'موقعیت ما شبیه نیاکانمان اوایل قرن ۱۹شده'، نگاهی به کتاب سرمایه در قرن ۲۱

حق نشر عکس s
Image caption «سرمایه در قرن بیست و یکم» در ۹۶۹ صفحه توسط انتشارات دانشگاه هاروارد منتشر شده

«سرمایه» نامی است که کارل مارکس اولین بار بر کتاب چند جلدی خود گذاشت و نظریات آن تا دهه‌ها بعد از انتشار، تاثیرگذار بوده است. اما آیا تنها هم نامی با این اثر مارکس بوده که باعث شده کتاب حجیم اقتصاددان فرانسوی به نام -سرمایه در قرن و بیست و یکم- مدتی در صدر پرفروش‌ترین کتاب‌های بریتانیا قرار گیرد؟

کتاب نظری تازه ای با نام «سرمایه» و عنوان فرعی «در قرن بیست و یکم»، نوشته توماس پیکتی به طور چشم گیری ظرف چند ماه اخیر در بازار کتاب بریتانیا آوازه پیدا کرده و با استقبال مواجه شده است. بعد از این استقبال، دو خلاصه از «سرمایه» مارکس هم به پیشخوان کتابفروشی‌ها راه یافته است.

توماس پیکتی، استاد «مدرسه اقتصادی پاریس» است که از معروف‌ترین دانشگاه های فرانسه محسوب می‌شود. او دکترای خود را در بیست و دو سالگی دریافت کرد و مدتی را در آمریکا تدریس و تحقیق کرده، سپس تمام وقت خود را در فرانسه به تدریس و پژوهش گذرانده است.

توزیع ثروت و نابرابری

اصول تحلیلی و روش پیکتی را با رجوع به گفته خود و تاکید چندین باره‌اش در کتاب می‌توان یافت: «نظریه اقتصادی باید در منابع تاریخی و داده‌هایی مسلم و دقیق آماری ریشه داشته باشد.»

کلید واژه‌های این اقتصاددان، نابرابری، توزیع ثروت و داده‌های آماری است.

«سرمایه در قرن بیست و یکم» با این پرسش‌ها آغاز می‌شود که نویسنده در ادامه کتاب درصدد پاسخ به آنهاست: از توزیع ثروت، همزمان با روند تحولش چه می‌دانیم؟ آیا پویایی انباشت سرمایه خصوصی چنان که مارکس باور داشت، لاجرم به تمرکز ثروت در دست اندکی منتهی می‌شود؟ آیا رشد، رقابت و پیشرفت تکنولوژی به عنوان نیروهای متوازن‌کننده در مراحل آخر توسعه به کاهش نابرابری و هماهنگی بیشتر منجر می‌شود؟

توماس پیکتی برای پاسخ به این پرسش‌ها ابتدا بر رشد و نمو ثروت و درآمد از قرن هجدهم تا امروز مروری موجز می‌کند و می‌افزاید اگرچه رشد اقتصاد مدرن و توزیع دانش توانست از باور آخرالزمانی مارکسیستی پرهیز کند اما در عمل در کاهش نابرابری ناکام ماند.

به گفته نویسنده، راه‌هایی برای کنترل دموکراسی بر سرمایه‌داری و تضمین تقدم منافع عمومی بر منافع خصوصی وجود دارد به شرطی که از گشایش‌های اقتصادی حمایت و از واکنش‌های ناسیونالیستی دوری شود.

تاکید پیکتی بر توزیع ثروت، دامنه اهمیت آن را محدود به اقتصاددانان نمی‌کند بلکه به جامعه‌شناسان، مورخان و فیلسوفان گسترش می‌دهد و در این میان جمله حکیمانه‌ای ابراز می‌کند: «توزیع ثروت به نفع هر فرد است و چیز خوبی است.»

توزیع ثروت در اقتصاد کلاسیک مسئله محوری بود و در قرون ۱۸ و ۱۹ نابرابری از نگاه منافع طبقاتی معنای متفاوتی پیدا می‌کرد. همچنین با حساب جنبه ذهنی و روانشناختی نابرابری، به تعارضات سیاسی دامن می‌زد.

تجربه نشان داده است که این تعارضات سیاسی به آسانی حل نمی‌شوند و تاکید بر تحلیل‌های عملی و متخصصان امور از شدت این تعارضات نمی‌کاهد: «جمهوری متخصصان هیچگاه جانشین دموکراسی نمی‌شود و این چیز خیلی خوبی است.»

با وجود این، پیکتی معتقد است که توزیع ثروت باید طبق «یک الگوی سیستماتیک و روشمند، اگر نه کاملا علمی، انجام گیرد.» شاید این نکته پیکتی را در نظریه اقتصادیش بارز کرده است.

