«نگاهی از چشم دو قدّیسه»

Image caption تصویر روی جلد کتاب «معمّای خدا»، تألیف دکتر پیتر واردی، استاد الهیات و فلسفه

سلام. اگر کسی در معرّفی یک آدمی به شما بگوید که او قبلاً عضو «انجمن حسابداران قسم خورده»(۱) و عضو «انجمن بازاریابی»(۲) بوده است، و مدیر چندتایی شرکت کوچک و بزرگ، فکر می کنید همچین آدمی در چه رشته ای می تواند فوق لیسانس گرفته باشد، و در چه رشته ای درجۀ دکتری؟

من هم اوّل تقریباً همان رشته هایی به ذهنم آمد، که الآن دارد به ذهن شما می آید. امّا نه! این آقا فوق لیسانسش را در رشتۀ «الهیات» یا «حکمت الهی» (۳) گرفته است، و درجۀ دکتریش را با رساله ای دربارۀ «مفهوم جاودانگی»!(۴) و خودش در مقام استادی در دانشگاه لندن «فلسفۀ مذهب»(۵) تدریس کرده است!

من هم وقتی این چیزها را در شرح حال این آدم خواندم، مثل شما تعجّب کردم که با این سابقۀ شغلی و این تجربه های دنیای مادّی و مالی و تجارتی، چه طور است که نخست وزیر، یا وزیر دارایی، یا مدیر یکی از بزرگترین بانکهای «ورشکاندۀ» بریتانیا نشده است تا حالا، بعد از استعفاء، با برداشت هفتاد میلیون پوند پاداشِ نادرستی، رحل اقامت به یکی از جزیره های بهشتی زمین بیفکند!

حق نشر عکس .
Image caption تصویر خود آقای دکتر پیتر واردی، با لبخندی حاکی از نفس مطمئنّه و علم الیقین

یکی از کتابهاش که من از ۲۴۰ صفحه، ۱۷۰ صفحه اش را خوانده ام، عنوانش هست «معمّای خدا»(۶). می پرسید کتابهای دیگری هم دارد؟ بله، دارد، از جمله اینها: «معمّای اخلاق»(۷)، «معمّای جنسیت»، «انسان بودن»، و «مذهب خوب و مذهب بد».

این آدم که فلسفۀ مذهب تدریس می کند، باید اقّلاً چند صدتا کتاب مذهبی و فلسفی و علمی خوانده باشد، و از مفهوم خدا در مذهبهای مختلف شناخت کافی پیدا کرده باشد، تا بتواند بدون جانبداری از هیچکدام آنها به معنا و معمّای خدا نگاه کند و در دیدگاه هر کدام از آنها تردیدهایی را که به ذهن منطقی یک آدمِ اهل تحقیق و تحلیل می آید، مطرح کند و این تردیدها را، مثل اینکه ما دانشجوی کلاسش باشیم، وارد ذهن ما بکند و ما خودمان، با بینشها و دریافتهای خودمان، با این تردیدها به تقّلای ذهنی دربیاییم و جواب عنوان یکی از کتابهایش را بدهیم که می گوید: «خدای آباء و اجدادیمان؟ آیا ما از معتَقَداتِ خودمان شناختِ درستی داریم؟» (۸)

حق نشر عکس .
Image caption تصویری از «قدّیسه ترزای آویلایی»، عارفۀ اسپانیایی

حقیقتش را بخواهدید ... چی؟ اسم این آقا؟ اسمش «پیتر واردی» ست،(۹) دکتر پیتر واردی. بله، حقیقتش این است که تا به صفحۀ ۱۵۴ کتاب «معمّای خدا» نرسیده بودم، به فکرِ این نیفتاده بودم که دربارۀ این آدم برای شما حرف بزنم. در اینجا که بحث نویسنده از «قادریت مطلق» خداست، دعایی نقل می کند از «قدّیسه تِرِزای آویلایی»(۱۰)، به این مضمون:

«مسیح اکنون بر زمین جسمی جز جسم شما ندارد،

و نه دستی جز دستهای شما، نه پایی جز پاهای شما،

تنها چشمهای شماست که او باید از آنها با شفقت به جهانیان نگاه کند،

و پاهای شماست که او باید با آنها گام بردارد و نیکویی کند،

و دستهای شماست که او باید با آنها به همگان برکت ببخشد.»

