آآآن،‌ برای بچه‌ها و بروبچه‌ها؛‌ گفت‌وگو با بهمن فرسی

روز شنبه، پانزدهم آذرماه، مراسم رونمایی تازه‌ترین اثر بهمن فرسی "آآآن" در محل کتابخانه‌ٔ مطالعات ایرانی لندن برگزار شد. "آآآن"، داستانی است مصور، به قول نویسنده‌اش برای "بچه‌ها و بر و بچه‌ها یعنی بزرگترها و همگان".

کلام و تصویر این داستان، کار دست و قلم خلاق فرسی است. تصویرگری "آآآن"، با بهره‌گیری از مواد و مصالحی از قبیل عکس، کلاژ و نقش‌هایی به شیوهٔ رئالیستی و سورئالیستی، پیوندی گویا با متن داستان دارد، و مانند همیشه گواه مهارت بهمن فرسی در هنرهای گوناگون است.

بهمن فرسی را به خاطر نوشتن و کارگردانی نمایشنامه "گلدان" در تیرماه ۱۳۴۰، از آغازگران تئاتر پیشتاز ایرانی می‌دانند. او با شصت سال کار و آفرینش پیگیر در عرصه داستان کوتاه، رمان، نمایشنامه‌نویسی، شعر، نقاشی، پیکرسازی و نقد هنری از نام‌آوران ادب و هنر معاصر ایران به شمار می‌آید.

انتشار پنج دفتر شعر در کنار نگارش چندین نمایشنامه و سفرنامه و تعداد زیادی نقد و بررسی، نمونه‌هایی از فهرست پرشمار آثار هنرمندی است که به گفتهٔ نادر نادرپور، "هنرمندی از تبار همه فن حریفان رنسانسی" است.

پخش این فایل در دستگاه شما پشتیبانی نمی شود.

این گفت‌وگو در حاشیه برگزاری نشستی درباره ادبیات کودکان و رونمایی از کتاب بهمن فرسی در کتابخانه مطالعات ایرانی لندن صورت گرفته است.

آقای فرسی، چه شد که تصمیم گرفتید داستانی برای کودکان بنویسید؟

در واقع تصمیم نگرفتم. فکر نوشتن برای بچه‌ها همیشه با من بوده ولی هیچ وقت کار اصلی من نشده. کما این که در میان هنرهایی که با آنها سر و کله می‌زنم تئاتر همیشه مقام اول را داشته و جایش را به هنر دیگری نداده.

فکر نوشتن برای کودکان همیشه مرا قلقلک می‌داده و ترغیب می‌کرده که به این کار مبادرت کنم. اولین کار من که روی یک اسطورهٔ یونانی، اسطورهٔ آتش و صنعت در میتولوژی یونان، بود در تهران به وسیلهٔ کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان منتشر شد. بهمن دادخواه هم مصورش کرد.

فکر بعدی من، همین قصهٔ "آآآن" بود که حدود چهل و هفت، هشت سال پیش فکرش آمد توی ذهنم ولی برای نوشتنش هیچ عجله و شتاب و مسابقه‌ای با کسی و با خودم نداشتم.

بالاخره نمی‌دانم کی متن اول نوشته شد، روی زبانش کار شد، روی شخصیت‌ها کار شد. بعدها فکر کردم که تصویرگری‌اش را هم خودم بکنم. روی تصاویرش فکر شد تا اکنون که به هر حال، در ولایت لندن به صورت کتاب درآمد.

‪بنابراین فکر نوشتن برای بچه‌ها اصولاً فکری است که همیشه با من بوده. خودم هم داستان کودکان را خیلی دوست دارم و احیاناً یک جایی باید گفته باشم که همهٔ ما یک کودک قصه‌خواه و قصه‌دوست در درونمان داریم. بنابراین ما آدم‌بزرگ‌ها هم نباید خیال کنیم خیلی بزرگیم

حق نشر عکس forsi

پیشینهٔ ادبیات کودک در ایران معاصر را چه طور می‌بینید؟ یعنی چه خلل‌ها یا برجستگی‌هایی را می‌توان در سیر و تطورش سراغ کرد؟

مثل خیلی کارهای دیگرمان، سعی در راه ادبیات کودک هم به پایه‌ای که ثمری داشته باشد نرسیده. متاسفانه علتش هم این است که تنها چند موسسه در گذشته داشتیم و الان هم کم و بیش همان موسسات، شاید با اسم‌های دیگر، هستند که داستان برای کودکان با تیراژهای قلمبه تولید می‌کنند، و به بازار هم می‌آید، و فروخته می‌شود، و همچنان سرفصلی به نام ادبیات کودکان وجود دارد ولی این سرفصل به عقیدهٔ من هیچ رشد و تحولی درش پیدا نشده.

