سیمین بهبهانی؛ شعر آمیخته به زندگی

حق نشر عکس

کولی برای نمردن باید هلاک خموشی‌‌ ‌‌ یعنی به حرمت بودن باید ترانه بخوانی

اعصار تیره دیرین در خود فشرده تنت را‌‌ ‌‌ بیرون گرا که چو نقشی در سنگواره نمانی

این دو بیت نقطه مرکزی دایره ای است که هستی شعر سیمین بهبهانی را با همه تصویرها و ضرب آهنگ های برآمده از وزن و همنوایی کلمات در خود جای می دهد.

سیمین بهبهانی به حرمت هستی ترانه می خواند و هم از این رو تمامی جلوه های هستی را، از زشت و زیبا، در شعر خود جای می دهد.

شعر سیمین درختی است با شاخه های بسیار که پربارترین آنها عشق به انسان است و از میان همه ویژگی های شعر سیمین می خواهم تنها به همین شاخه پربار اشاره کنم. از آن روزهایی که سیمین همراه با غزل دوبیتی های متوالی هم می سرود این نور و گرمی در شعرهایش احساس می شد: گرمی ناشی از عشق به انسانیت و بویژه عشق به انسانهای محروم.

در همه این شعرها شاعری را می بینیم که با دردها و رنجهای انسانهای محروم و رنج کشیده جامعه نفس می کشد: شعرهایی مانند "نغمه روسبی"، "جیب بر"، "معلّم و شاگرد"، و "به سوی شهر" که در همه آنها مسائل اجتماعی و دردهای انسان نه به صورت شعار بلکه با بیانی شاعرانه و بسیار نزدیک به متن زندگی مطرح شده است. در این شعرها شاعری را می بینیم که ذهنش آمیخته است با غمنامه زندگی همنوعانش.

سالهای بعد می بینیم که سیمین تنها قالب غزل را برای بیان بر می گزیند. امّا اوزان رایج را برای بیان اندیشه های خود کافی نمی بیند و به ابداع وزنهایی آغاز می کند که بتواند گردونه اندیشه ها و عواطف وسیع تر و امروزی تر باشد.

درباره این وزنها به ذکر این نکته اکتفا می کنم که وزنهای ابداعی سیمین از آهنگ طبیعی کلام برخاسته است و مصراعها همه از پاره های جملاتی است که با آنها گفت و گو می کنیم.

حق نشر عکس s

به همین دلیل در بسیاری از غزلها هیچ تغییری در بافت طبیعی جمله داده نشده است و سیمین بدون تکلف و با صمیمیت با ما گفت و گو می کند.

یک قسمت از نزدیکی هایی که با شعر سیمین احساس می کنیم و عبور از پل رابطه را آسان می کند طبیعی بودن این وزنهاست و جدا نبودنشان از کلام روزمرّه.

در سالهای بعد از انقلاب، و بویژه در سالهای جنگ با عراق، نبض شعر سیمین همچنان با دردهای هموطنانش همنواست. این همنوایی را از جمله در شعرهای "شلوار تا خورده دارد مردی که یک پا ندارد"، "دوباره می سازمت وطن"، و "این کجا سپیده دم است" می بینیم.

در گذر همین سالهاست که سیمین در کتاب "کلید و خنجر" می نویسد: "ما نویسندگان واژگان خود را از میان دود و آتش و خون و از میان جهل و جنگ و جنون گذر داده ایم. ما نوشته ایم تاریخ را، اما نه شمار جنگ زدگان و کشتگان و شهیدان و معلولان و اسیران را بلکه علل را، نفس تخریب را، چرایی ها را، چگونگی ها را. می گویید نه؟ کتابهایمان را بخوانید".

در این بیان تاریخ بسیاری از شاعران دیگر نیز با سیمین همنوایی دارند. تاریخ ارقام و آمار را ارائه می دهد و شاعر حقایق ملموس را. سیمین می گوید: "شعرهای خود را پیش رو گذاشته ام؛ از سالهای پس از ۱۳۵۷ چه می تواند باشد؟ دفترهامان را باخون نقش زدیم. بی گمان از آن همگان هم از این دست است".

در شعرهایی که سیمین در جریان جنگ ایران و عراق سروده است می بینیم که از تشبیهات و استعارات زیبا خبری نیست (بر خلاف غزلهای عاشقانه سیمین که مملو از زیبایی های برآمده از صنایع شعری است). در این شعرها آنچه هست جریان ساده و طبیعی زندگی است. مثل این که سنگینی و دردناکی روزهای جنگ حوصله ای یا در واقع جایی برای آرایه های شعری باقی نگذاشته است.

حق نشر عکس BBC World Service

اما تصویرهای این شعرها جاندار و طبیعی است. می گوید: "اخبار تازه چه داری؟ / امروز نوبت شیر است / خوب است و خوبتر از این / سیگار و چای و پنیر است / چیزی از جبهه شنیدی؟ / چیزی نظیر همیشه / بیداد کشته دشمن / فریاد خصم اسیر است".

