نامه ای از لندن: "به هم سازی عقل و دل"

Image caption یک خانۀ دو طبقۀ کوچکِ 5/2 (دو تا و نصفی) اتاق خوابه در دستِ نوسازی.

اینجا در لندن، آدمی مثل من، که چهل سال اوّل عمرش را در خراسان و تهران زندگی کرده باشد، وقتی از جلو خانه ای رد بشود که دارند نوسازیش می کنند، یا از جلو ساختمانی رد بشود که دارند از بنیاد می سازندش، نمی تواند دلش به حال کارگرهای ساختمانی نسوزد. اینجا باد و باران و سرما فصلی نیست. کارگری که اوّل صبح کارش را در آفتابِ بهاری شروع کرده باشد، ممکن است که چند ساعت بعد مجبور بشود آن را زیر فحش‌های باران و لگدهای بادِ زمستانی ادامه بدهد (۱).

هوا ابر بود، باد هم شروع کرده بود به جولان، امّا باران هنوز برای نزول آماده نشده بود. یک جوان قد بلندِ لاغر اندام، و یک مرد میانه سالِ چاقِ سر تراشیده، داشتند در باغچۀ جلویِ یک خانۀ به اصطلاح، در دستِ نو سازی، که حالا یک گودالِ گِل و لای بود، مخلوط با سنگ و سَقَط و چندتایی لوله و کابل زنگ زده، با قیافۀ دَمَغ کار می کردند.

چشم دیده بود، عقل به فکر افتاده بود، و دل تپشِ همدردی گرفته بود. باید وای می ایستادم و یک چیزی می گفتم که حال آنها را عوض کند، ولی نمی دانستم چی باید بگویم. در همچین موقعهایی، بعضی وقتها، عقل و دل یکی می شوند و به آدم الهام می دهند. رفتم جلو و با لبخندِ رفیقانه، به انگلیسی، چیزی شبیهِ "خدا قوّت" (۲) یا "خسته نباشید" (۳) فارسی گفتم. دست از کار کشیدند و با احترام به من نگاه کردند. شاید فکر کرده بودند که می خواهم چیزی ازشان بپرسم.

Image caption یک خانۀ دو طبقۀ کوچک دیگر در مرحلۀ پیشرفته تری از نوسازی، و کارگری که نخواست به دوربین نگاه کند.

با همان الهامی که از به هم سازیِ (۴) عقل و دل گرفته بودم، گفتم: "هر وقت به کار شما خانه سازها نگاه می کنم و می بینم در چه هوایی، از چه چیزهایی، در چه جاهایی، دستِ آخِر خانۀ زیبایی تحویل می دهید که یک خانواده با شادی توش زندگی می کنند و از زندگیشان لَذّت می برند، می دانید پیشِ خودم چی می گویم؟"

حالا آنها هم که دیده بودند، بر خلافِ انتظارشان، به جای پرسیدنِ چیزی، دارم کارشان را تحسین می کنم، لبخندِ همدلانه زدند و با کنجکاویِ ساکتشان منتظرِ شنیدنِ دنبالۀ حرف من ماندند. کارگر جوان طاقت نیاورد و گفت: "پیشِ خودت چی می گویی، رفیق؟"(۵)

Image caption معجزۀ ساختن دهکده های خرّم در وسط صحرا درچند هزار سال پیش با فکر و کار کشاورزهای ایرانی با کندن «قنات» در حاشیۀ کویر، انجام گرفت. به ریشۀ لغت بهشت در زبانهای اروپایی نگاه می کنیم

گفتم: «از خودم می پرسم: راستی، چرا جزوِ معجزه هایی که در این سه هزار سال گذشته در کتابهای مقدّسِ ملّتهای مختلف حکایت شده است (۶)، حتّی یکیش این نبوده است که مثلاً یک معجزه گر در وسط یک صحرا به قومِ آوارۀ خودش بگوید: غصّه نخورید؛ دنبالِ آبادی نگردید؛ آبادی خالی پیدا نمی شود؛ چشمهاتان را ببندید و تا صد بشمرید؛ و همینکه نَوَد وُ نُه را گفت، همه چشمهاشان را باز کنند و ببینند: عجب آبادیِ خُرّم و با صفایی! و چه خانه های دو طبقۀ زیبایی!»

کارگر میانه سال سرش را خاراند و قاه قاه خندید، و کارگر جوان سرش را تکان داد و با دستش اشاره کرد به خانۀ دو طبقۀ نیمه ویرانۀ در دستِ نوسازی و گفت: "این خانه را می گویی، رفیق؟" گفتم: "نه به این صورت که الآن هست؛ وقتی تمام شد و آمدند توش نشستند!"

و هر سه خندیدیم و من خدا حافظی کردم و رفتم. برای آن دو کارگر "شوخی" تمام شده بود، امّا برای من حکایت تازه به قسمت "جدّی"ش رسیده بود، و همین طور، معجزه هایی که دربارۀ آنها چیزها شنیده بودم و خوانده بودم، و قدیم ترینشان مال تقریباً سه هزار سالِ پیش است، در ذهنم زنده شد، و دیدم: نه، میان آنها از معجزۀ ساختنِ آبادی خرّم و با صفا با خانه های زیبا و بادگیرهای بهشتی خبری نیست. (۷)

پخش این فایل در دستگاه شما پشتیبانی نمی شود.

