فروریزی دیوار برلین، پایان جنگ سرد و تغییر داستان‌های جاسوسی

حق نشر عکس Getty
Image caption شون کانری و دانیلا بیانچی در نمایی از فیلم جیمزباندی To Russia, with love نوشته یان فلمینگ

با فروریزی دیوار برلین و پایان جنگ سرد داستانهای جاسوسی دیگر نمی توانستند مثل گذشته باشند و نویسندگان این ژانر در غرب باید به دنبال دشمنان جدیدی می گشتند.

جنگ سرد بهترین پس زمینه برای خلق داستانهای جاسوسی بود. در آثار استادان برجسته این ژانر مثل اثر جان لو کاره، خالق شخصیت جورج اسمایلی، یان فلمینگ خالق جیمز باند و لین دیتون خالق شخصیت هری پالمر، جاسوسان غربی در یک بازی شطرنج با همتایان خود در بلوک شرق درگیر رقابتی می شدند که اهداف، خطرات و پاداشهای کاملا مشخصی داشت.

هر چند گاه خیانت و فریب بر پیچیدگی های این داستانها می افزود ولی در تمام آنهایی که از نگاه غرب نوشته شده اند دشمن کاملا مشخص و شناخته شده بود. جورج اسمایلی مامور امنیتی بریتانیا در مقابل همتای روسی خود از کا گ ب به نام کارلا قرار می گرفت.

اولن استاینهاوئر، نویسنده داستانهای جاسوسی، می گوید: "در دوران جنگ سرد هر خواننده ای که یک داستان جاسوسی را شروع می کرد می دانست که با چند چالش کاملا مشخص مواجه خواهد شد. یا جاسوسان غربی در برابر جاسوسان بلوک شرق قرار می گرفتند و یا قهرمان داستان در مقابل سیاستمداران فاسد و جاه طلب غربی که می خواستند سیستم حاکم را نابود کنند قرار می گرفتند."

خوانندگان این داستانها می دانستند که ممکن است با یک جاسوس دوجانبه روبرو شوند- مثل یکی از داستانهای فردریک فورسایت، نویسنده انگلیسی، با عنوان "پروتکل چهارم" چاپ سال ۱۹۸۴، و یا نویسنده آنها را با ماجراهایی نظیر عوارض شستشوی مغزی به حیرت وا می داشت، مثل "پرونده ایپکرس" چاپ سال ۱۹۶۲ اولین اثر لین دیتون که در سال ۱۹۶۵ بر اساس آن فیلمی با همین عنوان ساخته شد.

در آن داستانها تقریبا همه چیز به مهارت های فردی جاسوسان بستگی داشت و از شنود ماهواره ای، سیستم های ردیابی تلفن های موبایل که در فیلمهای تریلر امروزی می بینیم خبری نبود. شخصیت های آن داستانها تحت فشار روانی و جسمی قرار می گرفتند. به عنوان مثال در داستان و فیلم " فقط دو بار زندگی می کنی" جیمز باند، قهرمان داستان، پس از مرگ همسر جوانش در مرز فروپاشی روحی روانی قرار می گیرد. یا در فیلم بریتانیایی دیگری با عنوان "جاسوسی که از سردسیر آمد" محصول ۱۹۶۵ که براساس کتابی با همین عنوان ساخته شده، می بینیم که از جاسوس قهرمان داستان، پس از سالها توجیه اعمالی که با معیارهای اخلاقی او در تناقض هستند، چهره مصیبت باری ارائه می دهد.

ولی در عین حال در این داستانها لذت و تفریح نیز به وفور وجود داشت، از رستورانهای شیک و عالی و وسوسه ها و هوسرانی های عاشقانه گرفته تا سفر به دورافتاده ترین و زیباترین نقاط دنیا حتی در پشت دیوار آهنین، که خوانندگان در آن دهه ها حسرتش را داشتند.

پایان جنگ سرد گشتن دنبال دشمنانی جدید را ضروری کرد. جوزف کانون نویسنده داستانهای جاسوسی می گوید: "با پایان جنگ سرد این ژانر یک رقیب و خصم عالی را از دست داد و نویسندگان دیگر نمی توانستند از جهان دو قطبی که کار همه را ساده کرده بود بهره بگیرند. روسیه به عنوان یک کشور الیگارشی و دزدسالار باقی می ماند."

