۱۰ فیلم، ۱۰ زن؛ زنان در سینمای ایران

در هر دوره سیاسی، نقش زن در فیلم ایرانی به نوعی نمایشگر جایگاه اجتماعی او در آن دوره است. شخصیت زن در بسیاری موارد برگرفته از کلیشه‌های جاری بود که باید خانه‌داری بی‌آزار و سایه مطیع مرد باشد.

با گسترش حضور زن در جامعه و دستیابی او به اهرم‌های اقتصادی، بالا رفتن سطح سواد و گسترش مطالبات اجتماعی، نقش زن در فیلم‌ها پیچیده می‌شود و وضوح بیشتری می‌یابد. در برخی موارد به جرات می‌توان گفت زن موضوع مطالعه است. او از شخصیت سیاه و سفیدی که باید بین فرشته و ابلیس معنی شود گذر می‌کند و بر نقش منفعلش می‌شورد.

او مظهر جامعه‌ای می‌شود که در حال گذار از سنت به سوی مدرنیته است. مسائلی مانند مادر شاغل، خاستگاه خانوادگی و اجتماعی قبل از ورود به تحصیلات عالی، تفاوت معیارهای جامعه سنتی و زندگی مدرن، پدیده صیغه و چند همسری، طلاق، خانواده‌های تک سرپرست و همه بر اساس زن و تصمیماتش شکل می‌گیرد. زن ایرانی در فیلم همواره مقابل نیروی بازدارنده و کلیشه‌های قرار می‌گیرد، مابقی داستان از آنجا شکل می‌گیرد که زن با این قالب، چگونه مبارزه خواهد کرد.

مطیع یا سرکش بودن، تن دادن به سرنوشت و شرایط تحمیل شده و یا مبارزه و روشنگری محور اصلی و نیروی پیش برنده بسیاری از فیلم‌های ایرانی پس از انقلاب است.

حق نشر عکس non

تیغ و ابریشم (۱۳۶۴)

کارگردان: مسعود کیمیایی

گروهی از اشرار با هدایت نیروهای خارجی برای معتاد کردن جوانان ایرانی در جبهه‌ها شروع به قاچاق و توزیع مواد مخدر می‌کنند. شخصیت زن در این فیلم به تمامی وسیله است و در سایه قرار دارد.

زمان دانشجوی خارج از کشور، زجر می‌کشد، زمان حضور در ایران، مادرش برای همسر آینده او تصمیم می‌گیرد، نامزدش برای رد گم کردن در مسیر حمل مواد مخدر از او استفاده می‌کند.

او موجودی فاقد شخصیت و اختیار است که بازیچه اطرافیان و شرایط می‌شود و در ‌‌نهایت دست به خودکشی می‌زند.

جنازه او هم وسیله‌ای برای اعتراف نامزدش می‌شود. به نظر می‌رسد که تمام گناه او به واسطه زن بودنش موجه است.

حق نشر عکس no

مادر (۱۳۶۸)

کارگردان: علی حاتمی

مادر زمان آماده شدن برای سفر آخرت از خانه سالمندان به خانه بر می‌گردد و همه فرزندان پرشمارش را باز می‌خواند.

او مانند ستون اصلی چادر، فرزندانی با خصلت‌ها و حتی ملیت‌های مختلف خود را از هر جا، دور خود جمع می‌کند.

فرزندان معلول و سلامت، پسر و دختر، دارا و ندار در چشم او یکسان هستند و برای همه دستوری برای مراسم و مرگ خود دارد.

اینجا زن منشا زندگی، سامان دهنده خانواده، محور هستی و حتی در جایی مام وطن است.

حق نشر عکس non

نرگس (۱۳۷۰)

کارگردان: رخشان بنی اعتماد

آفاق زنی است که برای گذر زندگی و هم‌دستی برای دزدی، شاگردی تربیت می‌کند و بعد با او ازدواج می‌کند. عشق و ازدواج مرد به زنی دیگر، مثلث عشقی عجیبی را شکل می‌دهد که منطبق با نیاز اقتصادی نیست.

آفاق مجسمه نیازهای جاری و واقعیت عریان زندگی است.

او وسوسه شیطان و نماد پلیدی‌های زمین است، در مقابل او، عشق مرد، نرگس معصوم قرار دارد.

این دو زن، یادآور کشمکش "آدم" بین جهان نیک و بد است.

حق نشر عکس non

سارا (۱۳۷۱)

کارگردان: داریوش مهرجویی

زنی برای معالجه همسر و پرداخت قرض‌های زندگیشان، به جعل سند، کار یواشکی و طاقت‌فرسا روی می‌آورد. همه چیز از نگاه همسر بیمار پنهان است.

وقتی مرد بخشی از حقیقت را می‌یابد، با تفسیری ظالمانه، زن را متهم به فساد می‌کند و او را لایق ادامه همسری و مادری نمی‌بیند.

این نمونه کاملی از زن فرشته/ابلیس است.

زن در ‌‌نهایت پاکی در غیبت همسر برای زندگی تلاش می‌کند و همسر که از لایه بیرونی دره‌ای به عمق نمی‌رود، او را پلید می‌بیند.

تصویر سیاه و سفید در سایه باور داشتن به یک کلیشه که نگاهی غالب در جامعه است، در این فیلم به چالش کشیده شده است.