یعنی معتقدید در کار تالیف داستان برای کودکان به زبان فارسی هیچ حرکت تاثیرگذاری نمی‌توانیم پیدا کنیم؟

صحبت از حرکت بهتر است نکنیم چون کار نویسندگان ما به صورت همکاری یا حرکت در یک بستر صورت نگرفته است. نویسندگان به سلیقهٔ خودشان داستان کودکان نوشته‌اند و به ناشران داده‌اند و کسی در فکر آن نبوده است که روشی یا سلیقه‌ای را پی بریزد و دنبال کند زیرا ناشر بعدی معلوم نبوده که کار را بپذیرد یا نه.

بنابراین ما نویسندهٔ مشخصی در گذشته و حال ایران نداریم که کاری موفق و سرایت‌کننده عرضه کرده باشد. البته یک نفر را فقط داریم که صمد بهرنگی است و یک قصه را داریم که " ماهی سیاه کوچولو" است که تازه آن هم اگر جوانمرگی نویسنده‌اش و پشتوانهٔ سیاسی آن دوران نمی‌بود، به اقبالی که دست پیدا کرده، نمی‌رسید. چنین است وضعیت ادبیات کودک ما در همهٔ زمینه‌ها.

از نظر زبانی چه؟

اتفاقاً چند روز گذشته داشتم با خودم فکر می‌کردم، داستان کودکان می‌تواند به یک زبانی دست پیدا کند که شاید مشکل‌گشای زبان فارسی باشد. یعنی زبانی که بدانیم چه قدرش شکسته است، چه قدرش نشکسته است، چه قدرش لغات و واژگان خواص است و چه قدرش مخلوطی از هردوست.

در زمینهٔ ترجمه هم، شما تحولی در کار زبان ترجمه در ادبیات کودک نمی‌بینید. مترجم همچنان یک قصه را انتخاب و ترجمه می‌کند، می‌دهد به ناشر، ناشر هم چاپ می‌کند، می‌دهد به بازار، مردم هم می‌خرند و می‌خوانند. ولی نمی‌بینی که زبان ترجمه پالایش پیدا کرده یا تصفیه شده باشد. یا این که در جهت تحول زبان پیشرفتی درکار بوده باشد و در نتیجه، نوجوان یا کودک بتواند متن خطاب به خودش را بی مشکلاتِ ثبت و نوشتار و غیره بخواند.

یا مثلاً فرض کنید در کنار مشکل زبان، مشکل هماهنگی و همراهی موضوع و تصویر را داریم که مسئلهٔ مهمی است. مثلاً من برای کتاب خودم سه جور متریال یعنی عکس و کلاژ و نقاشی رئالیست و سوررئالیست را تلفیق کردم. اگر هم شما بروید توی متن، چرایی و علت این‌ها را می‌توانید پیدا کنید. در حالی که قصه‌های مصور بسیاری هست که تصویر در آنها فقط جنبهٔ تزئینی دارد. به هر حال.

حق نشر عکس forsi

صحبت نقش‌های کتاب شد. چه ويژگی‌هایی برای تصویرسازی "آآآن" که نسبت به سایر آثار شما، احتمالاً مخاطبان جوانتری خواهد داشت، مدنظرتان بود؟