اقتصاد در زمره علوم اجتماعی

توماس پیکتی فروتنانه نمی‌خواهد از اقتصاد به عنوان یک علم نام ببرد، او با اعتقاد به اینکه سیاست از اقتصاد جداست اما باور دارد که نمی‌توان این حوزه‌ها را از هم جدا دانست برای همین نظریه اقتصادی را صرفا یک نظریه مستقل از همه حوزه‌ها نمی‌داند.

از آنجا که علوم اجتماعی که همیشه تجربی و ناکامل بوده‌اند، و هیچ وقت مدعی این نبودند که حوزه‌هایی مانند اقتصاد، جامعه‌شناسی و تاریخ را به یک علم دقیق تبدیل کنند، پیکتی توصیه می‌کند که روش« جستجوی صبورانه واقعیات و سرمشق‌ها و تحلیل‌ خونسردانه مکانیسم‌های اقتصادی، اجتماعی و سیاسی که می‌توانند آن واقعیات را توضیح دهند، می‌تواند حاکی از مباحثه دموکراتیک و تمرکز بر مسائل درست باشد.»

او خاطر نشان می‌کند که در قرن ۱۸ و ۱۹، رشد قیمت‌ها و هزینه‌ها یا درآمدها و ثروت از یک منطق مستقل اقتصادی پیروی می‌کند که ربطی به منطق سیاست یا فرهنگ ندارد، اما امروزه چنین توهمی از بین می‌رود.

پیکتی تلاش کرده است به همان روش با دقتی بیشتر و با آخرین پیشرفت‌های تکنولوژی در گردآوری و پردازش داده‌ها نشان دهد از دهه ۱۹۸۰ به این سو با انباشت ثروت در دست قلیلی، نابرابری در درآمد بیشتر شده است.

او بر اساس منابع و گراف‌ها و مطالعه تاریخی و آماری سوابق مالیاتی و دیگر داده‌ها، موقعیت ما را در آغاز قرن بیست و یکم شبیه موقعیت نیاکان ما در شروع قرن نوزدهم می‌داند.

«زیرا پویایی‌ نابرابری درآمد تنها در یک چشم‌انداز طولانی مدت قابل مطالعه است که تنها اگر از سوابق مالیاتی استفاده شود، ممکن است.»

به گفته او، کتاب «سرمایه» دارای دو منبع برای تحلیل است:

۱) منابع مربوط به نابرابری و توزیع درآمد.

۲) منابع مربوط به توزیع ثروت و رابطه ثروت با درآمد.

نتیجه استخراجی از این منابع این است که در آمریکا و کشورهای ثروتمند درآمد متوسط به مدت ۴۰ سال راکد بوده است حال آنکه یک در صد همیشه سهم اعظمی در درآمد کل داشته است.

به عبارتی دیگر، انباشت و رشد ثروت و بنابراین برگشت ثروت یا سرمایه سریع‌تر از برون‌داد اقتصادی است.

در نهایت راه حل پیکتی برای کنترل بحران موجود و مقابله با نابرابری این است: مالیات بیشتر بر ثروت خصوصی.

پیکتی سوال مهمی را مطرح می‌کند: آیا تا سال ۲۰۵۰ یا ۲۱۰۰، جهان از آن سوداگران، مدیران ارشد و ابرپولداران می‌شود یا از آنِ کشوهای تولیدکننده نفت یا بانک های چینی؟ یا مالیات، پناهنگاهی می‌شود برای این بازیگران؟

از «سرمایه» تا «سرمایه»

شاید بتوان گفت کتاب سرمایه پیکتی، آنقدر خواهان تغییرات رادیکالی که مارکسیست‌ها به دنبال آن بوده، نباشد، می‌توان گفت این کتاب هشدار جدی است به ابرثروتمندان که سر کیسه را تحت پرداخت مالیات بیشتر شل کنند اگر گوش نسپارند، آنگاه به دلیل عدم توازن اجتماعی و اقتصادی ممکن است همه ثروت آنها به خطر بیافتد.

همچنین کتاب «سرمایه» و تاکید بر نابرابری درآمد، به نظر می‌آید، به خطر افتادن خیل طبقه متوسط است تا خیل عظیمی که مارکس در «سرمایه» خود داد سخن می‌کرد.

این یکی از تفاوت‌های این «سرمایه» با آن «سرمایه» است. آن سرمایه به دوره صنعتی تعلق داشت و این سرمایه به دوره تجاری-مالی.

کتاب سرمایه در قرن بیست و یکم در ۹۶۹ صفحه در مارس سال جاری میلادی توسط انتشارات دانشگاه هاروارد منتشر شده است.