستادید، که همان روز یا فرداش می رفتم بانک، با چک پرداخت می کردم.»

حالا دارم این را نه به آن خانم، بلکه به شما می گویم که تا خانم «مارگارت تاچر»(۳) نخست وزیر نشده بود، آب و برق و گاز و تلفن دولتی بود، و دولت، چه از حزب محافظه کار بود، چه از حزب کارگر، قرار نبود بخواهد از تأمین این چیزها که خدمات و تسهیلات عمومی حساب می شود و غیر انتفاعی است، میلیاردها پوند به جیب سرمایه دارهای جدیدالخلقه بریزد!

حق نشر عکس .
Image caption در آینده ای نه چندان دور کارها را به «روباتهای آدم شده» و یک عدّه «آدم روبات شده» خواهند سپرد و «آدمهای آدم مانده» ... شما بگویید!

آنوقتها حکومت انگلیس «حکومت سرمایه داری» بود، که می دانستیم، امّا از دولتی سر خانم تاچر، به سرعت تبدیل شد به «حکومت سرمایه دارها» (۴)، یعنی... یعنیش را باید از آن مدیر بانکی پرسید که برای حساب پس انداز به مردم یک غاز سود نمی دهد، امّا از همان مردم، وقتی وام می گیرند، دوازده و نیم در صد بهره دریافت می کند، وهمۀ این پول می شود درآمد مدیر بانک و سهامدارهاش، و آنوقت همین مدیر بانک وقتی بانک را ورشکسته کرد و استعفا داد، با پشتگرمی حکومت سرمایه دارها، هفتاد میلیون پوند پاداش «ورداشت» می کند و «فلنگ» را می بندد!

بله، حالا که دولتِ همۀ ضروریات زندگی شهریِ مردم، ازجمله گاز را به بخش خصوصی فروخته است، قبض سه ماهۀ قبلی ما که آمد، برای مصرف دو تا آدم پیرِ دست به دهنِ بی ریخت و پاش، ۵۵۱ پوند و خُرده ای بود، که می شود تقریباً ۳۳ هزار و ۵۵۰ تومن در روز(۵).

Image caption می خواستم به کارمند شرکت گاز بگویم: خانم، شما کتاب «چرا من مسیحی نیستم»، نوشتۀ برتراند راسل (Bertrand Russell)، فیلسوف انگلیسی را خوانده اید؟

به ش می گویم: «خانم، اسمش این است که همۀ بانکها و شرکتهای بزرگ دارند همۀ کارهاشان را کامپیوتری می کنند! امّا توی بحرش که بروی، می بینی می خواهند همۀ کارها را ماشینی کنند و همۀ کارمندها را بریزند بیرون و با یک سِری ماشین و چند رأس «آدمِ رُباتی» و «کرمِ کامپیوتر» (۶) پول درو کنند. کار کنتور خوانی و صورت حساب نویسی و پرداخت قبض را هم که می خواهند مردم مفت و مجّانی با ایمیل براشان انجام بدهند، غافل از اینکه وقتی همۀ کارمندهای تحصیلکردۀ طبقۀ متوسط را بیکار کنند، توی جامعه فقط طبقۀ فقیر می ماند و خودِ سرمایه دار بی طبقه شان، و باید شرکتهاشان را تخته کنند، بروند جهنّم، آب خنک بخورند!»

خانم کارمند با لحن دلسوزانه ای می گوید: «می فهمم! می فهمم!» و من توی دلم می گویم: «نه، خانم، نمی فهمی!» (۷) و به او می گویم: «خانم عزیز، به مسئولهای حساب و کتاب شرکتتان بگویید، این مشتری با ایمیل کار نمی کند. یا براش کنتورخوان و صورت حساب بفرستید، یا گازش را قطع کنید!» و او می گوید: «حتما، حتماً، خاطر جمع باشید!» و من می گویم: «نه، نمی توانم خاطر جمع باشم!» و او می گوید: «آقا، من کاتولیک (۸) هستم، دروغ نمی گویم!» درست مثل اینکه یک مسلمان بگوید: «من سنّی هستم، دروغ نمی گویم!» یکدفعه یخ کردم، ولی خونم اصلاً از جوش نیفتاد!

