'دوئت' و 'مشق بم' در آپارات

پخش این فایل در دستگاه شما پشتیبانی نمی شود.

این هفته در برنامه آپارات دو فیلم'دوئت' ساخته کیارش انوری و 'مشق بم' ساخته علیرضا غنی به نمایش درمی‌آید.

درباره 'دوئت'

حق نشر عکس aparatdoet
Image caption نمایی از فیلم 'دوئت'

در بین کشورهای فارسی زبان، افغانستان هنوز درگیر جنگ است. ایران هم همین ۲۰ سال پیش بود که درگیر جنگی تلخ و طولانی شد و هنوز هم هر از گاهی خطر جنگ در گوش ایرانی‌ها زنگ می‌زند. تلخی جنگ را آنهایی که از نزدیک آن را لمس کردند خیلی خوب می دانند. 'دوئت' یک روایت از یک رزمنده سابق جنگ ایران و عراق است. روایتی که به لحاظ ساختاری با مستند پهلو می‌زند.

ویژگی فیلم

اهمیت فیلم 'دوئت' به ساختار مستندواری است که فیلم‌ساز در فیلم‌اش به کار گرفته. فیلم به لحاظ تصویری و کارگردانی فیلم قابل توجهی است و اشاره ای آشکار به فیلم 'ایثار' ساخته آندره تارکوفسکی، فیلمساز صاحب سبک روس دارد که روزگاری با فیلم های روشنفکرانه‌اش به شدت مورد توجه محافل هنری ایران بود و هنوز هم هست. کارگردان، قصه فیلم را در ساختار مستندواری که طراحی کرده خیلی خوب پیش می برد و بازی بازیگرها هم خیلی به باورپذیری این اثر کمک می‌کند.

درباره کارگردان

حق نشر عکس aparatanvari
Image caption کیارش انوری، کارگردان

کارگردان 'دوئت'، کیارش انوری متولد ۱۳۵۶ در تهران است. او فارغ التحصیل رشته کارگردانی سینما از دانشگاه سوره تهران است و مدرک کارشناسی ارشد خود را در رشته ی مطالعات سینمائی از دانشگاه پرووانس فرانسه دریافت کرده و تحصیلات خود را تا مقطع دکترا در دپارتمان فلسفه ی همین دانشگاه و در رشته ی فلسفه ی فیلم ادامه داده است. آقای انوری فعالیت هنری خود را از سال ۱۳۷۷ آغاز کرد و از همان سال به خلق و تولید فیلمهای کوتاه، مستند و ویدئو آرت پرداخت که از جمله ی آنان می توان از 'و من در خوشبختی شیرین بدنیا آمدم! '(۱۳۷۹)، 'من پاک کننده هستم!'(۱۳۸۱) و 'دوئت' (۱۳۸۵) نام برد که در جشنواره های معتبر ملی و بین المللی و مراکز فرهنگی دنیا به نمایش در آمده و مورد توجه قرار گرفته‌اند. علاوه بر فعالیتهای سینمائی او از سال ۱۳۷۷ در عکاسی و هنرهای صحنه ای نیز به شکل حرفه ای فعالیت داشته و زیر نظر کارگردانانی چون رکن الدین خسروی و اکبر زنجانپور بازیگری تئاتر را تجربه کرده است. در سال ۱۳۹۳ او با حمایت شورای ادب و هنر شهر مونترال و کبک و همچنین شورای فرهنگ و هنر کانادا پرفورمنس آرتی را با عنوان حقیقت : مصیبت و آئین در مرکز هنرهای معاصر بلگو در شهر مونترال برای اولین بار به نمایش گذاشت. این پرفورمنس آرت دومین اجرای خود را در آذر ماه امسال و در گالری ایست تهران داشت.

نگاه کارگردان

این فیلم تاثیر عمیقی بر من گذاشت طوری که همیشه دوست داشتم فیلمی با این مضمون و یا در این حال و هوا بسازم. این مصادف بود با دوران دانشجویی من و دیدن فیلمها و مطالعه کتابهایی درباره تارکوفسکی. یک روز هنگامی که داشتم قدم می زدم به ذهنم زد که با توجه به جنگی که هشت سال بین ایران و عراق در جریان بود و عواقبی که این جنگ داشت و با در نظر داشتن جنگ امریکا و عراق که شعله هایش در آن زمان دوباره افروخته شده بود فیلمی با حال و هوای ایثار بسازم. این شد که این فیلم ساخته شد. جنگ ایران با عراق تمام شد، جنگ امریکا با عراق هم به ظاهر به پایان رسیده است، ولی این دور باطل جنگ ها در منطقه ادامه یافت. از این لحاظ شاید معنای فیلم من به حوزه ای وسیع تر از جنگ دو کشور ایران و عراق مربوط باشد.

