کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان؛ ده فیلم، ده سینماگر

حق نشر عکس s

آنچه در سینمای پس از انقلاب، به عنوان سینمای کودک در ایران معرفی شد و سکوی پرش بسیاری از فیلمسازان ایرانی به جشنواره ها و مجامع سینمایی بین المللی شد، نطفه اش در دهۀ چهل شمسی در مرکزی به نام کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان بسته شد.

با راه اندازی مرکز سینمایی کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان به همت فیروز شیروانلو در سال ۱۳۴۸ بود که جریانی در سینمای ایران شکل گرفت که به کلی متفاوت با نظام تجاری فیلمسازی در ایران بود.

در این مرکز بود که تعدادی از برجسته ترین فیلمسازان تاریخ سینمای ایران، از عباس کیارستمی و بهرام بیضایی گرفته تا سهراب شهید ثالث، امیر نادری، مسعودکیمیایی و ناصر تقوایی، فیلم های کوتاه خود را ساختند.

این فیلم ها اگرچه برای کودکان و با شخصیت های کودک ساخته می شد اما سرشار از نمادها و استعاره های سیاسی بود و شرایط اجتماعی و سیاسی ایران در آن دوران به شدت در آنها منعکس بود.

مرکز سینمایی کانون با تولید سالانه ده فیلم زنده و انیمشین کوتاه و بلند، نه تنها یکی از مهم ترین نهادهای سینمایی دولتی در ایران به شمار می رفت بلکه به عنوان یکی از حامیان اصلی سینمای روشنفکری و غیرمتعارف در ایران مطرح بود.

کانون، سنتی سینمایی را بنا گذاشت که تا امروز هم تاثیر آن در سینمای ایران باقی است. آنچه به عنوان سینمای کانونی شناخته می شود، سینمایی است کودک محور که داستان های واقع گرایانه و ساده ای دارند، بازیگران آن اغلب نابازیگرند، در لوکیشن های واقعی فیلمبرداری می شود و بیشتر به زندگی کودکان فقیر و محروم شهری و روستایی و حسرت ها و ناکامی های آنها مربوط است.

در اینجا نگاهی داریم به ده فیلم کوتاه و بلند داستانی زنده از تولیدات کانون که به وسیله ده سینماگر برجسته سینمای ایران در طی ۵۰ سال عمر کانون ساخته شده است.

بیشتر بخوانید: کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان؛ پنجاه سال فعالیت فرهنگی

نان و کوچه. عباس کیارستمی. ۱۳۴۹

"نان و کوچه" نه تنها نخستین فیلم عباس کیارستمی بلکه نخستین محصول سینمایی کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان است.

حق نشر عکس a

با "نان و کوچه" بود که شخصیت کودک جستجوگر ایرانی که با هوش و ذکاوت خود مشکلات را از سر راه برمی دارد و پیش می رود، به سینمای ایران راه یافت. کودک فیلم کیارستمی با نانی در دست در کوچه ای خلوت، با سگی مهاجم مواجه می شود و از ترس سگ توقف می کند و زیر آفتاب داغ ظهر، انتظار می کشد تا بلکه کسی بیاید و او را در عبور از کوچه و نجات از دست سگ وحشی، همراهی کند اما بی فایده است و در نهایت او مجبور می شود با تطمیع سگ، او را رام کرده و از شرش خلاص شود.

کیارستمی با استفاده از نماهای لانگ شات از کوچه های خلوت که از دید پسرک نشان داده می شود و نیز نماهای کلوزآپ از چهره مستاصل او، حس تعلیق، ترس و انتظار طولانی پسرک را به بهترین شکلی منتقل کرده است.

در پایان فیلم، کیارستمی، نمای نقطه نظر را تغییر داده و کوچه تنگ و خلوت را از دید سگ نشان می دهد که طعمۀ دیگری را انتظار می کشد.

"نان و کوچه"، برندۀ جایزۀ هیئت داوران پنجمین جشنواره جهانی فیلم های کودکان در تهران شد.

رهایی. ناصر تقوایی. ۱۳۵۰

"رهایی" تنها فیلم ناصر تقوایی در کانون بود که در مورد کودکان جنوب ایران ساخت. "رهایی"، داستانی نمادین دربارۀ اسارت و شوق آزادی است و تقوایی، پیام سیاسی آشکارش را از طریق پسربچه ای جنوبی که پدرش او را در زیرزمین خانه زندانی کرده و در انتظار رهایی است منتقل می کند.