_________________________________________

۱- مهاجرهایی که چندین و چند سال هم در انگلیس زندگی کرده باشند و با هوای دمدمی مزاجش آشنا شده باشند، باز هم به ش عادت نمی کنند و به خودشان حقّ می دهند که از تغییرات چهارفصلی روزانه اش دلخور باشند و غُر بزنند.

۲- در انگلیسی عبارت "مُر پاوِر تو یُور اِلبو" (More power to your elbow)، با معنیِ تحت اللّفظیِ "آرنجت قدرت بیشتر پیدا کند"، معمولاً به معنای "در کارت موفّقیت بیشتر داشته باشی" نزدیک به مفهوم "خدا قوّت" (خدا قوّتِ بیشتر به ت بدهد)، به کار می رود. در موقعیتهای مشابه گاهی عبارتِ "وِل دان!" را هم به کار برده می شود که به معنای تحسین از کار یک نفر، تقریباً مترادف "آفرین"و "دست مریزاد" فارسی است.

۳- چهل سال پیش ما در تهران به ندرت عبارت "خسته نباشید" را می شنیدیم، یا به کار می بردیم، و معمولاً در موقعیتی گفته می شد که آدم فشار و خستگی کار را در کسی مشاهده می کرد. حالا این عبارت با "سلام"پیوند ترکیبی خورده است و می گویند "باعرض سلام و خسته نباشید"، حتّی موقعی که دم صبح به یک نفر تلفن می کنند و طرف هنوز از رختخواب بیرون نیامده است!

۴- اصطلاح "به هم سازی" در اینجا هوایی به کار نرفته است. حافظ شیرازی می گوید: "اگر غم لشکر انگیزد که خون عاشقان ریزد، / من و ساقی به هم سازیم و بنیادش براندازیم!". در این بیت "به هم ساختن" و "با هم ساختن" به معنی همدستی کردن و متّحد شدن به کار رفته است. در یکی از چاپهای جدید دیوان حافظ دیدم که این بیت را به این صورت ضبط کرده اند: "اگر غم لشکر انگیزد که خون عاشقان ریزد، / من و ساقی در او تازیم و بنیادش براندازیم"!

۵- معمولاً کارگران در انگلیس اگر بخواهند با شما رسمی و محترمانه حرف بزنند، شما را با کلمه "gov" ، مخفّف "governor" مخاطب قرار می دهند که یعنی فرماندار، حاکم، ارباب، آقا، و اگر بخواهند با شما خودمانی حرف بزنند، به شما می گویند "mate" که یعنی "رفیق".

۶- برای کارهای خارق العادۀ "انبیاء»" اصطلاح "معجزه" را به کار می برند و برای کارهای خارق العادۀ «اولیاء» اصطلاح «کرامت» را: «خارقِ عادتی که به دست ولی انجام یابد کرامت نامیده می شود، مقابل معجزه که از پیغمبر صادر گردد (فرهنگ فارسی معین)». یکی از کرامات «ابو سعید ابوالخیر» را در این حکایت از کتاب «اسرار التّوحید» ملاحظه می کنیم: «آورده‌اند که وقتی در میهنه جماعت صوفیان را چند روز بود که گوشت نبود که در مطبخ به کار برند و حسن ترتیب آن نداشت وجمع را تقاضای گوشت می‌بود. روزی شیخ برخاست و جمع در خدمت شیخ برفتند تا از دروازۀ راه مرو بیرون شد و بر بالای زعقل شد که بر سر بیابان مرو هست و بیستاد و توقف کرد آهویی از صحرا پیدا شد و می‌آمد تا پیش شیخ و در زمین می‌گشت. شیخ را آب در چشم می‌آمد و می‌گفت نباید نباید! پس شیخ روی به جمع آورد و گفت دانید که این آهو چه می‌گوید؟ می‌گوید آمده‌ام تا خودفدای اصحابنا کنم تا فراغت دل شما حاصل گردد و ما می‌گوییم نباید که بچگان داری و او الحاح می‌کند. پس شیخ و اصحابنا بگریستند و نعره ها زدند و حالتها رفت. پس شیخ آهو را به دکان قصاب فرستاد و حسن را گفت بگو تا به کارد تیز او را بسمل کند تا امشب صوفیان را مرادی حاصل شود حسن به حکم اشارت برفت و کار ساخته گردانید و جماعت بیاسودند از آن گوشت آهو.»

۷- اینکه من دربارۀ چنین معجزه ای چیزی نخوانده باشم یا نشنیده باشم، دلیل آن نمی شود که هیچکس دیگر هم دربارۀ آن چیزی نخوانده یا نشنیده باشد. اگر شما در جایی خوانده اید، ما را خبر کنید و بر آگاهی ما بیفزایید.

مطالب مرتبط