درباره 'مشق بم'

حق نشر عکس aparatbam

آنهایی که از بازمانده‌های زلزله بم هستند زلزله‌ای که بیش از ده سال پیش رخ داد را به خوبی به یاد دارند. آن بچه ها هم‌اکنون جوانانی هستند که فقط خاطراتی از گذشته هاشان دارند. فیلم 'مشق بم' به تاثیرات زلزله آن سال بر کودکان زلزله‌زده و نحوه آموزش آنها می‌پردازد.

ویژگی فیلم

فیلم 'مشق بم' ساخته علیرضا غنی فیلمی داستانی است که به طریقه مستند کار شده و تمرکزش را بر کودکان به جای مانده از زلزله گذاشته است. آقای غنی این فیلم را در سال ۲۰۰۵ ساخته و این فیلم در بیش از پنجاه جشنواره داخلی و بین‌المللی به نمایش درآمده و جوایز متعددی گرفته، از جمله جایزه بزرگ و معتبر فستیوال فیلم شیکاگو.

درباره کارگردان

حق نشر عکس aparatghanie
Image caption علیرضا غنی، کارگردان

علیرضا غنی فیلمساز ایرانی ساکن اطریش است که از نوجوانی در این کشور بوده و در زمینه اپرا و تاتر و نقاشی فعال بوده است. او در عین حال فیلمسازی هم کرده و چند فیلم داستانی و مستند در کارنامه خودش دارد. از فیلمهای او میتوان به ' بازی باد' و 'دست در دست' اشاره کرد.

نگاه کارگردان

من اولین بار در سال ۱۳۷۶ به بم سفر کردم و بسیار تحت تاثیر این شهر، مردمانش و بنای ارگ باستانی آن قرار گرفتم. بعد از آن در سال ۱۳۸۰ من یک نمای بلند برای فیلم داستانی‌ام 'بازی باد' در آنجا گرفتم. اخبار زلزله سال ۱۳۸۲ بسیار من را ناراحت کرد. برایم سوال بود که چگونه می‌توانم به مردم آنجا کمکی هر چند کوچک کنم. سپس نامه‌ای یافتم از یک دختر بچه به خدا که در آن از رنجهایش و از دست دادن خانواده‌اش می‌گفت. من نمی‌خواستم که فیلمی بسازم که این فاجعه را برجسته کند و از همین رو فکر کردم داستان دختر بچه می‌تواند نشاط‌بخش باشد. وقتی براای فیلم‌برداری به بم برگشتم وضعیت برایم غیرقابل باور بود. این فاجعه باعث آسیب روانی در مردم شده بود و من نمی‌خواستم دوربین مصائب و مشکلات مردم را دزدکی دید بزند. رویکرد من این بود که خیلی ساده بگذارم بچه‌ها انشاهایشان را بخوانند، بدون این که از حضور دوربین مطلع باشند. آنچه باعث حیرت من شد این بود که علی‌رغم این که بچه‌ها همه چیزشان را از خانواده و دوستان و خانه‌هایشان تا مدرسه و شهرشان را از دست داده بودند، ولی به نظر می‌رسید که از دست دادن سمبل اصلی شهر برایشان مهمترین ضایعه بود. بنای ارگ ۲۵۰۰ ساله بم برای آنها در حکم بخشی از هویتشان بود. امیدوارم این فیلم کمک کوچکی باشد در جهت بازسازی مدارس ویران شده این شهر.