حق نشر عکس x

پسرک، در زیرزمین تاریک و در تنهایی با سرنوشت ماهی سرخی که از دریا گرفته و آن را در تُنگی شیشه ای حبس کرده، همذات پنداری می کند.

کودکان فقیر و سوختۀ جنوبی که لنگ به کمر بسته و پاکتی بر سر گذاشته اند که تنها چشم هایشان از میان آن پیداست و نیز بازی نور و سایه بر روی آب دریا و کوچه پس کوچه های تنگ و داغ بندر جنوبی، فضای غریب و مرموزی در فیلم ساخته است که بعدها نظیر آن را در "ناخدا خورشید" تقوایی هم می بینیم.

موسیقی "رهایی" ساخته اسنفدیار منفردزاده، فیلمبرداری آن کار نعمت حقیقی و صدابرداری آن کار چنگیز صیاد است. سینماگرانی که در تیتراژ اغلب فیلم های کانون در این دوره نامشان دیده می شود.

سفر. بهرام بیضایی. ۱۳۵۱

بهرام بیضایی بعد از ساختن فیلم کوتاه "عمو سبیلو"، دومین فیلم خود در کانون یعنی "سفر" را برای کودکان ساخت. "سفر" داستان دو پسربچۀ فقیر تهرانی به نام‌ رضی و طالع است که برای پیدا کردن پدر و مادر طالع، سفری را آغاز می‌کنند.

حق نشر عکس s

آنها در این سفرِ درون شهری، از مکان‌های مختلفی عبور می کنند و با آدم های گوناگونی مواجه می شوند. با اینکه جستجوی آنها برای یافتن پدر و مادر طالع بی نتیجه است اما آنها در پایان این سفر به شناخت تازه ای از جامعه و آدم های پیرامون خود می رسند. "سفر"، دربردارندۀ تم های اصلی آثار بیضایی مثل هویت گمشده، غریبگی، تنهایی و جستجوست.

کودکان فیلم بیضایی، همانند اغلب کودکان فیلم های تهیه شده در کانون، محروم و بی پناه اند و آنها را از سرنوشت تلخ و غمبارشان گریزی نیست. آنها مجبورند در دنیای بی رحم بزرگسالان برای بقای خود تلاش کنند و غالباً نادیده گرفته می شوند.

"سفر" همانند بسیاری از آثار موج نویی ایران، فرمی دایره وار را از نظر روایی دنبال می کند. در آغاز فیلم، پسربچه ها با آدرسی در دست به جستجوی پدر و مادر طالع برمی آیند و در انتهای فیلم، وقتی که از یافتن آنها ناامید می شوند، باز هم به دنبال آدرس دیگری می روند.

ساز دهنی . امیر نادری. ۱۳۵۲

ساز دهنی نخستین فیلم نادری برای کانون و یکی از پربیننده ترین محصولات سینمایی کانون است. فیلمی که بیانگر بینش سیاسی چپ گرایانه و درونمایه های عدالت خواهانه و ضد ستم و تحقیر فیلم های بلند نادری بود که این بار در قالب فیلمی استعاری و بشدت سیاسی برای کودکان ارائه شده بود.

حق نشر عکس d

امیرو، کودک یتیم و فقیر فیلم برگرفته از کودکی خود نادری بود؛ شخصیتی که به نوعی در همه فیلم های او از "تنگنا" و "تنگسیر" گرفته تا "آب باد خاک"، "دونده" و فیلم های نیویورکی اش دیده می شود.

امیرو شیفتۀ ساز دهنی عبدلو، پسر پولدار منطقه است و به عشق نواختن سازدهنی او هر روز به او سواری می دهد.

ساز دهنی، ابزاری در دست عبدلو برای سلطه و استثمار طبقاتی کودکان فقیر و محروم بود. ساز دهنی از نظر ساختار سینمایی، قاب بندی (علیرضا زرین دست) و تدوین(سهراب شهیدثالث) یک سر و گردن بالاتر از محصولات دیگر کانون بود که در آن زمان تهیه شد.

درونمایه انقلابی و ضد استعماری "ساز دهنی"، باعث شد که این فیلم بعد از انقلاب بارها از تلویزیون ایران پخش شود.

نادری بعد از انقلاب سرنوشت امیروی تنها و ستیزه جو را در محیط استعمارزدۀ جنوب در فیلم "دونده" که برای کانون ساخت دنبال کرد.