__________________________________

۱- Customers Services، که تقریباً می شود «خدمات مشتریان».

۲- British Gas Public Limited Companyشرکت گاز بریتانیا، که شده است یک شرکت انتفاعی خصوصی.

۳- مارگارت تاچر (Margaret Thatcher)، رهبر سابق حزب محافظه کار، دوست «رونالد ریگان» و «میخاییل گورباچف» و «سرمایه دارها»، که از سال سیاه ۱۹۷۹ تا ۱۹۹۰ نخست وزیر بریتانیا بود و از وُعّاظِ معتبره و نادرةٌ النّوع اقتصاد پول محور.

۴- «حکومت سرمایه داری» (Capitalist Government) ، برای خودش فلسفه و اصول و اخلاقی دارد. سرمایه داری (Capitalism) یک نظام اقتصادی است که در آن بازرگانی و صنایع و وسایل تولید در اختیار مالکهای خصوصی است و هدف آن کسب منفعت برای آنها، امّا «حکومت سرمایه دارها» نظام و سیستم نیست، و با فلسفه و اصول و اخلاق میانه ای ندارد، و زبانم لال، به زبان نامصطلح واقعیتهای تلخ می شود «حکومت دزدهای بزرگ»!

۵- اوّلاً خدا می داند که امروز یا امشب که شما این نامه را خوانده اید، قیسمت «پوند» در بازار ارز ایران چه مبلغ است. وقتی که من داشتم این محاسبه را می کردم، قیمت پوند ۵۴۸۰ تومان بود. ثانیاً محاسبه به این ترتیب انجام گرفت: ۵۵۱ پوند، بخش بر ۳ ماه، یعنی ۹۰ روز، مساوی است با روزی ۶ پوند و ۱۲ پنی، ضرب در ۵۴۸۰ تومان، که قیمت پوند است، مساوی است با روزی ۳۳ هزار و ۵۴۹ تومان و خرده ای.

۶- وقتی همۀ کارها را ماشینی و کامپیوتری بکنند، و کارمندها را بیکار کنند و کارهای آنها را به عهدۀ خود مشتریها بگذارند، در پشت صحنه فقط می مانند یک دسته آدم که نه «انسانی»، بلکه «رباتی» کار می کنند، و یک عدّه «متخصّص» یا «کرم» کارهای کامپیوتری. آنوقت همۀ آن میلیونها آدم بیکار شده، قدرت خریدشان به نزدیک «صفر» می رسد و در نتیجه سرمایه دارها که تیشه به ریشۀ خودشان زنده اند، ورشکست می شوند و ... به جهنّم!

۷- اینکه به آن خانم توی دلم گفتم «نمی فهمی»، نخواستم به ش اهانت کنم، دلم برایش سوخت، که نمی فهمد که دارد قربانی جهل سرمایه دارها می شود.

۸- «آقا، من کاتولیک هستم، دروغ نمی گویم!»، حرفی است ساده، امّا حکایتی پیچیده و غریب. «کاتولیکها» معتقدند که پیرو دین اصیل و سنّتی و هفتاد و دو فرقه ای نشدۀ مسیحیت اولیه هستند، مثل اسلام دورۀ خلفای راشدین، در مقابل «پروتستانها» که از کلیسای «روم» جدا شده اند. یکی از تعریفهای «کاتولیک» وابسته بودن به کلیساهایی است که خود را نمایندۀ کلیسای «فرقه ای» و «انشعابی» و «شیعی» نشدۀ باستانی و صدر مسیحیتی می دانند. آدمی که در نیمۀ اوّلِ دهۀ دوّم قرن بیست و یکم میلادی زندگی بکند و دلیل و حجّت دروغ نگفتن خود را پیروی از آیین کلیسای روم بداند، واقعاً سزاوار دلسوزی است.

مطالب مرتبط