خلاصه‌ای درباره فیلم هفته گذشته 'به کجا تعلق دارم؟' ساخته مهوش شیخ‌الاسلامی

حق نشر عکس aparatbelong
Image caption نمایی از فیلم 'به کجا تعلق دارم؟'

در روزگاری که ایران درگیر جنگ با عراق بود، هزاران افغان به دلیل جنگ‌های داخلی در افغانستان به ایران پناه آوردند. ایرانی که خودش درگیر مشکلات داخلی بسیار بود. در طول بیش از ۳۰ سال گذشته عده‌ای از ایرانی‌ها و افغان‌ها با هم ازدواج کردند و نتیجه‌اش حدود ۳۰۰ هزار نفر کودکانی بود که در ایران به دنیا آمدند، اما چون رسما این ازدواج‌ها به ثبت نرسیده بود و حکومت ایران آنها را غیرقانونی می‌داند، مشکلاتی برای کودکان این خانواده‌ها به وجود آمد. 'به کجا تعلق دارم؟' که در سال ۱۳۸۰ ساخته شده است به این موضوع می‌پردازد.

نظرات بینندگان درباره فیلم هفته گذشته

صدیق

من این فیلم مستند را که از دیدگاه یک زن ـ کارگرادن به این پدیدهٔ جانگداز چشم دوخته است دیدم و به شدت از آن اثر پذیرفتم. دیدگاه مرکزی فیلم به دور هویت پناهنده‌گان افغانی است که در جریان رویداد‌های خانمان‌برانداز پس از ۱۹۷۳، کشور را ترک نموده اند، می چرخد. به باورم برای ریشه یابی این مساله باید به رخداد‌های پس از کودتای داوود، نگاه ژرف نمود. این کودتا که پیش درآمد کودتای ثور بود، میلیون‌ها انسان شامل تمام خانواده ـ‌ مرد، زن و کودکان ـ می گردد. یورش ارتش سرخ را می توان اوج این پدیده دردناک و غمبار خواند. مردمی که در میان سنگ آسیای دولت چپ و نیرو های اخوانی راست، درگیر شدند، راه دیگری جز فرار به ایران نداشتند. ایران با سیاست علیه شوروی همان روز و هم اثر وارد کردن بر ذهن این پناهنده گان درب کشور را باز نمود. نیروی ارزان کار، سپاهیان در جنگ با عراق از همین سرچشمه تغذیه می‌کرد. کسانی که به امید برگشتن رفته بودند، یک دهه ماندند و با همه تحقیری که می‌دیدند، ان را از حال و هوای جنگی در کشور که هر لحظه به کام مرگ می کشاندشان، برتر دانستند و جای پای در آن جا باز کردند. در این میان اکنون روزگار کسانی که در آن جا دست به ازدواج با زنان ایرانی زدند و از آنان فرزندانی دارند، به شدت تکان دهنده است. فرزندان‌شان در میان دو هویت تعلق به افغانستان و ایران دارای هویت دوپاره اند. دولت های دو کشور چنان درگیر نبرد برای بقای خوداند که کمترین توجهی به این امر نمی‌نمایند. برای من گپ های آن نسلی که در آن جا تولد شده اند اما، بیگانه اند، به شدت تکان دهنده بود. این فیلم را تماشا نماید تا به اندوه سنگین هم وطنان ما آشنا شوید. باید توجه جامعه های مدنی کشور را جلب نمود تا به این یکی از دردناک ترین رخداد های مدتی رسیده‌گی نمایند. برخی از این زنان حتی در بازگشت به کشور با بلابی به نام امباق رو به رو شده اند و از شدت درمانده‌گی تن به آتش داده اند. دختران ۹ ساله را هیولای ازدواج اجباری تهدید می نماید. در این فیلم پدری با بیشرمی بیان می دارد که دختر کوچکش را با اجبار به شوهر داده است تا دارای خانه‌ای شود.

محمد

ایران در حق مهاجران افغانستانی ظلم می کند و ما از حکومت ایران هیچ توقعی نداریم کارهای غیر انسانی حکومت به هیچ کس پوشیده نیست اما افسوس که مردم ایران بدتر از حکومت مهاجران افغانستانی را درخیابان هایی ایران کتک می زنند.

عبدی

من به عنوان یک ایرانی از تمام افغانی های عزیزی ک در این کشور اسلام زده اسیبی به آنها رسید ظلمی به انها روا داشته شد مغذرت می‌خواهم. فیلم اگر یک داستان خاصی را دنبال می‌کرد بسیار بهتر می‌شد ولی به این سبک بیشتر به گزارش های تلوزیونی شبیه بود. در کل دستشون درد نکنه معلوم بود خیلی زحمت کشیدند. بخصوص که کارگردانش هم یک خانم بودند.

