پایان کار جشنواره ادینبورگ؛ نگاهی به چند اثر شاخص

جشنواره ادینبورگ زیر سایه رفراندومی که ماه بعد تکلیف استقلال اسکاتلند را روشن می کند، پایان گرفت. با خاتمه اجراهای بخش فرینج (حاشیه) جشنواره ادینبورگ- که با ۳۱۹۳ نمایش حالا دیگر از حاشیه درآمده- ادینبورگ روزهای خلوت تری را طی کرد و در آخرین روزهای ماه اوت شاهد آخرین اجراهای بخش بین المللی بود.

فرینج امسال برای اولین بار بیش از دو میلیون بلیت فروخت (دقیقا ۲۱۸۳۵۹۱) که رشدی یازده درصدی را نشان می دهد و یک رکورد در تاریخ حشنواره ادینبورگ محسوب می شود. امسال برای اولین بار تعداد سالن های اجرا به ۲۹۹ رسید و بیش از سه هزار تئاتر، کنسرت، سیرک، باله، اپرا، نمایش کمدی تک نفره و رقص برای اولین بار در ادینبورگ اجرا شدند.

بخش بین المللی هم سال موفقی را پشت سر گذاشت؛ سالی که ۲۴۰۰ هنرمند از ۴۷ کشور به این شهر تاریخی زیبا دعوت شدند و آخرین سال مدیریت جاناتان میلز را رقم زدند.

در این مقاله نگاهی داریم به چند اثر شاخص بخش بین المللی.

رازهای عرفانی اکرم خان

حق نشر عکس no credit

رازهای عرفانی (Gnosis) ادامه تازه ای است بر دنیای اکرم خان؛ این رقصنده برجسته بریتانیایی بنگلادشی تبار که سنت ها و دنیای اسلاف اش را با رقص معاصر می آمیزد و حاصل ترکیب دلچسبی است که بر دل تماشاگر می نشیند.

همراه داشتن نوازنده ها بر روی صحنه، حس و حال اجرا را زنده تر می کند؛ نوعی اجرای نزدیک به قوالی که با حس و حال نوازنده ها- و تماشاگران- نسبت مستقیم دارد. هرچند دو بخش اول اجرا، ادای دینی است به پیشکسوت تان رقص در هند و بنگلادش و به شدت متکی بر اجرای سنتی رقص شرقی است، با این حال در برخی قسمت ها امضای اکرم خان را می توان دید و آماده شد برای بخش سوم، اجرای بداهه که بیشتر نزدیک است به دنیای هنرمندی که می خواهد پیشرو باشد- از جمله با رقص/ تئاتری که با ژولیت بینوش در تئاتر شهر لندن اجرا کرد.

قسمت آخر اجرا اما رقص حساب شده ای است که اکرم خان با همکاری یک رقصنده تایوانی اجرا می کند و جهان مهاباراتا را با رقص مدرن می آمیزد و شگفت انگیزترین بخش اجرا را رقم می زند.

هلن لارنس و فیلم نوآر

حق نشر عکس no credit

آوردن جهان فیلم نوآر(سیاه) به روی صحنه تئاتر. عشاق سینما از این نمایش که به شدت با دنیای سینما آمیخته است لذت خواهند برد؛ ترکیب غریب سینما و تئاتر که تماشاگر را دعوت به تماشای فیلم و تئاتر به طور همزمان می کند: در جلوی صحنه پرده ای وجود دارد که تمام اجرای روی صحنه را - که همزمان با چند دوربین در حال فیلمبرداری است- به صورت تدوین همزمان و استفاده از پرده آبی برای طراحی صحنه پشت آنها، به عنوان یک فیلم آماده با تماشاگر قسمت می کند، در حالی که اجرا پشت این پرده ادامه دارد و ما هر دو را می بینیم.

وفاداری کامل به سنت ژانر، خلق قهرمان و ضد قهرمان در سال ۱۹۴۷ در ونکوور با نورپردازی کاملاً وامدار سینمای نوآر و داستان جذابی که تماشاگر را با خود همراه می کند.

