تهران قلب اتمی؛ گفت و گو با کارگردان 'مادر قلب اتمی'

حق نشر عکس 2

مادر قلب اتمی یکی از سه فیلم بلند ایرانی پذیرفته شده در شصت و پنجمین دوره جشنواره برلین است که با حضور علی احمدزاده کارگردان فیلم و محمدرضا گلزار بازیگر آن به نمایش درآمد و با سالن هایی مملو از تماشاگر روبرو شد.

مادر قلب اتمی دومین فیلم بلند احمدزاده پس از فیلم مهمونی کامی است؛ فیلمی که به قشر مرفه تهران می پرداخت و تاکنون اجازه نمایش در ایران را نیافته است.

مادر قلب اتمی هم به همین قشر می پردازد، منتها این بار با فیلمی روبرو هستیم که از رئالیسم به سوررئالیسم می رسد و فضای واقعی بخش اولش به فضایی مالیخولیایی در بخش دوم بدل می شود.

از احمدزاده درباره اسم عجیب فیلم می پرسم، می گوید: "این اسم چند وجه دارد و نکته ساده ترش این است که در فیلم همان طور که دیدید از طریق شخصیت کامی و خوابی که دیده، اسم تهران را گذاشته ایم "مادر قب اتمی" یعنی تهران، قلب اتمی ایران. به هر حال مساله اتمی ایران مساله بسیار مهمی است در حال حاضر و به هر طرف زندگی ما که نگاه کنید، این مساله اتمی به آن وصل می شود. یعنی زندگی همه ما خیلی ربط پیدا کرده به مساله هسته ای؛ از تحریم ها تا برخورد جهان با ما. از صبح که از خواب بلند می شوی تا شب، زندگی ما شدیداً متکی است بر این مساله و همه دارند در این باره حرف می زنند."

در ابتدای فیلم دو دختر که مست و مخدر مصرف کرده به نظر می رسند از یک پارتی بیرون می آیند و سپس در خیابان با دوست شان به اسم کامی برخورد می کنند. غالب این بخش در داخل اتومبیل می گذرد و صحبت های آنها درباره مسائل مختلف، فیلم را پیش می برد.

بیشتر بخوانید

تاکسی پناهی؛ وقتی محدودیت خلاقیت نمی‌آورد

پریدن از ارتفاع کم؛ شورش نه چندان بی دلیل در جشنواره برلین

احمدزاده می گوید: "این بخش درباره برخی جوان های تهرانی است که در سینمای ایران خیلی نمی شود نشان شان داد چون آدم های زیرزمینی هستند، تفریحات شان زیرزمینی است و زندگی شان هم همین طور. اما به نظر من قشر خیلی مهمی هستند و هر روز هم رو به افزایش اند و مطالباتشان بیشتر و بیشتر می شود. در خارج از ایران با این قشر از مردم تهران خیلی آشنا نیستند. در سی دقیقه اول سعی کردم که فضای شهر و این نوع جوان ها را نشان بدهم. یک رشته از جوان ها را نشان می دهم که شادی می کنند و صحبت های روزمره شان به شکلی مسخره کردن همه چیز است؛ از قضیه اتمی تا مسائل اجتماعی- سیاسی ای که ما در طول روز در ایران درباره شان حرف می زنیم. مدل حرف زدن این جوان ها این شکلی است: اگر درباره یک چیز جدی هم حرف می زنند، خیلی همه چیز برای شان مسخره و مضحک است. "

پس از سی دقیقه اول، با ورود شخصیت مرموزی که گلزار نقشش را بازی می کند، فضای فیلم رفته رفته کاملاً به فیلمی سوررئال بدل می شود، تا زمانی که شخصیت های فیلم حتی با صدام حسین هم برخورد می کنند.