مجموعه داستان سه قسمتی (تریولوژی) "میلو ویور" به قلم اولن استاینهاوئر نویسنده آمریکایی که از سال ۲۰۰۹ به این سو چاپ شده اند، روی روابط آمریکا و چین تمرکز دارد که فقط یکی از پیامدهای پایان جنگ سرد و تعادل قوای جدید پس از آن است.

او می گوید: "در دوران جنگ سرد هم تروریسم به عنوان یک موضوع که می شد به آن پرداخت وجود داشت ولی اکنون به منبع اصلی الهام داستان های جاسوسی و جنگی بدل شده است. به اعتقاد من مناسبات و ارتباط پیچیده حکومت های خاور میانه با اسلام گرائی افراطی برای خلق داستان های جاسوسی دستمایه بهتری فراهم می کند. البته دو موضوع فساد سیاسی و مالی در خود کشورهای غربی نیز هیچگاه در این داستان ها از قلم نمی افتد. در عین حال مناسبات آمریکا با دولت های اروپائی نیز پیچیده تر شده است."

اولن استاینهاوئر می افزاید: "افزایش نقش کنترل و شنود الکترونیک یا گرایش پیدا کردن شخصیت قهرمان ها به سمت یک افشاگر اسرار اطلاعاتی برای یک داستان جاسوسی می توانند موضوعات جالبی باشند."

او برای داستان اخیر خود به نام "ماجرای قاهره" چاپ ۲۰۱۴ تقریباً همزمان با وقوع حوادث در لیبی و مصر پس از سقوط حسنی مبارک، این ماجراها را با تسلسل تاریخی در کتاب خود گنجانده است.

حق نشر عکس Getty
Image caption جان لو کاره، نویسنده بریتانیایی

نظم نوین جهانی

پس از سقوط دیوار برلین و فرو پاشی اتحاد شوروی و بلوک شرق وقت آن رسید تا به طور اساسی در ژانر داستانهای جاسوسی بازنگری شود.

جان لو کاره نویسنده بریتانیایی داستانهای جاسوسی پس از فروریزی دیوار برلین در مصاحبه ای با روزنامه نیویورک تایمز گفت:"من در تمام این مدت همیشه در مورد شخصیت هایی نوشته ام که از بار اخلاقی سنگین جنگ سرد کلافه بودند و می خواستند از بلوک شرق فرار کنند. از فرو ریزی دیوار برلین بی نهایت خوشحالم چون از این پس می توانم برای کتابهایم موضوعات و شخصیت های تازه ای پیدا کنم."

ژان لو کره در کتابهای بعدی خود به موضوعاتی نظیر تجارت بین المللی مواد مخدر، مافیای روس، فساد در شرکتهای بزرگ اقتصادی و پولشویی پرداخت. به عنوان مثال در داستان "باغبان وفادار" چاپ ۲۰۰۱ که فیلمی با همین نام براساس آن ساخته شده، ماجراها در کشور کنیا مستعمره سابق بریتانیا اتفاق می افتد که دستخوش بحران، بی ثباتی، ورشکستگی و ویرانی است. او در این داستان به جنگ شرکت های بزرگ داروسازی می رود که در کشورهای فقیر از انسانها به جای موشهای آزمایشگاهی استفاده می کنند.

ژان لو کره در سالهای بعد موضوع کارزار بین المللی علیه تروریسم و به کارگیری روشهای غیرقانونی مثل شکنجه اسرا و یا استرداد مخفیانه مظنونان به تروریسم توسط دولت های آمریکا و بریتانیا را برگزید. در یکی ازداستانهای او به نام "مرد تحت تعقیب" چاپ ۲۰۰۸ که فیلمی هم با همین عنوان براساس آن ساخته شد، شخصیت اصلی داستان به نام توبی بل یک کارمند موفق وزارت خارجه بریتانیا که معتقد است بریتانیا باید هویت واقعی خود را در دوران پسااستعمار و پایان جنگ سرد پیدا کند با شخصیت ادوارد اسنودن شباهت فراوانی دارد.

