نامه ای از لندن: «اعادۀ حیثیتِ کلمۀ بورژوآ»

حق نشر عکس AFP
Image caption تمدّن بشر با غارنشینی وُ صحرانشینی وُ چادر نشینی وُ شبانیِ ایلیاتی شروع نشد

سلام. عرض شود به حضورتان، که در این یک قرنِ گذشته، که این بندۀ حقّ چهار پنجمش را روی زمینِ خدا زندگی کرده ام، از «یک در صد هزار» که بگذریم، بقیۀ مردم به معنی اصلیِ کلمۀ بیچارۀ «بورژوا» (۱) اعتنایی نداشته اند. به «چپگرا» می گفته ای «بورژوا»، مطمئنّ بوده است که داری به ش فحش می دهی. به «راستگرا» می گفته ای «بورژوا»، حسّ می کرده است که متلک بارش می کنی. بیاییم، محضِ رضای حقیقت، برای کلمۀ «بورژوآ» در «عالم لغت» اِعادۀ حیثیتِ تاریخی بکنیم.

همه، ان شاء الله، می دانیم که «تمدّن» با غارنشینی وُ صحرانشینی وُ چادر نشینی وُ شبانیِ ایلیاتی شروع نشد. با زندگانیِ خودکفایِ قبیلگی در واحه ها، با نظامِ ریش سفید سالاری وُ مدد خواهی از عالمِ غیب شروع نشد. «تمدّن» در واقع با کشاورزی وُ کلبه سازی وُ باغداری وُ روستا نشینی شروع شد، چون آدمیزاد بعد از کشت و برداشت محصول، وقتِ آزاد پیدا کرد وُ، فکر کرد وُ، اختراع کرد وُ، چه کرد وُ چها کرد، تا روستاش تبدیل به شهرک شد وُ، شهرکش تبدیل به شهر وُ، شهرهاش به کشور وُ، بقیۀ قضایا، تا صاحبِ «تمدّن» شد.

Image caption گوشه ای از کتابخانۀ کنگرۀ آمریکا که می گویند بزرگترین کتابخانۀ جهان، و دارای 142 میلیون نسخه کتاب است

«تمدّن» که کلمه ش را ما از عربی گرفته ایم و فرانسویها به ش می گویند «سیویلیزاسیونِ» و انگلیسیها «سیویلایزیشن»(۲)، با «مدینۀ» عربی، به معنای «شهر»، همریشه است، و معنیش در اصل «شهرنشینی» است، و متضادّ «صحرا نشینی». معنایی که مردمِ دنیای امروز از «تمدّن» برداشت می کنند، «حالت و موقعیتِ پیشرفته ای از توسعۀ فکری، فرهنگی و مادّی در یک جامعۀ انسانی است که در زمینۀ ادبیات وُ هنروُ علوم به درجات عالی رسیده باشد، و دستگاهها وُ نهادهای سیاسی و اجتماعی پیچیده ای به وجود آورده باشد.»

خوب، پس وقتی «تمدّن» مساوی باشد با «شهر نشینی»، در نتیجه «شهرنشین» می شود «متمدّن»، و کسی هم که «شهرنشین» شد، حتّی اگر بویی از «فرهنگ» به مشامش نخورده باشد، با همان شغل و مقامش، وَ خانۀ چند میلیاردیش، وَ اتومبیل بنز یا بنتلیش انتظار دارد که همه به ش بگویند«متمدّن»، و او افتخار بکند.

Image caption آکادمی یا «فرهنگستان فرانسه»، کانون علم و فرهنگ و هنر در عصر روشنگری و خردگرایی، با پشتوانۀ «بورژوازیِ» اصیل فرانسه، که معمارهای ساختمانِ آن «بورژوآ» بودند و سنگتراشها و کارگرها و بنّاهای آن «پرولِتر»

همۀ اینها را گفتم که بگویم کلمۀ فرانسوی «بورژوآ» در اصل یعنی «شهرنشین» در مقابل «روستایی» یا «روستانشین»؛ و بگویم که اگر «بورژوآ»ها، با همۀ عیبهای کوچک و بزرگی که داشته اند، «فرهنگ شهری» را به وجود نیاورده بودند، امروز بچّه های «روستا نشینِ» (۳) قانع و بی آزار شدۀ «قابیل» (۴)هنوز هم با زراعتشان روزگار می گذراندند،ند و از خدای قهّارشان طلب مغفرت می کردند، و بچّه هایِ «چادرنشینِ» قانع و همیشه بی آزارِ «هابیل» (۴)هم در کوهپایه ها بز و گوسفندشان را می چراندند و عبادتِ خدای غفّارشان را به جا می آوردند.

وقتی بعضیها از فلسفۀ افلاطون، یا هگل، یا مارکس، یا هر بندۀ عقل و استدلالِ دیگری با پسوند «ایسم» یا «گرایی» یک جور «مذهب» درست کنند، آنوقت مجبور می شوند برای احقاقِ حقّ «پرولِتر»ها وُ «رعیّت»ها وُ «مستضعف»ها، کلمۀ «بورژوآ» را «سرمایه دار» و «استثمارگر» معنی و معرّفی بکنند و ندانسته و نخواسته از «عوام النّاس» بیگناه «شبهِ بورژوآ»هایی بسازند که بیایند بر سرِ «شاخِ» (۵) جهل وُ، بیفکری وُ، نخوانده استادی وُ، بی عار و ننگی وُ، دست و زبان به مُزدی وُ، پشت به ارباب گرمی بنشینند، وَ «بُنِ» (۵) اخلاق وُ، عزّتِ نفس وُ، حیثتِ انسانی وُ، اعتقاد به حقیقتِ خدایی را ببُرّند (۵).

پخش این فایل در دستگاه شما پشتیبانی نمی شود.

_______________________________________________

۱- بورژوآ (Bourgeios) فرد وابسته به طبقۀ متوسّط تحصیلکردۀ شهر نشین، از ریشۀ لاتین «burgensis»، به معنی ساکن شهر (habitant du bourg)، و «bourg» (شهر) در زبان لاتین «burgus».

۲- تمدّن در زبان فرانسوی «civilization» و در زبان انگلیسی «civilisation».

۳- روستا نشین: زارع، کشاورز، ساکن ده، دهاتی در مقابل شهری.

۴- قابیل و هابیل: در انگلیسی «Cain» و «Abel»، پسران آدم و حوّا، که اوّلی کشاورز و باغدار بود، و دوّمی شبان و گلّه دار. یهوه، خدای توراة، هدیه هابیل را که برّۀ قربانی بود، پذیرفت و هدیۀ قابیل را که میوه و گندم و سبزیجات بود، ردّ کرد. قابیل سخت حسودیش شد و هابیل را کشت.

۵- «بر سر شاخ نشستن و بن بریدن» اشاره ای است به این سخن از «سعدی شیرازی»: «یکی بر سر شاخ بن می برید؛/ خداوند بستان نظر کرد و دید:/ بگفتا که این مرد بد می کند،/ نه برمن، که برجان خود می کند...»

مطالب مرتبط