نامه‌ای از لندن

Image caption نمی‌بینند! نمی‌شنوند! توی تلفن موبایلِ اسمارتِ هوشمندِ همه‌کارۀ خودشان غرق شده‌اند.

سلام. بله! یک آهِ تأسّف دیگر از تأسّفهای روزافزون و بی وقفۀ عصرِ تغییرهایِ هول انگیزِ دنیای امروز! با این آهِ تأسّف نمی خواهم شما را غصّه دار کنم.

می خواهم به رگِ شعور مسئولان محترم امور بنیادیِ فرهنگستان بریتانیا (۱) و دانشگاههای آکسفورد و کمبریج (۲) انگلستان تلنگری بزینم، شاید معجزه ای بشود و رگِ غیرتِ همتاهای جابُلقایی و جابُلسایی آنها هم کمی بجنبد و حالیشان بشود که بر عکسِ تصوّر آنها، تاریخِ جامعه های انسانی شاهدِ این نبوده است که هر نسلی از نسلِ پیش از خودش در هر زمینه ای از فعّالیتهای مادّی و معنوی، پیشرفته تر باشد.

بابا، چشمهاتان را باز کنید، به اطرافتان نگاه کنید، ببینید میانگینِ نسل جوان امروزی دارد چه کار می کند! نمی بیند! نمی شنود! توی تلفن موبایلِ اسمارتِ هوشمندِ همه کارۀ خودش غرق شده است. دو نسلِ پیش از خودشان، که پدرها و پدر بزرگهاشان باشند، توی ترنِ زیرزمینی، نصفشان سرشان توی کتابهاشان بود، و با وجود این، هنوز چشمهاشان می دید:

Image caption یکی از کتاب‌هایی که از یک «دست دوّم فروشی» ابتیاع شده است: «اسطوره‌های آریایی خورشید، سرچشمۀ همۀ مذاهب» (Aryan Sin-myths، The Origin of Religions)، چاپ سال ۱۸۸۹، یعنی ۱۲۵ سال پیش

شمای پیر و دردمند را که در ایستگاه قبلی نفس نفس زنان، با تکیه به عصا، خودتان را کشیده بودید توی کوپه، می دیدند و از جاشان بلند می شدند، و همان طور وایستاده، یک دست به میله، یک دست به کتاب، به خواندنشان ادامه می دادند، آن هم نه خواندنِ کتابی از قماشِ «هَری پاتر» (۳) یا «نامه های من به همۀ پسرهایی که یکوقت عاشقشان شده بودم» (۴).

خیلی از کتابهایی که دو، سه نسلِ پیشِ این «خیلی از جوانهای امروزی» می خواندند، دیگر تجدید چاپ نمی شود، چون فرهنگستانها و نهادهای دانشگاهی، مثلِ خودِ دولت، طبیعت و فلسفه شان عوض شده است. دخل و خرجشان مساوی باشد، کافی نیست. باید مثل شرکتهای خصوصی دخلشان اقّلاً پنجاه در صد از خرجاشان بیشتر باشد تا منفعتشان بتواند درجۀ موفقیتشان را نشان بدهد.

در همچین اوضاع و احوالی انتظار دارید ناشرها بیایند کتابهایی را چاپ کنند که یک از هزارِجوانهای اسمارتِ هوشمندِ دیجیتالی امروز انگیزه و شوق و حوصلۀ خواندنِ آنها را ندارند؟ می خواهید همۀ ناشرها، حدّ اکثر سرِ یک سال، ورشکست بشوند؟

Image caption روی جلد یکی از چاپ‌های متعدّد «نامه‌های من به همۀ پسرهایی که یک‌وقت عاشقشان شده بودم»‏

این را خوب می دانم که آرزو بر پیران عیب است (۵)، و این را هم فکر می کنم تا اندازه ای حالیم شده باشد که اکثریت جوانهای امروز آرزوهاشان چیزهایی نیست که توی آنها نگرانیِ آیندۀ بشریت و آیندۀ حیات در کرۀ زمین سهمی داشته باشد.

با وجود این آرزو می کنم که این کتابفروشیهایِ «کتابهای دست دوّم» که در هر محلّه یکی دو تایی باقی مانده اند، کفگیر کاسبیشان به ته دیگ درآمدشان نخورد و جای آنها به بازار پُر رونقِ مأکولات بین المللی و تفریحات دیجیتالی واگذار نشود. وگرنه یک در هزار آدمهای همنسلِ من، که آفتابِ لبِ بامیم، از خواندن خیلی از کتابهایِ «تا نخوانده ای نمیر» محروم می ماندند.

این را دارم به «درِ» شما مسئولان محترم امور بنیادی فرهنگستان بریتانیا و دانشگاههای آکسفورد و کمبریج انگلستان می گویم تا «دیوارِ» همتاهاتان در جابلقا و جابلسا بشنوند، که باید به فکر نسلهای آینده تان وُ آینده شان باشید و باشند، و برای کتابهای کم فروشِ ضامن وَ حافظِ تلاشهای فلسفی و علمی و ادبی و هنری انسانهای تاریخی به ناشرهای فقیرِ با فرهنگ «یارانه» بدهید و بدهند تا این کتابها را با نظارت شما و ایشان منظماً تجدید چاپ کنند، ان شاءالله!

________________________________

۱- نام اصلی «فرهنگستان بریتانیا» (British Academy) این است: United Kingdom's national academy for the humanities and the social sciences که می توانیم به فارسی آن را «آکادمی ملّی علوم انسانی و اجتماعی بریتانیا» بخوانیم.

۲- آکسفورد (Oxford) و کیمبریج (Cambridge) قدیم ترین و معتبر ترین دانشگاههای معتبر انگلستان هستند که تا این اواخر اعتبار و شهرت داشتند و شاید، در مقایسه، هنوز هم داشته باشند.

۳- برای آشنایی بیشتر با دنیای کتابهای جادو جمبلی «هری پاتر» (Harry Potter)، اثر میلیاردر، سرکار خانم جی. ک. رولینگ (J. K. Rowling) به مترجمان و ناشران ایرانی آنها مراجعه کنید.

۴- عنوان انگلیسی کتاب پر فروش «نامه های من به همۀ پسرهایی که یکوقت عاشقشان شده بودم»، نوشتۀ «جنی هن» (Jenny Han) این است: «To All the Girls I've Loved Before».

۵- اصل ضرب المثل این است: «آرزو بر جوانان عیب نیست!» که یعنی «آرزو بر پیران عیب است!»

مطالب مرتبط