نامه ای از لندن: «همه ش تقصیر من بود!»

Image caption گوشه ای از یک پارک «پُریاب» در آفتاب «کمیابِ» لندن، مناسب برای نشستن و حرف زدن

چند روز پیش یکی از همسایه های انگلیسی را، که معلّم بازنشسته است، بعد از مدّتها، توی پارکِ پشتِ خانه دیدم. تصادفاً آفتاب بود و آفتاب طبعِ هر دومان را برای نشستن روی یک نیمکت و حرف زدن آماده کرده بود.

گفتم: «ما همسایه هستیم. امّا کاشکی همسایۀ همدیوار بودیم تا بتوانیم بیشتر همدیگر را ببینیم.» و آنوقت من از «همسایگی» و «همدیواری» (۱) و معنیها و خاصیتهایِ «سایه» و «دیوار» در آب و هوای ایران برایش حرف زدم، و او هم از معنی و ریشۀ کلمۀ «نِیبر» (۲)، به معنی «همسایه» حرف زد که اسمی است در اصل آلمانی، مرکّب از «نِی» به معنی «نزدیک»، «مجاور»، «کِناری»، و «بُر» به معنی «ساکن»، «روستایی»، «زارع».

صحبتمان در حول و حوشِ «زبان» یک ساعتی ادامه پیدا کرد، و وقتی پاشدیم، به این نتیجه رسیده بودیم که مهمّ ترین اختراع، زیباترین هنر، و حیرت انگیزترین معجزۀ آدمیزاد «زبان» بوده است. خوب، البتّه این جور گفت و گوها وقتی لذّت دارد که دو طرف عالماً و عمیقاً و دقیقاً بدانند چی دارند می گویند، وگرنه، گفت و گو غیر از دلخوری و درد سر هیچ نتیجه ای ندارد.

مثلاً به یک خانم شعر مدرن نویسِ ایرانی، که به عیادتِ همسرِ بیمارِ این بندۀ حقّ آمده بود و شعر تازه اش را برای او خوانده بود، و نمی دانم چرا فکر کرده بود که باید از من هم نظر بخواهد، گفتم:

Image caption تعریف لغت «همسایه» در فرهنگ فارسی «معین».

«می بخشید، خانم! من ذهن خیلی مدرنی ندارم که بتوانم دربارۀ شعرهای مدرن فارسی نظر مطلوب و مطبوعی داشته باشم. امّا، راستی، آنجایی که گفته اید: "در کوچۀ زبان ما/ صفتِ همسایه/ بی صفت شده است"، می دانید که کلمۀ همسایه در اصل "اسم" است، که نُدرةً در حالت صفت هم به کار می رود!»

لبخند عالمانۀ سفیه نوازی زد و گفت: «اختیار دارید! همسایه صفت است، اسم نیست.» بحث و توضیح فایده ای نداشت. هی می گفت «همسایه» و خوب آن را می چشید و می دید فقط مزۀ «صفت» می دهد.

با دلسردی گفتم: «خوب، خانم، وقتی شما دلتان بخواهد کلمۀ همسایه برای شما فقط صفت باشد، هیچکس نمی تواند این حقّ را از شما بگیرد!»

از جا پا شد، رفت از قفسۀ کتابهام، جلد چهارم از «فرهنگ فارسی» شش جلدی «معین» را آورد، روی زانوهایش بازکرد، با چشم توضیحات کلمۀ «همسایه» را خواند و با قاه قاه پیروزی از جا جست و کتاب را داد به دست من: «بفرمایید، آقا! این هم مرحوم دکتر معین که در استادیش هیچکس شکّی ندارد!»

درست می گفت. در فرهنگ فارسی معین آمده است: «همسایه، در گیلکی (۳) همسادَه، (صفت) دو یا چند کس که در زیر یک سقف باشند (۴). (مجازاً) دو یا چند کس که اتاق یا خانۀ آنان متّصل یا نزدیک هم باشد.» و نمونه هایی هم که از صفت بودنِ «همسایه» داده شده است «همسایۀ درویش» است و «همسایگانِ مملکت» که اتّفاقاً هر دو «اسم» است، و دوّمی اگر «مملکتهای همسایه» بود، آنوقت می شد «صفت».