م.و

من با وجودی که عاشق ضرب المثل‌های زبان فارسی هستم ولی هرگز به این ضرب المثلمان نمی بالم که : ": ایرانی ها مهمان نوازند " که البته روی سخنم با مسئولین و حکومتیانمان است که متأسفانه در برخورد با مهاجران و پناهندگان افغان در این سالها ، نمره مردودی گرفته اند.

علی

هر کجا که زندگی می کنی تعلق به همان جا داری. کره زمین تعلق به همه مردم است.

سحر

چقدر درد دارد این فیلم. درد بی هویتی که اگر همراه با فقر باشد که دیگر بدتر هم خواهد شد.

علی

اینان بی هویت نیستند، مهاجر ومیهمان از یک کشور همسایه اند، کشوری که قرنها بخشی از ملت ما بودند، دردوران باستان نیز تجارت زیادی داشتند و مردم فقیری نبودند. (مسیر تجارتی از باکترا به شوش و فروش آن محصولات دامی به آناتولی توسط کلونی های تجاری آشوری). ولی بیش از ۳۰ سال جنگ و خونریزی، فقر، تعصبات قومی و مذهبی، جهالت و... افغانستان را به این روز درآورد. تصور کنید دانشگاه کابل پیش از دانشگاه تهران تاسیس شده است. افسوس که به عنوان یک ملت میزبان خوبی نبودیم و نه تنها دستشان را نگرفتیم، فقرشان را نیز عمیق ترکردیم.

شهنام

من فرزند ایران از نوادگان کوروش کبیر حاصل تمدنی کهن که همیشه دارای حس هم نوع دوستی و مخالف با نژادپرستی و برده داری بوده و هستم.

چیزی که امروز ما شاهد آن در کشور هستیم فرهنگ و تمدن ما نیست بلکه ثمره ی افکار و عقاید مسموم و فناتیک حاکمین ظالم و بی سواد ماست.

شما که غیر ایرانی هستید و گله مند،حال ما جوانان ، تحصیل کرده ها ، مفاخر ایران همگی بر اثر ظلم و تبعیض و فضای اختناق و تحمیل حاضر شدیم دست از زندگی در میهن کشیده و با بدترین اشکال ممکن تن به مهاجرت و پناهندگی رویم.

بارز

آیا این است اسلامی که خدا و رسولش به آن تاکیید دارند؟ که هیچ فردی برتر از فرد دیگری از لحاط رنگ نژاد و غیره نیست. آخر چرا از این حکومت ایران به یک آیه قران عمل می‌کند و به آیه دیگرش نه.

نیلوفر

آن صحنه که زنهای مرد در مورد ازدواجشان صحبت می‌کردند بلافاصله بعد از صحنه دعوای سگ ها به نظرم با مفهوم بود. خوشم آمد از فیلم.

امید

من پدرم افغان (پروان)و مادرم از ایران (مازندران) است. من متولد ایران ، تهران هستم، تا سن ۱۶سالگی در ایران بودم، بدون شناسنامه بدون حق و حقوق اولیه، مثل بقیه هموطنان افغانیم ، بعد آمدم آلمان الان چند سالی است که اینجا زندگی می‌کنم، در این میان برام خیلی واضح شده که ایران چه ظلمی در حق من کرده و الان بیشتر از همیشه از ایران نفرت دارم.

حصیب‌الله

چقدر یک فلم درد آور بود. چقدر این خانوادها مشکلات دارند. حتی اطفال شان درس خواندن نمی‌توانند. دولت هردو کشور باید زمینه‌ درس را برای این خانوادها فراهم کند.

راستین

من خودم از نزدیک دوستان افغان را دیده‌ام که به صورت گروه‌های خیلی بزرگ وارد ایران شده‌اند ولی متاسفانه با فرهنگ و آداب ایران آشنا نبوده‌اند و صرف هم زبانی را کافی میدانسته‌اند که اصلا کافی نیست کلا اخلاق ایرانی با افغان زمین تا آسمان فرق دارد. همین تفاوت‌هاست که برایشان مشکل ایجاد می‌کند، اگر یک مهاجر افغان به اروپا مهاجرت کند حتما سعی می‌کند با فرهنگ آن کشور آشنا شود و به آن احترام بگذارد ،متاسفانه مهاجرین افغان در ایران کمتر خودشان را با فرهنگ ایران وفق داده‌اند. منظور من سیل عظیم مهاجرینی است که جهت کار به ایران می آیند که معمولا کم سواد هستند. مهاجر با سواد به اروپا می‌رود و کم سواد در ایران می‌ماند و کارهای سخت انجام می‌دهد که خودش داستانی است و دارای مشکلات زیاد، در کل من تا به حال برخوردی ندیدم که بشود گفت توهینی بوده است به افغان‌ها.