یگانگی و تعجب آور بودن نقش‌ها، عامل اصلی در ساخت تصاویر داستان مصور برای کودکان است و باید متوجه بود که تصویر با تزئین جا عوض نکند. تصویر دم دستی هم نباید باشد. تصویرسازی‌هایی که برای کودک در ایران انجام می‌شود همه دوباره ابرو پیوسته و شلیته تنبان و چاقچور است. یا از فرم‌های تزئینی کاشی‌ و منبت و قلمکار برای کار کودک استفاده می‌شود که خب این هم راهی است و بچه‌هایی که این کار را می‌کنند زنده باشند و موفق، ولی من فکر کردم که در قدم اول بیایم و از کلاژ استفاده کنم. چون دنیای قصه‌ام دنیای اثیری و کهکشانی بود، فکر کردم این دنیا برای خودش یک زمین می‌خواهد و فکر کردم این زمین از جنس تن آدم باشد و بدن آدم هم خوشبختانه متریالی است که در مجله‌های رنگی خیلی راحت پیدا می‌شود. شروع کردم به ساختن این کلاژها. اتود خیلی زیاد شده برای این که من به همین چند تایی که الان هست برسم که به نظرم حرف خودشان را می‌زنند و رفاقتشان را با کلام دارند. بعد فکر کردم یک جایی، قصه از این عالم فانتزی و تخیلی، بیرون می‌آید و هیچ ابایی نداشتم که فوراً یک عکس بگذارم. یک عکس سیاه و سفید. یعنی خیلی خلعِ رنگ شده! پیدا کردن این سبک، جواب دادن به وسوسه‌های دوره‌ای خود من بوده است. نتیجه‌اش را هم تا این جا من راضی‌ام.

با توجه به طبقه‌بندی‌های رایج در بازار کتاب، مخاطبان اصلی "آآآن" چه کسانی هستند؟

در یکی دو نمایشگاهی که من از نقاشی‌ها و پیکره‌هایم در آمریکا داشتم یکی از سوال‌هایی که دیدارکنندهٔ آمریکایی از من کرد این بود که "آقا این نقاشی شما کشیدنش چه قدر طول کشیده؟" یا "این پیکره را چه قدر طول می‌کشد که بسازید؟" این سوال، سوال نیست. پی‌جویی برای قیمت‌گذاری یک کار است. یا این که خیلی آمریکایی است! بردن کار هنری به زمینه‌ای است که معیار سنجش خوبی به دست آدم نمی‌دهد.

یا سوالی مثل این که "آقا شما این تابلو را برای چه کسی کشیده‌اید؟" من همیشه یک حرف را زده‌ام. گفته‌ام برای کسی که موقع رد شدن جلوش بایستد و نگاهش کند.

در مورد نوشته هم که "آقا! مخاطب شما کیست در این داستان؟" و یا "شما برای چه سن و سالی نوشتید؟" قضیه همین است. خلاصه این که، این داستان برای سن و سال به خصوصی نیست. من کودکِ به طور کلی را مدنظر داشتم و این کودکِ به طور کلی، شامل خود من هم می‌شود و شامل شما و بقیهٔ مردم هم با هر سن و سالی. همان طور که گفتم ما قصه‌خواه و قصه دوستیم.

این است که من هم فکر نکردم آن جوری که در آموزش و پرورش آدم‌ها را رده‌بندی می‌کنند من هم قصهٔ خودم را رده‌بندی کنم. بگویم من می‌خواهم بچهٔ هفت ساله که خودش خواندن بلد است بخواند یا می‌خواهم که کودک سه ساله، پدرش یا مادرش برایش بخوانند. همهٔ این‌ها و هیچ کدام از این‌ها! من قصه را برای مردم نوشتم.

به همین علت هم در شروع کتابم، هدیه کردم این قصه را به "بچه‌ها" که کودک به طور کلی را در بر می‌گیرد و "بر و بچه‌ها" چون در اصطلاح گفتاری خودمان و در صحبت روزمره، بر و بچه‌ها یعنی همهٔ مردم. یعنی ترجیح داده‌ام قصه‌ام را برای خواننده‌اش بنویسم. آن که بخواهد و بخواند.

چرا نام کتاب "آآآن" با سه تا آی با کلاه است؟ بقیه نام‌ها هم همین طور کشیده‌اند.

ما در خط فارسی، نشانه‌هایی نداریم که کشش یک آوا را نشان بدهند. من در چاپ، ناچار یک آوا را سه بار تکرار کرده‌ام و فکر می‌کنم این باید ماهیت و هویت کاربرد آن را نشان بدهد. من حیفم می‌آید که این کلمهٔ "آن" با بد خواندن حرام بشود یا استفاده نشود. می‌خواستم کوششی بکنم و بگویم آقا این "آن" را نجات بدهیم! بگوییم این جا، یک معنای دیگری خوابیده.

اصولاً می‌خواستم از کلمات دیگر هم که به عنوان اسم در این کتاب به کار رفته مثل "چی ی ی" و "کی ی ی" یک معنای دیگر بیرون بکشم. نویسنده که با دختر قصه طرف است می‌گوید لابد این "کی ی ی" و "چی ی ی" شما هم آن معناهایی را که من ازشان سراغ دارم دیگر ندارند.

