«بندۀ خدا، نوکر دولت»

حق نشر عکس Getty
Image caption صحنه ای از رفتار برده سالاران اروپایی با اسیران آفریقایی در یک کشتی حمل بردگان به بازارهای برده فروشی

سلام. شما وقتی کلمۀ « بنده» را می شنوید، در مقابلش چی به ذهنتان می آید؟ همین طور در مقابلِ کلمۀ « نوکر؟» فکر نمی کنم لازم باشد فکر کنید. مثلاً، آدم وقتی می شنود «آب»، در مقابلش فوراً «آتش» به ذهنش می آید.

حالا برویم توی دنیای این دوتا کلمۀ «بنده» و «نوکر» گشتی بزنیم. «بنده» و همردیفهاش: برده، عَبد، عَبید، غلام، چاکر، غلامِ زرخرید، خانه زاد، اسیر، و مثلِ اینها. متضادّ بنده: آزاد، آنکه بنده نباشد، آنکه در رِقیّت نباشد، ضدّ بنده (۱).

«نوکر» و همریفهاش: چاکر، خدمتکار، فرمانبُردار، مُلازِم، گماشته، خادم، فرمانبر، مطیع، زیر دست، و مثلِ اینها. متضادّ نوکر: خواجه، کیا، مهتر، سرکار، بزرگ، سَر، سَرور، میر، خداوند، خداوندگار، مولی، صاحب (۲)، ارباب، صاحبکار، صاحب اختیار، مالکُ الرّقاب.

ما فارسی زبانهای ایرانی وقتی در گفت و گوی روزمرّه مان می خواهیم از یک آدمیزاد معیّن، با شفقت، احترام، دلسوزی، و این جور احساسها یاد بکنیم، معمولاً اصطلاحِ «بندۀ خدا» را بر زبان می آوریم:

حق نشر عکس BBC World Service
Image caption «خدا» در حال توبیخ «بنده» اش «آدم»، اثر ویلیام بلیک (William Blake) شاعر و نقاش انگلیسی (۱۸۲۷-۱۷۵۷)

این بندۀ خدا هیچ تقصیری نداشت! بندۀ خدا آدم فاضل و بزرگواری بود! بندۀ خدا همیشه هشتش گروِ نُهش است! انگار «بندۀ خدا» صفتی است که اسم انسان شده است. بعد هم خدا را از بنده ش جدا می کنیم، می ماند

«بندۀ» خالی، و می شود ضمیر فاعلی مفرد متکلّم: «بنده کی همچین ادۀعایی کردم!»، «بنده را به بزرگواری خودتان ببخشید!»، «بنده حرفی ندارم!»

آنوقت همین «بندۀ خدا» وقتی در «دستگاه دولت»، که در انگلیسی به ش می گویند «سیویل سرویس» (civil service)، کار بکند، می شود «نوکر دولت»، که بعد از تأسیس فرهنگستان اوّل (۳) عطر تجدّد به مشامش خورد و تبدیل شد به «کارمند دولت».

این را همه می دانیم که نه فقط در این دو، سه قرن اخیر، که همه چیز یک خُرده حساب و کتاب پیدا کرده است، بلکه انگار از همان عهدِ دقیانوس (۴)، و شاید هم از خیلی پیشترش، مردم عادت داشتند که قدرت و استبداد را اوّل از رفتار «پدر»شان فهمیده باشند، و یک درجه بالاتر، از رفتار «کدخدا»، و بالاتر از او، «حکم شهر»، و چند درجه بالاتر از او، «سلطان» مملکت، و آنوقت، به چند درجه بالاتر از «سلطان» که فکر کرده بودند، از ترس مو به تنشان راست شده بود، و خاک پاش را بوسیده بودند و خیال کرده بودند که تازه به قدرت و قهر و عظمت «خدا» پی برده اند.

خوب، پر واضح است که «دولت» همیشه در ذهن خلق الله، شخصِ اوّلش مهمّ بوده است، خواه «وکیل الرّعایا» باشد، خواه «سلطان السّلاطین»، چون بعد از خدای نادیده، عملاً فقط اوست که صاحب همۀ قدرتها و اختیارها و فرمانها و غضبها و مجازاتهاست، و هرکس در دستگاه او کار بکند «نوکر دولت» و «بندۀ خدا»ست!

Image caption یک نقش برجسته بر سنگ که یک «ارباب» رومی را در حال توبیخ «غلام» سرکش نشان می‌دهد

راستی، در انگلیسی به «نوکر دولت» می گویند «سیویل سِروَنت» (civil servant)، که اگر بخواهید ردّ ریشۀ «سِرونت» را بگیرید، آخرش می رسید به کلمۀ لاتینی «سِرووس» (servus) به معنی «بنده»، که در غرب آزادش کردند، خودش ماند، و معنیش عوض شد.

این را هم بگویم که «با مزّه» ترین بندۀ خدا «اولجایتو»، هشتمین سلطان مغولی ایلخانی بود، که در بچّگی مسیحی بود. در بزرگی، اوّل بودایی شد، بعد مسلمان سنّی شد، و بعد شیعه شد و شد «سلطان محمّد خدا بنده»!

