نامه ای از لندن؛ 'قانون تعریفی ندارد!'

Image caption «قانون» اسم یونانیِ عربی شده‌ای است برای این ساز که تقریباً شبیه سنتور است، و جمع آن در فارسی «قوانین» نیست.

سلام. شما را نمی دانم، امّا من که از لطف روزگار دچار حواسّ پرتی شده ام، توی این دورۀ پُر «تَشَعشُع» از تاریخ حیات بنی آدم در این کرۀ خاکی، کلمۀ «قانون» که به گوشم می خورد، چیزِ معنی داری که از آن دستگیرم می شود، اسم یونانیِ عربی شده ای است برای سازی شبیه سنتور (۱).

ببینید «حافظ شیرازی»، آن رند خراباتی، چه طور کلمۀ «قانون» را در یک بیت هم به معنی آن ساز معروف به کار برده است، هم به معنی آن چیزی که من برایش هیچ تعریفی ندارم و فقط این را زیاد شنیده ام که به «پارلمان» یا «مجلس شوری»، از هر نوعش، می گویند «قوّۀ مقنّنه» (۲)، در کنار دو قوّۀ «قضائیه» و «مجریه» :

«خدا» را، «مُحتسب» (۳)، ما را به فریادِ «دَف» و «نِی» بخش،

که «سازِ» «شرع» از این «افسانه» بی «قانون» نخواهد شد! (۴)

اینکه می گویم برای قانونی که امروز «اینها» با اطمینان و افتخار می گذارندش، فردا «آنها» با خشم و خشونت وَرش می دارند، و دورش می اندازند، و جاش را، با اطمینان و افتخار، به رقیبش می دهند، هیچ تعریفی ندارم، به این دلیل است که بر اساس منطقِ مقدّسِ علمی، «تعریف» به شناساندن ماهیت و معنای جهانی یک موضوع معیّن می گویند (۵).

مثلاً شما از فرهنگ فارسی «معین» در اینترنت «تعریفِ» کلمۀ «اختلاس» را می پرسید و جوابی که این فرهنگ به شما می دهد، این است: «ربودن؛ دزدیدن؛ سوءاستفادۀ مالی توسّط شخصِ مسئول». همین سؤال را از یک لغتنامۀ انگلیسی می کنید (۶)، در جواب شما می گوید: «دزدیدن یا سوء استفاده (از پولی که به شخصی سپرده شده است، یا متعلّق به سازمانی است که شخص برای آن کار می کند):

حق نشر عکس nill
Image caption سقراط را «قانون» به جرم «بی احترامی به خدایان» و «فساد اخلاق» و «گمراه کردن جوانان» محکوم به مرگ کرد.

و در اینجا آن لغتنامۀ انگلیسی مثالی آورده است که من جای آن را به مثالی زنده تر و محسوس تر و معنی دارتر می دهم: «به نوشتهٔ رسانه‌های ایران اختلاس سه هزار میلیارد تومانی بزرگترین اختلاس در تاریخ ایران بوده‌است. دو تن از مُتَهَمانِ پروندۀ اختلاس اعلام کردند که مسئولان دولتی در این پرونده دست داشته اند.»

برای کلمۀ «اختلاس» از هر لغتنامه ای، به هر زبانی، در هر زمانی، در هر حکومتی، تعریف بخواهید، جواب شما در حیطۀ همین دو تعریفی خواهد بود که عرض کردم. به عبارت دیگر تعریف اختلاس، و آفتاب، و ظلمت، و باران، و دروغ، و امثال اینها همیشه ثابت و جهانی است. امّا «قانون» وقتی وابسته به «قدرت» باشد، چون قدرت صاحب عوض می کند، هر صاحبِ جدیدی که می آید، قانون خودش را می آورد.

به شهادت تاریخ، یکی از اوّلین دموکراسیهای دنیا «یونان» بود، و در این یونان یکی از بزرگترین بنیادگذارهای فلسفه «سقراط» بود، و همین سقراط که در زمان خودش، سرسخت و بیباک با این قاعده که «حقّ با قدرت است»(۷) مبارزه می کرد، به حکم «قانونِ» وابسته به «قدرت»، به جرمِ «بی احترامی به خدایان» و «فساد اخلاق» و «گمراه کردن جوانان» محکوم به مرگ شد و مجبور به نوشیدن جام شوکران (۸).