دار. رضا علامه زاده. ۱۳۵۲

رضا علامه زاده از فیلمسازانی بود که بعد از ساختن دو فیلم بلند "فدایی" و "قدیر"، در سال ۱۳۵۲ همکاری اش را با کانون آغاز کرد، اگرچه این همکاری چندان دوام نداشت و علامه زاده به همراه فیلمبردارش عباس سماکار و چند تن دیگر از جمله خسرو گلسرخی در زمان برگزاری جشنواره جهانی فیلم کودک و نوجوان به اتهام تلاش برای آسیب رساندن به اعضای خانواده سلطنتی دستگیر و زندانی شد.

حق نشر عکس Akhtar Ghassemi

فیلم کوتاه "دار"، مثل اغلب فیلم های کانون در آن دوره، فیلمی تمثیلی دربارۀ اسارت یک پرنده بود و پیام سیاسی آشکاری داشت.

"دار" برندۀ جایزۀ جشنواره جهانی فیلم کودکان و نوجوانان خیخون در اسپانیا شد. به نوشتۀ علامه زاده در کتاب "دستی در هنر چشمی بر سیاست"، بعد از دستگیری او، ساواک دستور داد که فیلم "دار" را از بخش مسابقۀ جشنوارۀ جهانی فیلم مسکو بیرون بکشند.

علامه زاده علاوه بر "دار"، فیلم دیگری هم در کانون ساخت به نام "شاهد" که داستان پسربچۀ روستایی فقیری بود که تخم مرغ های زن همسایه اش را می دزدید. ویژگی مهم این فیلم، استفاده از گویش مازندرانی در فیلم بود که در آن زمانِ سینمای ایران بی سابقه بود.

چنین کنند حکایت. محمدرضا اصلانی. ۱۳۵۳

محمد رضا اصلانی، یکی از نخستین کسانی بود که به همراه کیارستمی، فرشید مثقالی و بیضایی در کانون فیلم ساخت.

حق نشر عکس s

"چنین کنند حکایت"، دومین فیلم اصلانی در کانون بعد از ساختن فیلم کوتاه "بد بده" بود.

برنامۀ استقبال مدیر، ناظم و معلمان یک مدرسه ابتدایی از یک بازرس دولتی، به دلیل بی توجهی و اختلال بچه ها، به هم ریخته و منجر به خلق لحظه ها و موقعیت های خنده دار و مضحکی می شود.

اصلانی در این فیلم، در قالب داستانی کودکانه و با زبانی طنزآمیز، نظام آموزشی ایران دهۀ چهل را به ریشخند می گیرد. درونمایه انتقادی فیلم، مورد پسند مسئولان رژیم شاه قرار نمی گیرد و فیلم توقیف می شود و تنها بعد از انقلاب به نمایش درمی آید.

پسر شرقی . مسعود کیمیایی. ۱۳۵۴

مسعود کیمیایی، خیلی دیرتر از همکارانش به کانون ملحق شد و برخلاف بیضایی و کیارستمی که نخستین فیلم هایشان را در کانون ساختند، زمانی همکاری اش را با کانون آغاز کرد که فیلمساز صاحب سبک و شناخته شده ای بود.

کیمیایی دو فیلم در کانون ساخت: " پسر شرقی" و "اسب". "پسر شرقی"، دربردارنده مضامین اصلی فیلم های کیمیایی یعنی رفاقت و جدال خیر و شر بود.

علاوه بر این، "پسر شرقی" بر اساس طرحی از پرویز دوایی ساخته شده بود و عشق و علاقه دوایی به سینما و خاطرات کودکی اش، در آن مستتر بود.

زورو، شخصیت نوجوان اصلی فیلم که عاشق سینما و قهرمانان آن است، پنهانی و دور از چشم پدربزرگ بداخلاقش در زیرزمین خانه با آپارات کوچکش برای بچه های محله فیلم نشان می دهد. اما سینما تنها علاقه و سرگرمی زورو و رفقایش نیست بلکه آنها در رقابت با دارو دسته رضا چولی، باید بادبادک درست و هوا کنند.

سقوط بادبادک، اگرچه به معنی از بین رفتن همه امیدهای زورو و رفقای اوست اما از سوی دیگر آغازگر دوستی بین او و رضا چولی است.

نوع حرف زدن بچه ها و کرکری خواندن آنها و استفاده از اصطلاحات کوچه بازاری جنوب شهر تهران نیز، یادآور فیلم های قبلی کیمیایی مثل قیصر و رضاموتوری است.

