کلینت ایستوود به عراق می‌رود

حق نشر عکس Getty

در مورد مصاحبه کردن با کلینت ایستوود کمی نگران بودم. نه به خاطر شهرت سینمایی او و یا به خاطر اینکه به کم گویی شهرت دارد. دلیل دل مشغولی من این بود که از آخرین فیلم او "تک تیرانداز آمریکایی" که زندگی یک کماندو آمریکایی و ماموریت های او در عراق را به تصویر کشیده، چندان خوشم نیامده است.

این فیلم که براساس زندگینامه ای به قلم کریس کایل، عضو سابق واحدهای کماندویی نیروی دریایی آمریکا ساخته شده با بازی بردلی کوپر در نقش شخصیت اصلی داستان جزو نامزدان جوایز اسکار امسال است.

با توجه به اینکه موضوع دیدار و مصاحبه من با کلینت ایستوود این فیلم بود کمی آرامش و تسلط خود را از دست داده بودم.

بیشتر بخوانید: آیا تک تیرانداز آمریکایی قهرمان بود؟

اما نکته مثبت این بود که این کارگردان ۸۴ ساله موقع دیدار ما در سالن ورودی سینمای برادران وارنر در هالیوود خوشحال و خوش رو به نظر می رسید. او لباس کاملا راحت و ساده ای به تن داشت.

اما نکته منفی ترتیب و نوبت مصاحبه هایی بود که برای آن روز در نظر گرفته شده بود. در فهرست خبرنگاران من آخرین نفری بودم که قرار بود با او مصاحبه کند. تصور می کردم که او پس از این همه مصاحبه کاملا خسته و حتی کمی رنجور خواهد بود. از طرف دیگر در تمام مدتی که منتظر بودم، ذهنم کاملا مشغول مرور دیدگاه انتقادی من نسبت به جنبه های اجتماعی فیلم اخیر کلینت ایستوود بود.

حق نشر عکس BBC World Service
Image caption فیلم "تک تیرانداز آمریکایی"

در تمام مدتی که خبرنگاران ژاپنی یکی پس از دیگری برای مصاحبه و دیدار با "این مرد بزرگ" می رفتند من در بیرون ساختمان سینما با تماشای صحنه های فیلمبرداری یک شو تلویزیونی کمدی خودم را مشغول کردم.

فیلمبردارم به من گفت که در دهه های گذشته بسیاری از استودیوهای فیلمسازی در شهر لس آنجلس سقف تاشو داشتند تا کارگردان ها در طول روز با استفاده از روشنایی خورشید بتوانند نور بیشتری به پرده سینما بتابانند.

"بحران باعث تحریک کنجکاوی مردم می شود"

حدود ساعت دو بعد از ظهر بود که بالاخره خبر دادند نوبت مصاحبه من رسیده است. من به طرف یکی از سالن های سینما رفتم که محل انجام مصاحبه بود و چند لحظه بعد کلینت ایستوود هم از راه رسید.

او خیلی سرحال و خوب به نظر می رسید. تنها نشانه ای از کهنسالی را که می شد در او مشاهده کرد قدم برداشتن کند و حدی از خم شدن شانه های اوست. کاملا خوش برخورد و سرحال بود.

او با یک لبخند بزرگ گفت:"سلام ویل. از دیدنت خوشحالم. سرپا می ایستیم و یا می نشینیم؟"

در پاسخ گفتم:"می نشینیم". و بعد بدون هیچ وقفه ای شروع کرد به صحبت کردن در مورد فیلم تک تیرانداز آمریکایی.

او گفت:"من به جنگ عراق و یا افغانستان علاقه ای ندارم. ولی نسبت به کهنه سربازانی که در این جنگ ها جنگیدند علاقه و دلسوزی دارم."

و بعد افزود:"فارغ از جنبه ها و معیارهای اخلاقی این جنگ ها، این ها کسانی بوده اند که مجبور شدند بروند و بجنگند."

من گفتم شاید این علاقه و دلسوزی شما نسبت یه یکی از این کهنه سربازان یعنی کریس کایل که فیلم اخیر براساس زندگی او ساخته شده، بیش از حد است . چرا در این فیلم شرایط افرادی که در آن سوی جنگ قرار داشتند بررسی و مقایسه نشده؟ فکر نمی کنید این تصویری از یک نوع میهن پرستی خشن است؟

کلینت ایستوود سرش را برگرداند و مستقیما به چشم های من نگاه کرد. و بعد برای مدتی چیزی نگفت و کاملا به من خیره شده بود.