سپهر

ایرانی بودن طبق قانون جمهوری اسلامی از طریق خون منتقل می‌شود. حالم از این قانون بهم می‌خورد.

مصطفی

متأسف می‌شوم برای بعضی‌ها که نژاد‌پرستی در خونشان است. بعد عده‌ای از همین‌ها به خارج مهاجرت می‌کنند، درخواست رعایت حقوق بشر را دارند. خودت که جزء بشر نیستی چرا ادعا میکنی؟ خوب و بد همه جا هست اما من با چشمهای گناه کار خودم دیدم وقتی در راه سفر بودیم، یک ایرانی با ما بود که می‌گفت از اسم افغان بدم می‌آید و آخرش چه شده باشد خوب است؟ او اکنون با یک آفریقایی تبار هم سر یک سفره می‌نشیند. چه شده؟ او تبدیل به یک انسان واقعی شده. فهمیده که هیچ فرقی بین انسان‌ها نیست. گرسنگی کشیده و الان در غربت دنبال یک هم‌زبان می‌گردد. می‌گوید قربان افغان‌ها بروم من.

حسن

من یک افغانی هستم که در ایران متولد شدم و الان به خاطر مشکلاتی که در ایران داشتم بعد از ۳۰ سال مجبور به ترک کشور ایران شدم و در اروپا بقیه عمر خودم را سپری می‌کنم. چون من خودم هم دوران مهاجرت را در ایران و در اروپا گذراندم می‌دانم خوب و بد در همه کشورها هست.به نظر من کشور ایران به خاطر این که خود مردم ایران مشکلاتی که در داخل کشورشان با دولت خودشان دارند از یادگیری فرهنگ دور شدند و این فرهنگ هست که از یک جامعه سالم و درست فاصله گرفته. اگر فرهنگ سازی درست در ایران انجام بگیرد هیچ جای دنیا مثل ایران پیدا نمی‌شود .ایرانی‌ها اگر بخواهند پدر فرهنگ هستند و ما افغانها هم خوشحال می‌شویم از اینکه چنین همسایه‌های با فرهنگی داریم.

آرشیو برنامه های آپارات

برای دسترسی به صفحات برنامه‌های گذشته آپارات روی اینجا کلیک کنید.

مشاهده برنامه از طریق وب‌سایت بی‌بی‌سی فارسی

این فیلم در ساعات اعلام شده در جدول زیر از طریق لینک پخش زنده تلویزیون وب‌سایت بی‌بی‌سی فارسی نیز قابل مشاهده است.

برای مشاهده برنامه از طریق لینک پخش زنده تلویزیونی وب سایت بی‌بی‌سی اینجا را کلیک کنید.

آدرس پست الکترونیک برنامه آپارات: کلیک aparat@bbc.co.uk

آدرس فیس بوک برنامه آپارات:کلیک https://www.facebook.com/aparatonbbc

جمعه ۲۱:۰۰ ۲۲:۰۰ ۲۲:۳۰ ۱۷:۳۰
تکرار شنبه ۱۳:۰۰ ۱۴:۰۰ ۱۴:۳۰ ۰۹:۳۰
تکرار یکشنبه ۲۴:۰۰ ۰۱:۰۰ ۰۱:۳۰ ۲۰:۳۰
تکرارسه شنبه ۱۵:۰۰ ۱۶:۰۰ ۱۶:۳۰ ۱۱:۳۰
تکرارچهارشنبه ۲۴:۰۰ . ۰۱:۰۰ ۰۱:۳۰ ۲۰:۳۰
تکرار پنج شنبه ۱۱:۰۰ ۱۲:۰۰ ۱۲:۳۰ ۰۷:۳۰

*ممکن است هنگام پخش خبر فوری، محتویات این صفحه و این برنامه بدون اعلام قبلی تغییر کند.

مطالب مرتبط