فردریک فورسایت نویسنده بریتانیایی و با سابقه داستانهای جاسوسی نیز مضامین کتابهای خود را با تیترهای خبری سالهای اخیر انطباق داده است. پس زمینه کتاب او به نام "مشت جنگ" (درایران مشت خدا) چاپ ۱۹۹۴ جنگ اول خلیج فارس است. ماجراهای کتاب دیگر او به نام "افغان" چاپ ۲۰۰۶ نبرد سیا، نهادهای امنیتی بریتانیا و پاکستان با گروه القاعده است. و در کتاب اخیرش با عنوان "فهرست مرگ" چاپ ۲۰۱۳ یک واعظ مسلمان تندرو از طریق تبلیغات اینترنتی از تندروهای هوادار خود می خواهد که رهبران آمریکا و بریتانیا را بکشند.

اما همزمان با این تغییرات برخی از نویسندگان معاصر ترجیح داده اند که دهه های گذشته را برای متن داستانهای خود برگزینند و به جای شرایط نامعلوم و نامعین امروز به سراغ جنگ سرد و حتی سالهای قبل از آن رفته اند که برای یک داستان جاسوسی همه چیز ساده تر و شسته رفته تر بود.

به عنوان نمونه آلن فارست نویسنده آمریکایی داستان‌های جاسوسی تاریخی برای مجموعه داستانهای خود با عنوان "نیمه شب در اروپا" دهه های سی و چهل میلادی را برگزیده است، زمانی که نهادهای امنیتی غرب و اتحاد شوروی برای مقابله با قدرت ویرانگر آلمان نازی با یکدیگر همکاری می کردند.

جوزف کانون نویسنده آمریکایی دیگر اساسا روی حوادث سالهای اول پس از پایان جنگ جهانی دوم تمرکز کرده و می گوید: "این سالها سرنوشت ساز و سرآغاز دنیایی بود که ما امروزه در آن زندگی می کنیم."

او در یکی از داستانهای اخیر خود با عنوان "گذر از استانبول" چاپ ۲۰۱۲ ، یک شهر کوچک در ناحیه بالکان را برگزیده که در سالهای بعد از جنگ جهانی دوم در یک منطقه بی طرف قرار داشت.

او می گوید:"چنین شهری بهترین نقطه برای کسب اطلاعات و 'مکه' جاسوسان بود و در عین حال برای دستگاههای جاسوسی اسرائیل نیز بهترین سرپل برای فراری دادن یهودیانی بود که در کشورهای اروپایی گرفتار شده بودند."

شاید برای داستانهای جاسوسی هیچ گاه نتوان منبع الهامی به خوبی دوران جنگ سرد یافت. ولی عصاره و جوهره داستانهای جاسوسی هنوز هم تغییر نکرده است. خوانندگان هنوز هم می خواهند در این داستانها قهرمانانی را ببینند که با آنها احساس و نظر مشترکی دارند و از آنها در برابر خصم خارجی محافظت می کنند. آنچه برای همیشه تغییر کرده در حقیقت صحنه کاملا سیاه و سفیدی است که دورا ن جنگ سرد برای این داستانها ساخته بود.

اولن استاینهاوئر می گوید: "در داستانهای جاسوسی امروزی شخصیت ها جنبه ها و گرایشات گوناگونی دارند و معمولا با حدی از اضطراب و احساس عذاب وجدان الزامات شغل جاسوسی، از جمله دروغ و پنهانکاری را رعایت می کنند."

به همت نویسندگان داستانهای جاسوسی که همیشه از منظری انتقادی به این عرصه نگریسته اند، خوانندگان نیز به این موضوع عادت کرده اند که سیستم های سیاسی و حکومتی غرب و ساکنان این جوامع چه تصمیم گیران و چه افراد عادی، ضعف ها و ایرادهایی دارند. با پایان دورانی که در آن قهرمانها و تبهکاران کاملا از هم متمایز بودند، امروزه این خطوط تمایز، تار، و وفاداری و تعلقات مبهم و متغیر شده اند.