_________________________________________________________

توضیحات

۱- ملاحظه می کنید؟ یک کلمۀ «بنده» این همه «مترادف» دارد، «آزاد» که شد، راه به مترادف نمی دهد. آنکه بنده نباشد، آنکه در رِقیّت نباشد، و ضدّ بنده، اینها مترادف حساب نمی شود.

۲- و حالا ملاحظه کنید که کلمۀ عربی «مولی» (مولا) چه معنیهای ناهمسازی دارد: سرور؛ مخدوم؛ سرپرست؛ صاحب؛ خداوندگار؛ مالک؛ خواجه؛ غلام؛ برده؛ بنده؛ عبد. ضمناً کلمۀ عربی «صاحب» هم غیر از مالک، معنیهای دیگری دارد، از آن جمله همراه؛ همسفر؛ ملازم؛ رفیق؛ قرین؛ جلیس؛ دمساز؛ انیس؛ وزیر؛ خلیفه.

۳- فرهنگستان اوّل همان فرهنگستانی است که در سال ۱۳۱۴ خورشیدی در زمان سلطنت رضاشاه تأسیس شد. وظایف فرهنگستان طبق اساسنامه عبارت بود از «ترتیب فرهنگ به قصد رد و قبول لغات و اصطلاحات در زبان فارسی، اختیار الفاظ و اصطلاحات در هر رشته‌ از رشته‌های زندگانی، پیراستن زبان فارسی از الفاظ نامتناسب خارجی، تهیه دستور زبان، جمع آوری لغات و اصطلاحات پیشه وران و صنعتگران و الفاظ و اصطلاحات قدیمی و اشعار و امثال و قصص و نوادر و ترانه‌ها و آهنگهای ولایتی، هدایت افکار به حقیقت ادبیات و چگونگی نظم و نثر، تشویق شعرا و نویسندگان در ایجاد شاهکارهای ادبی، تألیف و ترجمه کتب سودمند و مطالعه و اصلاح خط فارسی»... ریاست فرهنگستان، به ترتیب، بر عهدهٔ این اشخاص بود: محمدعلی فروغی (اردیبهشت ۱۳۱۴)، حسن وثوق (آذر ۱۳۱۴)، علی‌اصغر حکمت (اردیبهشت ۱۳۱۷)، اسماعیل مرآت (مرداد ۱۳۱۷)، عیسی صدیق (مهر۱۳۲۰)، بار دیگر محمدعلی فروغی (آذر۱۳۲۰) و حسین سمیعی(ادیب‌السلطنه) (۱۳۲۱)...اعضای پیوسته فرهنگستان عبارت بودند از: ملک‌الشعرای بهار، علی‌اکبر دهخدا، محمدعلی فروغی، ابوالحسن فروغی، سعید نفیسی، سید نصرالله تقوی، صادق رضازاده شفق، بدیع‌الزمان فروزانفر، علی‌اصغر حکمت، عبدالعظیم قریب، حسین گل‌گلاب، رشید یاسمی، غلامحسین رهنما، ادیب ‌السلطنه سمیعی، عیسی صدیق، کاظم عصار، فاطمی، قاسم غنی، ابراهیم پورداوود، عباس اقبال آشتیانی، محمد حجازی، محمد قزوینی، محمد تدین، مسعود کیهان، جلال همایی، غلامعلی رعدی آذرخشی، احمد بهمنیار، حسنعلی مستشار، سرهنگ مقتدر، مصطفی عدل، علی‌اکبر سیاسی، محمود حسابی، و اعضای وابسته فرهنگستان عبارت بودند از: محمدعلی جمال ‌زاده، فخر ادهم، کریستن‌سن (دانمارک)، هانری ماسه (فرانسه)، یان ریپکا (چکسلواکی)، منصور بیک فهمی، علی بیک الجارم، محمد رفعت پاشا (مصر)، آرتور پوپ (آمریکا)، محمد اقبال (پاکستان)، ربتس وپولووسکی (روسیه)، ر. ا .نیکلسون (انگلستان)، هادی حسن و محمد حسنین هیکل (مصر). (به نقل از ویکی پدیا).

۴- دقیانوس : نام سلطانی جابر بت پرست، اصحاب کهف از خوف او فرار نمودند و به غار پناه بردند. (به نقل از لغتنامۀ دهخدا ). «به عقیدۀ عوام النّاس عهد دقیانوس از قدیمی ترین عهود تاریخی است که از آن عهد و عصر قدمی فراتر نمی توان نهاد. به همین جهت هر وقت بخواهند قدمت و کهنگی شیئی یا مطلب و موضوعی را اثبات کنند، در لفافۀ طنز و طیبت به عهد مزبور اشاره می کنند و می گویند: مربوط به عهد دقیانوس است.» (به نقل از سایت اینترنتی فرهنگ اصطلاحات فارسی).