یعنی «تجلّی خدا در انسان» که مرا به یاد قدّیسه «رابعۀ عَدَویَه » (۱۱) در «تذکرة الاولیاء» شیخ عطّار انداخت، که سخت بیمار می شود و چون بیماری خود را خواست خدا می داند، حاضر نمی شود که از او شفا بخواهد تا خلاف خواست خدا چیزی نخواسته باشد! یعنی «فنای انسان در خدا» (۱۲)!

راستی که تفاوت این دو «نگاه» و دو «عرفان» چه قدر زیاد است!

________________________________________

۱- انجمن حسابداران قسم خورده: Institute of Chartered Accountants

۲- انجمن بازاریابی: Institute of Marketing

۳- الهیات، یا حکمت الهی، یا خدا شناسی: Theology

۴- مفهوم جاودانگی: The Concept of Eternity

۵- فلسفۀ مذهب: Philosophy of Religion

۶- معمّای خدا: The Puzzle of God

۷- معمّای اخلاق: The Puzzle of Ethics ؛ معمّای جنسیت: The Puzzle of Sex ؛ انسان بودن: Being Human ؛ و مذهب خوب و مذهب بد: Good & Bad Religion.

۸- خدای آباء و اجدادیمان؟: آیا ما از معتَقَداتِ خودمان شناختِ درستی داریم؟ :

God of Our Fathers?: Do We Know What We Believe?

۹- پیتر واردی (Peter Vardy)، انگلیسی، نویسنده و استاد دانشگاه در الهیات و فلسفه.

۱۰- قدّیسه تِرِزای آویلایی (Saint Teresa of Ávila) یکی از عارفان برجستۀ قرن شانزدهم اسپانیا.

۱۱- رابعۀ عدویه در دانشنامۀ آزاد ویکی پدیا این طور معرّفی شده است: «رابعة العدویة القیسیة یا رابعه عدویه ملقب به تاج‌الرجال و با کنیه «ام ‌الخیر» متولد ۱۰۰ هجری قمری، برابر با ۹۸ هجری شمسی در بصره و درگذشته در سال ۱۸۰هجری قمری، برابر با ۱۷۵هجری شمسی در بیت‌المقدس از متصوفان اولیه بود. او دختر «اسماعیل عدوی قیسی» بود. نام او را از این جهت رابعه گذاشتند که فرزند چهارم خانواده بود. رابعه یکی از کسانی است که فریدالدین عطار در کتاب «تذکره الاولیاء» از او یاد کرده است. رابعه پیشرو طریقت عشق الهی، یکی از مذاهب تصوف است. او طبع شاعری هم داشته و اشعاری در عشق به خدا سروده است. دکتر جواد نوربخش گوید: «رابعه یکی از زنان صوفی است که در سیر الی الله از بسیاری مشایخ معاصر خود پیشی گرفته بود. اگر بخواهیم چند نفر از بزرگان صوفیه از صدر اسلام تاکنون نام ببریم، بی شک رابعه یکی از آنان خواهد بود. در شأن رابعه همین بس که او در زهد و تقوی ضرب المثل زنان است، چنانکه هر زنی را بخواهند در عرفان بستایند، گویند که رابعه زمان خویش است. بدین مناسبت بسیاری از مشایخ طریقت او را تجلیل کرده و او را تاج الرجال نامیده اند»

۱۲- این حکایت در «تذکرة الاولیاء» به این صورت آمده است: « عبدالواحد عامر می گوید: «من و سفیان ثوری به بیمار پرسی رابعه در شدیم. از هیبت او سخن ابتداء نتوانستیم کرد. سفیان را گفتم: «چیزی بگو.» گفت: «اگر دعایی بگویی، این رنج بر تو سهل کند.» روی بدو کرد و گفت: «یا سفیان، تو ندانی که این رنج به من که خواسته است؟ نه، خداوند خواسته است؟» گفت: «بلی.» گفت: «چون می دانی، پس مرا می فرمایی که از او درخواست کنم به خلاف خواست او؟ دوست را خلاف کردن روا نبود.» سفیان گفت: «خاموش شدم و هیچ نگفتم.» و شیخ عطّار در مقدّمۀ معرّفی «رابعه» می گوید: اگر کسی از او بپرسد که چرا از او در صف رجال ذکر کرده است، گوید: «...چون زن در راه خدای مرد بود، او را زن نتوان گفت، چنانکه عبّاسۀ طوسی گفت: چون فردا در عرصات قیامت آواز دهند که یا رجال! نخست کسی که پای در صف رجال نهد، مریم بود علیها السّلام.»

مطالب مرتبط