من از نهایت 'ضرب' حرف می‌زنم؛ فروغ٬ متبسم و گروه دستان

حق نشر عکس BBC World Service
Image caption از راست: بهنام سامانی٬ پژمان حدادی٬ حمید متبسم٬ مهدیه محمدخانی٬ حسین بهروزی‌نیا و سعید فرج‌پوری

گروه موسیقی دستان گشت وگذار تازه‌ای را در اروپا تجربه می کند. گشت تازه که از یکشنبه گذشته، از تالار فیلارمونی شهر کلن در آلمان آغاز شد از دو ویژگی برخوردار بود.

نخست آن که از همراهی خواننده تازه نفسی چون مهدیه محمدخانی که صدای بسیار دلپذیری دارد برخوردار است و دوم آن که نیمی از برنامه، آهنگ های تازه حمید متبسم را بر روی چند شعر معروف از فروغ فرخزاد ساخته شده معرفی می کند.

بخش نخست برنامه به موسیقی بی‌کلام اختصاص یافته بود. خوشبختانه این روش را اخیرا بیشتر آهنگسازان جوان در برنامه‌گذاری های خود به کار می بندند و از این راه امکانی برای جلوه‌گری موسیقی خالص پدید می‌آورند.

نوازندگان سازهای کوبه‌ای دستان، (پژمان حدادی و بهنام سامانی) کار را با همان قالب اولیه ریتمیک که پایه اساسی هر گونه آهنگسازی است آغاز می‌کنند، هفت ضربه که رفته رفته قدرت می‌گیرند و به هفت نت برای همراهی سازها بدل می شوند و از ارتباط ضربه‌ها و نت‌ها قدرتی پدید می آید که تالار را می لرزاند.

این کار تازه متبسم و دستان در واقع شیوه پدید آمدن موسیقی را نیز به نمایش می گذارد. اول استخوان‌بندی یعنی ریتم و بعد ساخت و پرداخت ملودی ها بر گِرد آن.

هر چه استخوان بندی محکم تر و استوارتر باشد، آن چه را بر گرد آن تنیده می شود بهتر جلوه گر می سازد. به این ترتیب می توان گفت اولویت و اهمیت با ریتم است و دستان این بار از بابت ریتم با دست پر آمده است. ریتم ها و ملودی های بخش اول برنامه بسیار گوشنواز و برانگیزاننده است.

Image caption حمید متبسم٬ آهنگساز و نوازنده تار

جاذبه ریتم برای دستان آن چنان بالاست که دیگر مهارش چندان آسان نیست و در بخش دوم که به آواز و کلام اختصاص یافته نیز سرایت می کند و جا برای موسیقی آوازی تنگ می شود. تکنوازی های مقدماتی هر یک از سازها و موسیقی مابینی شعرها به نظر زیادی می آید. با آن همه جایی که تکنوازان در بخش اول داشتند و به خوبی نیز از آن بهره گرفتند دیگر چه نیازی به فاصله های میان آوازها و شعرها؟

مهدیه محمدخانی صدای درخشانی دارد ولی سازها مجال کافی به هنرنمایی او نمی دهند آن هم در اجرای شعرهای فروغ که دقت و توجه مخاطبان را نیز می طلبد.

متبسم عمدتا چند شعر معروف فروغ: دریچه، آفتاب می شود، مرغ عشق و طلوع عشق، و عاشقانه...را دستمایه قرار داده و آن ها را به آهنگ در آورده است.

از این میان، دریچه، بهترین پیوند جلوه می کند. "من از نهایت شب حرف می زنم" تکرار و تاکید بسیار مناسبی است بر وضعیت امروز ما.

شعرها، نه جدا جدا که به صورت مختلط وارد آواز می شود. در شعر بعدی آفتاب می شود، فروغ مژده پایان شب را می دهد و متبسم نیز آن را به تکرار تاکید می کند.

دریچه را متبسم از نهایت تاریکی بیرون می کشد و آن را سوار بر نت های بم رو به آفتاب می گشاید. تکرارها همه به جای خود بسیار پر معناست.

عاشقانه فروغ که از عاطفی ترین شعرهای اوست و یکی از دو مثنوی معروف او، جاذبه ای همسنگ خود پیدا نکرده است. شاید یکی از بهترین شعرهای عاشقانه حدیث نفسی باشد و شاید هم بهتر از همه آن ها.

عشق دیگر نیست این، این خیرگی است/ چلچراغی در سکوت و تیرگی است

پیش از اینت گر که در خود داشتم/ هر کسی را تو نمی انگاشتم

چنین شعری رمانسی تاثیرگذارتر می طلبید.

ملودی های دور و بر عاشقانه می توانست همراه آواز محمدخانی جاذبه بیشتری پیدا کند. شاید درخشان تر از "نهایت شب"، از بهترین کارهای او باشد. شاید بشود به این نتیجه رسید که صدای او با وجود گیرایی و قدرتی که دارد، سازگاری را بیشتر با شعر کلاسیک نشان می دهد.

به هر حال دریچه همچنان بهترین کار متبسم- محمدخانی، باقی می ماند. دریچه که بشارت آفتاب می دهد بی آن که از نهایت شب حرف بزند.

اولویت ضربی ها در کنسرت دستان عنوان بهترین را می طلبید. من از نهایت ضرب حرف می زنم.

حق نشر عکس BBC World Service

مطالب مرتبط