با خودم گفتم: خدای من، به همین زودی و اول مصاحبه از من دلخور شده. نمی توانستم حدس بزنم که در آن لحظات او دقیقا به چه فکر می کند. او به عنوان هنرپیشه به خوبی نشان داده که می تواند افکار و احساسات خود را در چهره اش پنهان کند.

پس از مدت دیگری سکوت بالاخره او نفسی کشید و گفت :"جمله آخر سئوال تو چی بود؟"

کمی دستپاچه شده بودم ولی بعد متوجه شدم که او حرف های من را خوب نشنیده است. حقیقت این است که قبل از این مصاحبه به من توصیه کرده بودند که کمی بلندتر صحبت کنم چون شنوایی کلینت ایستوود کمی ضعیف است. ولی چون خود او خیلی آرام و ملایم صحبت می کند من این توصیه را فراموش کرده بودم. سئوالم را تکرار کردم.

این بار او برای دادن پاسخ هیچ مکثی نکرد. او بدون هیچ تعارفی نظر من را به چالش کشید. بدون اینکه عصبانی و گستاخ و یا رنجیده باشد.

حق نشر عکس BBC World Service
Image caption کلینت ایستوود در کنار بردلی کوپر هنگام فیلمبرداری فیلم "تک تیرانداز آمریکایی"

او گفت در هر جنگی یک طرف علیه طرف دیگر می جنگد و این کشمکش یا نبرد، بدون در نظر گرفتن جزییات و شاخ و برگهای آن، بهترین بستر برای خلق داستان درام است. و خلق چنین درام هایی دقیقا کار او به عنوان یک فیلمساز است. او افزود که دقیقا به همین خاطر در تمام شش دهه گذشته او به بررسی طبیعت خشن انسانها علاقمند بوده است.

کلینت ایستوود افزود:"بحران و کشمکش کنجکاوی مردم را تحریک می کند و تا زمانیکه مردم کنجکاو باشند به تماشای فیلم هایی خواهند رفت که به این موضوعات می پردازند."

به نظر می رسید که این مرد را می توان در همین نکته کوتاه خلاصه کرد. او مرد خشن و کله شقی نیست و در عین حال آدم کم حرفی هم نیست. کاملا در نقطه مقابل، او یک داستانگو است و این دقیقا همان چیزی است که به او انگیزه می دهد.

کلینت ایستوود گفت آنقدر باهوش نیست که فیلمنامه خود را بنویسد ولی وقتی که حکایت و داستانی را در یک نشریه و یا کتاب می بیند می تواند به خوبی آن را حکایت کند.

نفس تازه کردن

مصاحبه طولانی ای نبود، حداکثر ۲۰ دقیقه طول کشید. ولی در همین مدت زمان کوتاه کاملا مشخص شد که شخصیت ساختگی عظیمی که ما برای کلینت ایستوود خلق کرده ایم درست به اندازه بعضی از فیلم های او از جمله گرن تورینو افسانه ای است.

شاید من در روز خوب و دلپذیری با او ملاقات کردم، ولی باید بگویم که من مردی را دیدم و شناختم که خیلی باز، صریح و اهل گفتگو است.

رفتار و برخورد او اصلا مثل افراد مشهور و متفرعن نبود. در حقیقت می شد به خوبی دید که این داستانگویی ذاتی و طبیعی چرا توانست خود را قانع کند که برای مسخره کردن دمکرات های آمریکا در کارزار ریاست جمهوری دوره قبل، روی صحنه رفته و با یک صندلی خالی یک دیالوگ مصنوعی را اجرا کند. او می دانست و می خواست که این کار او به شدت نتیجه معکوس بدهد، چون نگاه و تصور جهان از خودش را نمی توانست درک کند.

سایرین می خواهند کلینت ایستوود را به عنوان یک شخصیت ساختگی بزرگ و یک مردم گردن کلفت و از خود مطمئن ببینند و نه یک فیلمساز نوگرا و هنرمندی که حاضر است خطر کند.

شکی نیست که کلینت ایستوود بسیار سالخورده است و به همین خاطر در مواردی جمع و جور کردن افکارش طول می کشید و یا در دو مورد مشخص سررشته کلام خود را گم کرد. ولی در تمام مدت مصاحبه بزرگوار و با وقار بود.

او به خانواده اش قول داده که مدتی از کار مرخصی بگیرد و امیدوار است که در شش ماه آینده به او فیلمنامه و طرح هایی پیشنهاد نشود که نتواند آنها را پس بزند. به قول خودش وقت آن رسیده که "نفسی تازه کند".