من این کار را به خاطر آن جنبهٔ اعجاب، تازگی و یگانگی که ادات قصه باید داشته باشد و بچه و بزرگ را به طرف خود بکشد آوردم. می‌خواهم خوانندهٔ قصه فکر کند به این که ما با کشیدن آوای کلمات می‌توانیم به معانی جدید برسیم.

این‌ها تردستی‌های بر قصد است که آب و لعاب و کشش قصه را برای انواع و اقسام آدم‌ها بیشتر کند یا بین بچه و مادر و بچه و پدر و یا هر بزرگی که برای بچه دارد قصه را می‌خواند اسباب حرف بشود. اصلاً قصه را ول کنند، خودشان بروند دنبال یک "چی ی ی" و "کی ی ی" های دیگری یا "آآآن" های دیگری بگردند.

من فکر می‌کنم با این قصه، هم دین من نسبت به کلمهٔ آآآن ادا شده، و از این بابت خیلی خوشحالم، هم تکان و هل دادنی است به قصد مکاشفه در کلام از راه دست‌برد در شکل گفتاری آنها.

در نوشتن "آآآن" منبع الهامی داشتید؟ هیچ داستان خاصی مدنظرتان بود؟

از من گاهی پرسیده‌اند که "آقا این قصهٔ شما شبیه این و آن قصه نیست؟" سه تا قصه را هم پرسنده‌ها اسم می‌بردند. "آلیس در سرزمین عجایب"،‌ "جاناتان، مرغ دریایی" و "شازده کوچولو". من "آلیس" را می‌گذارم کنار، اما دو تای دیگر اتفاقاً قصه‌هایی هستند که من، چهل پنجاه سال پیش خوانده‌ام و فاصله آن قدر زیاد است و این قدر خودم درگیر نوشتن‌های دیگر بوده‌ام و این قدر داستان خودم از چهل سال پیش در ذهن من وول زده و گرفتارش بوده‌ام که اصلاً قصهٔ "شازده کوچولو" یادم رفته.

الان که مردم به من شباهت‌هایی را یادآوری می‌کنند، می‌بینم که این‌ها برای خودشان طبقه‌بندی‌ دارند و داستان مرا هم در یکی از آنها می‌گذارند. اگر این گونه "در طبقه‌نشانی" به علت هم‌خونی و هم‌خوانی‌های درونی باشد من خیلی خوشحال خواهم شد چون اینها داستان‌هایی بوده‌اند که من دوستشان داشته‌ام و قاضیان محترم اگر داستان مرا از خاندان آن داستان‌ها بدانند من هیچ بدم نخواهد آمد اما این که من آگاهانه نگاهی به "شازده کوچولو" یا "جاناتان مرغ دریایی" داشته بوده باشم چنین چیزی نبوده است.

چه شد که با نشر پندار شروع کردید به همکاری و آیا مایل هستید که "آآآن" به صورت کتاب صوتی یا انیمیشن هم عرضه بشود؟

من با ناشران در داخل و خارج میانهٔ خوبی نداشته‌ام. نشر پندار کشف تازهٔ من در لندن است و با آقای نیاکان، موسس و صاحب آن، فعلاً روابط حسنه داریم. مضافاً این که خود ایشان هم کم و بیش، کرم نشر و کتاب هستند! آشنایی من با ایشان یک آشنایی بسیار مغتنمی بود و آرزو می‌کنم که بتواند ادامه داشته باشد. از بابت عرضه به صورت صوتی یا تصویری یا حتی ترجمه‌اش به زبان‌های دیگر هم فکرهایی هست و امیدواریم در آینده جامهٔ عمل بپوشد.

کسانی که مایلند این کتاب را تهیه کنند، به خصوص در ایران، چه طور می‌توانند؟

نشر این کتاب به صورت محدود (لیمیتد ادیشن) است برای این که آزمایشی از بازار بشود. بعد هم به طریقهٔ "آن دیماند" یعنی بسته به درخواست یا به حسب درخواست یا بسته به سفارش!

بنابراین افراد یا ناشرانی که مایل هستند کتاب را داشته باشند می‌توانند از طریق وبسایت "نشر پندار" به ناشر مراجعه کنند تا برایشان در داخل و خارج کشور فرستاده شود.

چیز دیگری هست که بخواهید مخاطب کتاب بداند؟

نه. می خواهم بگویم خسته نباشید اگر این کتاب را خواندید.