حق نشر عکس nill
Image caption دام عنکبوت آمادۀ گرفتار کردن موجودات ضعیف و بینوا

به شهادت «سولون حکیم» (۹)، شاعر و سیاستمدار و مصلح قانون که صد و هفتاد سالی پیش ازسقراط به دنیا آمده بود، در عهد او هم قانون تعریفی نداشت. به همین دلیل بود که گفت: «قانون مثل دام عنکبوت است، اگر موجود کوچک و بی قدرتی توی آن بیفتد، گرفتار می شود، امّا اگر موجود بزرگ باشد، می تواند دام را پاره کند و بگریزد!»

پخش این فایل در دستگاه شما پشتیبانی نمی شود.

__________________________________________

۱-«المنجد» که در زبان عربی لغتنامه ای است معتبر، در تعریف کلمۀ «قانون»، علاوه بر معنی اصل و قاعده و آیین، نوشته است: «آلتی از آلات طرب که دارای تارهایی است» و تأکید کرده است که ریشۀ این کلمه «کانُن» یونانی است.

۲- در گذشته تا همین شصت هفتاد سال پیش، در ایران معمولاً فاضل و ادیب به کسی می گفتند که زبان عربی را بیشتر و بهتر از زبان فارسی می دانست، همان طور که در چند دهۀ اخیر معمولاً با سواد به کسی می گویند که زبان انگلیسی را بیشتر و بهتر از زبان فارسی بداند. کلمۀ قانون را عربها از یونانی گرفتند و ما از عربها، ولی عربها ما را مجبور نکردند که به جای «قانونگذار» بگوییم «مُقَنِّن» از مصدر «تقنین»، و چون کلمۀ «قوّه» در عربی مؤنّث است و در عربی صفت و موصوف باید مطابقت داشته باشد، «مقنّن» را مؤنّث کنیم و بگوییم «قوۀ مقنّنة» تا خدا نکرده همسایه نپندارد که ما بیسوادیم.

۳- «محتسب» : داروغه، مأمور حکومت که وظیفه اش امر به معروف و نهی از منکر است (فرهنگ فارسی معین)؛ امّا صاحبنظران بر این عقیده اند که «حافظ» در غزلهایش هرجا که اشاره ای به محتسب دارد، منظورش امیر مبارزالدّین مظفّری، حاکم بنیادگرای سختگیر و ریاکار شیراز است: «در میخانه ببستند، خدایا مپسند/ که در خانۀ تزویر وریا بگشایند!»

۴- در این یک بیت حافظ اگر به کلمه های «خدا»، «مُحتسب»، «فریاد» (در اصل به معنی آواز بلندی که در دادخواهی برآرند)، «دَف»، «نِی»، «بخش» (فعل امر، از «بخشیدن» = عفوکردن، غفران)، «ساز» (هم به معنی آلت موسیقی، هم به معنی سامان)، «شرع»، «افسانه»، «بی قانون»، و معنیهای آنها و ارتباطهای مذهبی، اخلاقی و اجتماعی آنها خوب توجّه کنیم و حواسّمان حسابی جمع باشد، بسیار نکته های انتقادیِ مهمّ به ذهنمان خواهد آمد.

۵- «تعریف» را در انگلیسی این طور تعریف می کنند: «بیان کردنِ معنای دقیقِ چیزی، مثلاً معنی و مفهوم کلمه ای»، «توصیف کردنِ ماهیت یا خصوصیات اصلی چیزی». به این ترتیب، کلمۀ «قانون» عملاً به تعریف تن نمی دهد.

۶- در انگلیسی به اختلاس و اختلاس کردن می گویند: embezzlement و to embezzle .

۷- فکر می کنم که عبارت «حقّ با قدرت است» ترجمۀ فارسی ضرب المثل «Might is right» باشد.

۸- شُوکران: «مادّۀ سمّی خطرناکی که از ریشۀ گیاهی به همین نام به دست می آید» (فرهنگ عمید). سقراط را در زندان، پنهان از مردم، با نوشانیدن جام شوکران اعدام کردند، چنانکه امیر کبیر را در حمّام فین، پنهان از مردم، با زدنِ رگ کشتند. لابد برای خودشان دلیلی داشتند که آنها را در ملأ عامّ به دار نکشیدند!

۹- سولون (Solon) [۵۵۸-۶۳۸ پیش از میلاد] یونانی، سیاستمدار، قانونگذار، شاعر و فیلسوف اجتماعی، که تلاشهای او برای اصلاح قانون در مقابله با انحطاط و فساد سیاسی، اقتصادی و اخلاقی در آتن نامش را ماندگار کرد.