حق نشر عکس non

هنرپیشه (۱۳۷۱)

کارگردان: محسن مخلمباف

هنرپیشه‌ای نسبتا معروف میان همسری نازا و زنی فقیر قرار می‌گیرد.

به بیان مرد، تنها زمان شادی وقتی بود که هر دو هیچ بودند ولی بعد از این‌که مرد هنرپیشه می‌شود، ظاهرا تعادل زن و زندگی به هم می‌خورد.

زن مانند زائده‌ای است آزار دهنده که به مناسبت زن بودنش "خدا زدتش" و جز پول خرج کردن، بهانه گرفتن و "اجاق کوری" هنر دیگری ندارد ولی به خاطر خداترسی نمی‌شود او را بیرون انداخت.

نگاهی عوامانه و ابزاری که با بیماری زن تشدید می‌شود و در ‌‌نهایت مرد به عنوان قربانی اصلی معرفی می‌شود.

حق نشر عکس non

بوی پیراهن یوسف (۱۳۷۴)

کارگردان: ابراهیم حاتمی کیا

خواهری برای یافتن برادر گمشده اش در جنگ، از خارج از کشور به تهران و از آنجا به مناطق جنگی می رود.

زن نماد نسلی است که برای آموختن و زندگی بهتر، از کشور و جنگ دور شده اند. شخصیت زن به نوعی دور از معضلات جدی و مردانه مطرح است.

او نیروی تغییر دهنده و یا تاثیر گذار نیست، تنها هست برای این که نمادی از دل بستگی ها و وابستگی های دنیوی برای ادامه زندگی عادی باشد.

زن، مویه گر، بی ایمان و دور از همه صفتهای ستوده مرد (برادر) است که معتقدی مومن و مبارزی بی ادعاست.

حق نشر عکس non

لیلا (۱۳۷۵)

کارگردان: داریوش مهرجویی

لیلا زنی خوشبخت و همسری عاشق است که بچه‌دار نمی‌شود. اصرار دیگران برای جدایی یا قبول زن دیگری برای حمل بچه شوهرش، او را در شرایطی نا‌متعادل قرار می‌دهد.

او قربانی تصویر "زایا" بودن مساوی "زن بودن" می‌شود.

تصویر سنتی زنی ناقص او را به قبول شرایط تحمیل‌شده می‌کشاند. ولی در ‌‌نهایت عزت نفس پایمال شده زن، زندگی را به بن‌بست می‌کشاند.

شاید این جزو معدود کارهایی است که تمامی نقش تحمیل سنت و اجرا آن به زنان (مادر و خاله داماد، لیلا و عروس جدید) و ادراک به مردان (داماد و پدرش) محول شده است.

حق نشر عکس non

عروس آتش (۱۳۷۸)

کارگردان: خسرو سینایی

دختری از خانواده‌ای با ساختار عشیره‌ای، در اجبار برای اجرای سنت، دچار تضاد می‌شود. او که در مسیر تحصیل برای پزشک شدن، وارد فضایی جدید شده است، با مقوله‌ای به نام عشق آشنا می‌شود.

به دنبال آن، بین محترم شمردن انتخاب شخصی و تضاد آن با دنیایی بسته سنت با پیوندهای آسمانی درگیر می‌شود.

زن در این فیلم پیشرو، سنت‌شکن، مدرن و خواهان است.

او از قالب زنی منفعل که به صرف زن بودنش، عاقبتی از پیش تعیین شده دارد، خارج می‌شود و موجودی فعال می‌شود که "می‌خواهد" و می‌جنگد.

این دختر جوان، نمادی از جامعه مونث ایرانی است که با ورود به جهان بیرونی و آشنا شدن با مفاهیم جدید، فصل جدیدی در روابط اجتماعی در ایران باز می‌کند.

حق نشر عکس non

سگ کشی (۱۳۸۰)

کارگردان: بهرام بیضایی

زنی که برای رضایت گرفتن از طلبکاران شوهر و‌‌ رها کردنش از زندان وارد دنیای بی‌رحم مردانه و معادلات آن‌ها می‌شود، با صدمات فیریکی و روحی شدیدی روبرو می‌شود.

در مقابله با هر طلبکار که نمادی از طبقات مختلف اجتماع هستند، تصویری از پیش تعیین شده زن را محاصره می‌کند.

زن در منظر آن‌ها، یا موجودی کم‌عقل و قابل کتک خوردن است یا موجودی که در صورت امکان باید از او سواستفاده جنسی کرد.

زندگی خصوصی (۱۳۹۰)

حق نشر عکس non

کارگردان: حسین فرح‌بخش

مردی با ریشه مذهبی در غیبت زنش، همسری موقت اختیار می‌کند.

همه چیز در ظاهر خوب پیش می‌رود تا با برگشت همسر اول و به مسیر طبیعی افتادن زندگی، تضادهای رفتاری شدید برای زن و مرد شروع می‌شود.

در این بیان، بیشترین وزن بر شانه ارزش‌های اسلامی افتاده که ظاهرا مردان- مانند مرزهای جغرافیایی در زمان جنگ - باید حافظ آن باشند.

زن، چه در قالب همسر، چه معشوق تنها بهانه نشان دادن درجه درک ارزش‌های اسلامی برای مرد است و قدرتش در وفادار ماندن به آموخته‌های مذهبی‌اش.

زن چه نماد ادامه زندگی باشد یا وسوسه، هرگز از یک نماد جنسی به درجه انسانی نمی‌رسد.