Image caption تعریف لغت «neighbour» در جلد دوّم لغتنامۀ انگلیسی جامع سه جلدی «وبستر».

من هم پا شدم، جلد دوّم لغتنامۀ انگلیسی جامع سه جلدی «وبستر» (۵) را آوردم که توضیحات کلمۀ «نیبر»را برایش بخوانم. مهلت نداد. از جا بلند شد. قاه قاه خندید و گفت: «شما می خواهید زبان انگلیسی را با زبان فارسی مقایسه کنید؟ اوّلاً زبان فارسی را از لحاظ دستوری نمی شود با زبان انگلیسی مقایسه کرد. ثانیاً زبان فارسی چند هزار سال سابقه دارد، در حالی که زبان انگلیسی همه ش ش ش...»

همه ش تقصیر من بود که نگفته بودم: «بَه بَه، شعرتان عالی بود!» و خلاص!

پخش این فایل در دستگاه شما پشتیبانی نمی شود.

____________________________________________

۱- همسایگی و همدیواری: بدیهی است که در آفتاب تا دیواری نباشد، سایه ای در میان نیست. شاید به همین دلیل باشد که در نسخۀ اینترنتی «لغتنامۀ دهخدا» در تعریف کلمۀ «همسایه» آمده است: «همسایه . [ هَ یَ / یِ ] (صفت مرکب )هم دیوار. (آنندراج ). دو تن یا دو خانواده که در کنار هم خانه دارند یا در دو قسمت یک خانه زندگی کنند، و به کنایه ، قرین و مجاور.»

۲- نِیبُر (neighbour) =همسایه. در زبانهای همشاخۀ آلمانی، از جمله انگلیسی و هلندی کلمۀ «همسایه» بر مبنای همدیوار بودن ساخته نشده است. در گذشتۀ دور، در محیط روستایی و مزرعه داریِ این زبانها، هر مزرعه و خانۀ روستایی آن، مجاور بوده است با مزرعه ها و خانه های روستایی دیگر و نزدیکی و همکناری دو زارع آنها را «همسایه» می کرده است. برای ملاحظۀ ریشۀ کلمۀ انگلیسی «neighbour» می توانید متن زیر را بخوانید:

Old English neahgebur (West Saxon), nehebur (Anglian) "neighbor," from neah "near" (see nigh) + gebur "dweller," related to bur "dwelling" (see bower). Common Germanic compound (cognates: Old Saxon nabur, Middle Dutch naghebuur, Dutch (na)bur, Old High German nahgibur, Middle High German nachgebur, German Nachbar).

۳- سُؤال می کنم، فقط سُؤال می کنم که آیا دلیلی دارد که در مقابل لغت «همسایه» در یک فرهنگ فارسی، صورت تلفّظ آن را در گویش «گیلکی» هم، که «همساده» است، بیاورند؟ غیر از گیلکی، در خیلی از لهجه های زبان فارسی به جای «همسایه» می گویند «همساده». در نسخۀ اینترنتی «لغتنامۀ دهخدا»، ظاهراَ ویراستاری با امضای «ع. ش» در برابر کلمۀ «همساده» نوشته است: «همسایه است به گویش کازرونی و دیگر گویش های جنوب ایران». در کاشان هم در زبان محاوره «همساده» می گویند. آیا «گیلک» بودن «دکتر محمّد معین» دلیل این توجّه خاصّ غیر علمی به گویش «گیلکی» بوده است؟

۴- این بندۀ حقّ به علّت کند ذهنی یا کهنه ذهنی از عبارت «دو یا چند کس که در زیر یک سقف باشند» در تعریف لغت «همسایه» چیزی دستگیرم نشد، چون می بینم که همۀ خانواده ها «دو یا چند کس» هستند که سالها «در زیر یک سقف» زندگی می کنند و نه خودشان به همدیگر «همسایه» می گویند، نه دیگران آنها را همسایۀ یکدیگر می دانند.

۵- WEBSTER’S Third New International Dictionary (Unabridged)

مطالب مرتبط