کارگردان فیلم می گوید: "نیمه دوم برخورد آنهاست با یک شخصیت غیرقابل باور، کسی که می تواند خطرناک هم باشد و هر کاری از دست اش برمی آید. این شخصیت نقطه مقابل این سه نفر است و نقطه مقابل این قشر جامعه. چیزی که این قشر را اذیت می کند. هر چه جلوتر می رویم همه کنش ها و واکنش های او غیرقابل باورتر است و او عجیب تر و خطرناک تر می شود. بحث نیمه دوم فیلم بحث دیکتاتوری است. اگر نگاه کنید الان همه جا درگیر است و همه چیز به دیکتاتوری و جنگ مربوط است و خبری از صلح نیست؛ صلحی که در نیمه اول درباره اش حرف می زدیم و شخصیت ها با هم آن ترانه صلح را خواندند. "

حق نشر عکس 5
Image caption علی احمدزاده کارگردان فیلم

بخش دوم فیلم و شخصیت مرموزی که وارد قصه می شود، در هاله ای از ابهام می ماند و فیلم در نهایت رازهای خودش را که می توانند نمادین هم باشند عیان نمی کند. شاید همه چیز رویایی باشد زاده مصرف مواد مخدر.

احمدزاده می گوید: "می شود فیلم را این جور نگاه کرد که فیلم درباره دو دختری است که ترانه و پگاه نقش شان را بازی می کنند؛ شب از مهمانی آمده اند و مواجه می شوند با شخصیتی که رضا گلزار نقش اش را بازی می کند و فضای فیلم را می شکند و فیلم را وارد فضای سوررئال می کند. اما می شود فیلم را طور دیگری هم نگاه کرد: راجع به شخصیت مرد عجیبی است که خطرناک هم هست. فیلم دولحن دارد؛ می شود به آن به شکل شوخی نگاه کرد که در آن سه جوان "چت" دارند با شوخی و خنده حرف می زنند و برمی خورند به یک شخصیت "سوپرچت". فرض بگیرید که اگر یک دیکتاتور این شکلی چت کند، چه اتفاقی می افتد؟ فکر کردم اگر آنها را روبروی هم قرار دهیم چه اتفاقی می افتد؟ می شود همین مرز بین رئالیسم و سوررئالیسم."

درمورد رابطه ابهام و سانسورمی گوید: "کلاً به سانسور فکر نمی کنم و چیزی را که می خواهم می سازم. ابهام در فیلم چیزی است که می خواستم و فکر می کنم که در فیلم باید کدگذاری کرد. در این مدل از فانتزی نباید همه چیز را واضح گفت. چیز زیادی درباره این دو دختر و شکل رابطه شان نمی دانیم. حتی اسم آنها تنها در اواخر فیلم به زبان می آید و اسم شخصیت گلزار را هم هیچ وقت نمی فهمیم. دوست دارم تماشاگر درباره این شخصیت فکر کند و ذهنیت خودش را داشته باشد: او فرشته است؟ شیطان است؟ دیکتاتور است؟ چیزهای مختلفی می شنوم و این همان چیزی است که می خواستم."

فیلم پایان غافلگیر کننده ای دارد و تکلیف شخصیت ها را مشخص نمی کند. "قرار نیست که درباره شخصیت گلزار به قطعیت برسیم و چون آن کاراکتر قرار است فیلم را تمام کند، فکر می کنم که فیلم نباید به شکل معمول تمام شود، چون کاراکتری است که نباید تمام شود. چیزهایی روبه شهر می گوید و جایی که دست هایش را باز کرده، بهترین پایان برای فیلم است. این که بپرد یا نپرد خیلی مساله فیلم نیست."

فیلم در جشنواره فجر امسال پذیرفته نشد. احمدزاده می گوید: " فکر می کنم آنقدر محتاط شده اند که حاضر نیستند کمترین ریسکی داشته باشند. اتفاقاتی که سال گذشته برای عصبانی نیستم و فیلم قصه ها افتاد باعث شد که امسال همان مقدار ریسک را هم نداشته باشند، اما فیلم های ما فیلم های خطرناکی نیست و برای آن مجوز هم گرفته شده. امسال چند فیلم مهم وجود داشت که در جشنواره فجر نیست؛ فیلم کاهانی، فرمان آرا.... وقتی فیلم ام برای جشنواره برلین انتخاب شد، خوشحال شدم و خوشحال تر شدم که تمام بلیت های همه سانس ها فروش رفته بود."