و وقتی می گوید: "از یوسفت خبری شد؟ / دیروز نامه اش آمد". در پشت همین ضمیر کوچک "ت" احساس شدید مادری و نوعی مهربانی توأم با درد نهفته است. همین "ت" کوچک چندین لایه احساس به این مصرع می دهد. و باید توجه کرد که در اینجا سیمین چگونه قالب کلاسیک را که سطح زبان ادبی است و زبان فاخر ادبی می طلبد با سطح دیگری از زبان یعنی خودمانی ترین و صمیمی ترین سطح زبان گفتاری در هم آمیخته است، بی آنکه ناهماهنگی و جدایی بین این دو سطح احساس شود. این خود هنر بزرگی است.

در همین سالها در شعر دیگری از سیمین می خوانیم: "این سال چارم جنگ است / اخبار ساعت شش گفت / تصمیم صلح ندارند / این رأی مرشد پیر است / دیگر نمانده جوانی / کودک ذخیره جنگ است / این رودخانه بتدریج / با خون ادامه پذیر است".

در شعر دیگری، شعری که زندگی در آن جریان دارد، می گوید: "امروز برف می بارد / یک ظرف آش دلخواه است / با گوشت؟ / نه، چه می گویی؟ / دستم ز گوشت کوتاه است / سبزی؟ زیاد هم بد نیست / سبزی میان یخبندان / زرد و گران و آلوده / یک مشت گل پر از کاه است".

در ادبیات فارسی داریم شعرهایی که مضمونشان گفت و گوی بین دو نفر است: "گفتم غم تو دارم / گفتم غمت سر آید / گفتم که ماه من شو / گفتا اگر بر آید". اما در اینجا سیمین "من گفتم و او گفت" را حذف کرده است؛ و با این همه طبیعت مکالمه در شعرش هویداست.

یکی از خصوصیتهای والای شعر سیمین در آن است که او در خارج از چهارچوب ایدئولوژیک با ما سخن می گوید و شعرش تنها سرشار از عواطف انسانی است.

در "کلید و خنجر" می نویسد: "انقلاب به ثمر می رسد / عکس هول انگیز کشتگان / چاپ شد در فوق العاده ها / در دست پیر و جوان می چرخد / فریاد می زنم نمی توانم ببینم / جنازه بر زمین است / که بر خطوط مهیبش / گلوله نقطه چین است".

در جای دیگری از "کلید و خنجر" می خوانیم: "در اریبهشت ۵۹ روح جنگ طلبی را در شاگردانم، از پسر و دختر، مشاهده می کنم. وحشت زده می گویم: ای کودک امروزین / دلخواه تو گر جنگ است / من کودک دیروزم / کز جنگ مرا ننگ است".

سیمین در کولی واره هایش، که به گفته خودش می تواند در وجود "او" چه آسان بسراید و به نظر من اوج زبان شعری سیمین است، از بار ظلمی که زنان در قرنهای گذشته بر دوش کشیده اند سخن می گوید.

در "کولی واره چهارم": "جور قرون گذشته / ره جسته در استخوانت / با این دمل برنیاید / نشترگذار زمانه".

حق نشر عکس

در "کولی واره پانزدهم" می گوید: "بالا گرفته کار جنون / کولی، دوباره زار بزن / بغض فشرده می کشدت / فریاد کن، هوار بزن / آتش گرفته جان و تنت / پوشیده بس نشد سخنت؟ / شد تیره جان روشن تو / این پرده را کنار بزن / حق حق فکنده حق طلبی / آخر نه کم ز مرغ شبی / دیوار خامشی بشکن / گلبانگ یار یار بزن". و در کولی واره یازدهم می بینیم که چگونه زشتی و قباحت سنگسار را با زبانی سرشار از عاطفه بیان می کند. این کولی واره این گونه آغاز می شود: "سوار خواهد آمد / سرای رفت و رو کن / کلوچه بر سبد نه / شراب در سبو کن".

و چند مصراع بعد: "زگوشه خموشی / سه تار کهنه برکش / سرودی از جوانی / به پرده جست و جو کن / سکوت سهمگین را / از این سرا بتازان / بخوان، برقص، آری / بخند و های و هو کن / سوار چون در آید در آستان خانه / گلی بچین و با دل نثار پای او کن / سحر که حکم قاضی رود به سنگسارت / نماز عاشقی را به خون دل وضو کن". به پایان این کولی واره که می رسیم مثل این که در فضای شعر حافظ تنفس می کنیم. سیمین در پایان این شعر کلماتی را که در محدوده کلمات مذهبی هستند به کار می برد، مانند نماز و وضو. اما در بافت کلام با به کار بردن کلمه "عاشقی" به همراه نماز و خون دل برای وضو زهر معنای مذهبی را می زداید و نماز و وضو را در هاله معانی جدید قرار می دهد که با پاکی و فداکاری همراه است.

ممکن است گفته شود که این گونه غزلهای اجتماعی هنگامی که شرایط اجتماعی تغییر کند ممکن است اثر خود را از دست بدهند. این سخن در مورد شعر هایی که بظاهر شعر هستند اما از جوهر شعر تهی هستند صادق است، اما در مورد شعرهای سیمین چنین نیست. در اینجا می رسیم به این نکته که آنچه شعر را پایدار نگاه می دارد زیبایی ای است که شاعر در بیان و بافت شعر عرضه می کند و شعرهای اجتماعی سیمین از این خصوصیت برخوردارند.

مطالب مرتبط