«نان خشک می خریم!»

Image caption این تلویزیون کار می کند. اگر مایلید، ببریدش. متوجّه باشید که خیلی سنگین است، برداشتنش کار یک نفر نیست

سلام. آدم اینجا توی لندن، گاهی وقتها یک چیزهایی می بیند، یا یک چیزهایی می شنود که یکدفعه او را به یاد ایران می اندازد، نه ایرانِ حالا که نمی دانم مردم هر روز آنجا چیها می بینند یا چیها می شنوند، بلکه ایران شصت، هفتاد سال پیش، که هنوز نفت ملّی نشده بود، هنوز آب لوله کشی نداشتیم، و هنوز نه فروشگاه بزرگ باب شده بود، نه بسته بندی کردنِ موادّ غذایی.

توی کوچۀ ماشین رویی که به خیابان اصلی می خورد، توی پیاده رو، پایِ دیوارۀ باغچۀ بیرونیِ یکی از خانه ها، یک تلویزیونِ خیلی بزرگ دیدم، به ظاهر تقریباً نو، و دستگاه ریموت کُنترلش هم بالاش، از دو طرف با نوار چسب محکم چسبانده، با یک یادداشت روی شیشه ش، با خطّ درشت، به این مضمون: «این تلویزیون کار می کند. اگر مایلید، ببریدش. متوجّه باشید که خیلی سنگین است» (۱).

پیش از این، جلو خیلی از خانه ها چیزهای دیگری از قبیلِ صندلی، چارپایه، میز عسلی، قفسۀ کتاب، جاروب برقی، ماشین چمن زنی، کالسکۀ بچّه دیده بودم، با نوشته های مختصرِ جوراجور، معنی همه ش این که «اگر به دردتان می خورد، ببریدش».

معمولاَ هر چیز زیادی، امّا به دردخور را مردم می دهند به مغازه های خیریه و آنها هم اینها را به قیمتهای خیلی کم به آدمهای کم بضاعت می فروشند. بعضیها لابد فکر می کنند بگذارند توی کوچه، یکی که به دردش می خورد، مفت می برد، و خودشان هم دیگر زحمت بردنِ آنها به مغازۀ خیریه را ندارند.

Image caption اینجا معمولاَ چیزهای زیادی، امّا به دردخور را، به جای اینکه دم در بگذارند، می دهند به مغازه های خیریه که دو تا از معروف ترین هاشان اینهایند: بنیاد قلب بریتانیا (British Heart Foundation) و آکسفم (Oxfam)

حالا تازه دوره ای است که وضع اقتصادی انگلیس خیلی پایین آمده است، یا بی تعارف خیلی خراب شده است، امّا لعنت بر این قضیۀ «تداعیِ معانی» (۲) که فوراً آدم را از «حرف» یک چیزی به «یادِ» یک چیز دیگر می اندازد، مخصوصاً به یادِ چیزی «متضادّ» آن: فقیر، دارا؛ زحمتکش، مفت خور؛ شریف، رذل و حقّه باز و ریاکار و بیرحم و مایۀ ننگ آدمیت و ...

بگذریم. می خواهم بگویم تداعی معانی مرا فوراً به یادِ وضع اقتصادی مردم تهران، پایتخت ممالک محروسۀ ایرانِ شصت، هفتاد سال پیش انداخت، یعنی وقتی که «شرکت نفت ایران و انگلیس» سی، چهل سالی بود که چراغ اقتصاد بریتانیای کبیر را روشن و پُر نور کرده بود:

«چینی شکسته بند می زنیم»، «لباس کهنه می خریم»، «شیشه شکسته می خریم»، «مس قراضه، آهن قراضه می خریم»، و از همۀ اینها فقیرانه تر و جگر سوزتر و حیرت انگیزتر، «نان خشک می خریم!»

Image caption نه خیر، با آرد خوبِ این بیسکویتها آرد نان خشک مخلوط نکرده اند! بفرمایید میل کنید!

فکرش را بکنید! یک نفر کاسبیش این باشد که هر روز، از صبح تا شب، تابستان و زمستان، فرسخها کوچه و پسکوچه را گز کند، و مردمی که ... چی بگویم... اگر مقداری نان خشک توی سفره مانده دارند، بیاورند به این بیچاره بفروشند، که او این نانهای خشکِ گاهی کپک زدۀ غیرِ قابلِ خوردن را چه کار کند؟ بخرد، جمع کند، بفروشد، به کی؟

اگر چهل سال پیش بود و بابام زنده بود، ازش می پرسیدم. اگر می گفت آنها را یواشکی به کارخانه های بیسکویت سازی می فروشند، باور می کردم!

تعجّب اینجاست که بعد از چهل سال اینجا زندگی کردن، وقتی آن تلویزیونِ «هنوز خوب کار می کند» را توی کوچه دیدم، بعد از «تداعیِ» چندین و چند معنیِ مختلف، این معنی هم تداعی شد که خوب است یک مهاجر ایرانی بیاید با یک وانت توی کوچه های ماشین رو شهر لندن گشت بزند و چیزهای زیادی به درد بخور توی کوچه گذاشته شده را بردارد و توی یک محلّۀ خاورمیانه ای نشین، یک سمساری بزرگ باز کند و میلیونر بشود!

________________________

۱- Working – Please take! : کار می کند – اگر مایل هستید، ببرید.

۲- تداعی معانی اصطلاحی است عربی، که در انگلیسی به آن می گویند «association». اوّل بار در حدود شصت سال پیش در کتاب «روانشناسی پرورشی» تألیف «دکتر علی اکبر سیاسی» به این اصطلاح برخوردم. خوب است که تا به حال فرهنگستانهای تک نفرۀ فرافکن برای آن، اصطلاح از انگلیسی ترجمه شده ای نساخته اند و نگفته اند که مثلاً بگوییم «به هم پیوندی»!

مطالب مرتبط