از سویی حضور یک زن- هلن لارنس که عنوان نمایش هم از او می آید- زنان "فم فاتال" فیلم نوآر( زنانی که مردان را به سوی نیستی سوق می دهند) را در جهان نمایش به محور اصلی ای بدل می کند که خط قصه را پیش می برد.

می ماند پایانی ناگهانی که هرچند عامدانه به سبک فیلم های نوع "ب" هالیوود شکل می گیرد، اما در نهایت تماشاگر را با یک شوک نالازم روبرو می کند.

پادشاه جیمز و اسکاتلند

حق نشر عکس no credit

" جیمز" در سه قسمت درباره تاریخ اسکاتلند و سه پادشاه که هر کدام دنیای خاص خود را دارند؛ نمایشی هفت ساعت و نیمه که به شدت داستانگو است با شیوه اجرایی کلاسیک که سعی دارد تماشاگر را با شیوه حماسی روایت اش درگیر کند.

بازی های عمدتا چشمگیر بازیگران فضا را مهیا می کند برای اجرایی درگیر کننده که با طراحی صحنه زیبا و فضایی عظیم همخوان می شود، اما در این میان نمایشنامه نویس سعی دارد در لابلای روایت اش "پیام" بگنجاند؛ پیامی که می توان از آن به عنوان میهن پرستی و تهییج برای استقلال اسکاتلند یاد کرد.

هر چند متن با شوخی های بسیار با اسکاتلندی ها همراه است ( از جمله شوخی با فقر آنها در گذشته در مقایسه با انگلستان یا شوخی با وضع هوای آنجا که به ندرت آفتابی است) اما بیانیه آخر ملکه اسکاتلند در مجلس علیه شاهی که به کشورداری و منافع اسکاتلند بی توجه است، حکایت از نگاهی دارد که سعی می کند همه چیز را به امروز پیوند بزند:" همیشه دنبال فرصت می گشتید؛ حالا این هم فرصت!"

این نمایش عظیم که با سرمایه گذاری "دولت اسکاتلند" و تهیه کنندگی تئاتر ملی اسکاتلند تهیه شده، شاید دیدنی تر و کم حاشیه تر می بود اگر در زمان دیگری اجرا می شد.

نمایشگاه انسان

حق نشر عکس no credit

یکی از شرم آورترین بخش های تاریخ اروپا زمانی است حدود صد سال پیش که در آن انسان های سیاهپوست را از آفریقا به اروپا می آوردند و در یک قفس به نمایش می گذاشتند.

امسال به مناسبت بیستمین سالگرد استقلال آفریقای جنوبی، اجراهای ویژه ای از این کشور به ادینبورگ دعوت شده بود و "درخواست مدرک " (Exhibit B) تاثیرگذارترین همه آنها بود: نمایشی که با دست گذاشتن بر این نقطه تاریک تاریخ اروپا اشک را از چشمان مخاطبانش جاری می کرد.

درخواست مدرک در واقع ترکیبی است از هنرهای نمایشی و هنرهای تجسمی. تماشاگران تک تک وارد نمایشگاهی می شوند که نمایشگاه انسان است و بازیگران سیاه آن در قفس یا زندان بی حرکت هستند و فقط به چشمان تماشاگران نگاه می کنند. هر بازیگر نقش برده ای را ایفا می کند که برای نمایش به اروپا آورده شده و تماشاگر می تواند داستان واقعی زندگی او را با نوشته ای که در کنار او نصب شده دنبال کند.

اما نمایش سعی دارد مساله نژادپرستی را به امروز هم مرتبط کند و چند نفر از بازیگران نقش سیاهانی را بازی می کنند که به تازگی از کشورهای اروپایی اخراج شده اند و یکی از آنها در هواپیما خودکشی کرده است.

در ادامه این نوع نگاه، در آخرین بخش نمایشگاه، عکس بازیگران را می بینیم با جملاتی از آنها درباره تجربیات شخصی شان از برخوردهای نژادی در اروپا. اما این بخش بیشتر به شعار نزدیک می شود و ارتباط تاثیرگذار و تکان دهنده بخش اصلی نمایشگاه را تحت الشعاع قرار می دهد.