اسفندیار منفردزاده علاوه بر ساختن موسیقی برای این فیلم، آن را تدوین نیز کرده است.

هفت‌ تیرهای چوبی. شاپور قریب. ۱۳۵۴

شاپور قریب در "هفت تیرهای چوبی"، همانند "مغول ها"ی پرویز کیمیاوی به نقد هجوم تلویزیون به روستاهای ایران می پردازد.

حق نشر عکس s

این فیلم ، داستان کودکان دهی در شمال ایران است که در جوار ایستگاه راه آهن زندگی می کنند. آنها زندگی بی دغدغه و آرامی دارند. روزها به مدرسه می روند و شب ها به قصه های مادربزرگ گوش می دهند اما ورود تلویزیون به روستا، نظم و آرامش زندگی سادۀ روستایی را به هم می زند.

بچه های ده، تحت تاثیر فیلم های وسترن و قهرمانان هفت تیرکش آن، به سبک کابوی ها کلاه بر سر گذاشته و با هفت تیرهای چوبی شان به جان هم می افتند.

"هفت تیرهای چوبی"، در میان فیلم های کانون، فیلم ساده، جذاب و پرهیجانی است و مثل اغلب فیلم های کانون پیام اخلاقی صریح و آشکاری دارد.

صحنه دوئل کودکان بر روی ریل با موسیقی اسفندیار منفردزاده که تحت تاثیر موسیقی موریکونه در فیلم های وسترن اسپاگتی ساخته شده، یکی از به یاد ماندنی ترین صحنه های فیلم است.

شاپور قریب، پس از انقلاب مدتی به عنوان مشاور فیلمنامه در کانون پروش فکری کودکان و نوجوانان به کار پرداخت.

مدرسه ای که می رفتیم. داریوش مهرجویی. ۱۳۵۸

"مدرسه ای که می رفتیم"، نخستین فیلم داریوش مهرجویی پس از انقلاب است که بر اساس داستان "حیاط پشتی مدرسه عدل آفاق" نوشتۀ فریدون دوستدار و تحت تاثیر فضای انقلابی دهۀ پنجاه ایران ساخته شد و تنش های سیاسی و طبقاتی دورۀ شاه را در محیط کوچک یک مدرسه تصویر کرده بود، اما به خاطر صراحت سیاسی آن توقیف شد و ده سال بعد در سال ۱۳۶۹ با حذف بعضی قسمت ها و نیز تغییر نام فیلم، به نمایش درآمد.

حق نشر عکس r

ماجرای این فیلم، کشمکش بین شاگردان انقلابی و ناظم زورگوی یک مدرسه ابتدایی بر سر روزنامه ای دیواری است که بچه ها به کمک معلم ادبیات شان تهیه کرده و می خواهند بر دیوار مدرسه نصب کنند اما ناظم مدرسه مانع آنها می شود.

مهرجویی در مورد این فیلم گفته است: " مدرسه‌ای که می‌رفتیم محصول چهار پنج سال بیکاری و زاییدۀ همه آن احساسات وحشتناک و یاس و ملالی بود که از تجربۀ "دایره مینا" می‌آمد؛ نگرانی از این که چیزی در فیلم به کسی برنخورد اما باز هم این طوری شد..."

کلید. ابراهیم فروزش. ۱۳۶۵

ابراهیم فروزش از فیلمسازانی است که نقش مهمی در شکل گیری و راه اندازی مرکز سینمایی کانون داشته است.

حق نشر عکس Fars

فروزش بیشتر فیلم های خود را در این مرکز ساخته است از جمله بچه های نفت، مرد کوچک، هامون و دریا، نگاه، خمره و کلید.

"کلید" بر اساس فیلمنامه ای از عباس کیارستمی، داستان پسربچه ای به نام امیرمحمد است که در غیاب مادرش باید از برادر کوچک و یک ساله اش مراقبت کند. قفل شدن در خانه، حبس شدن او و برادرش در خانه و تلاش او برای ایجاد ارتباط با رهگذران خیابان از راه پنجره، موقعیت دراماتیک جذاب و هیجان انگیزی ایجاد کرده است.

بازی خوب امیرمحمد و تسلط فروزش در کارگردانی فیلم در محیط بستۀ آپارتمان، از امتیازهای این فیلم و تفاوت آن با دیگر محصولات کانون است که اغلب کودکان را در فضاهای خارج از خانه و در سفر تصویر کرده اند.