اولیس جیمز جویس، قربانی سانسور و ممنوعیت

حق نشر عکس PA

اولیس، یکی از شاهکارهای ادبیات مدرن مغرب زمین امروزه جزو آثار کلاسیک جهان قلمداد می شود. ولی باید به خاطر داشت که اولین اثر بلند جیمز جویس نویسنده ایرلندی به خاطر توصیف بی پروای روابط شخصیت های داستان با شکایات، احکام قضایی و در نهایت ممنوعیت مواجه شد.

اولین نمونه از برخورد مراجع قضایی با اولیس، محاکمه مارگارت اندرسون و جین هیپ سردبیران مجله ادبی "لیتل رویو" در سال ۱۹۲۱ در شهر نیویورک بود. آن دو به خاطر چاپ بخشی از کتاب جیمز جویس که هنوز در دست تحریر بود، و به جرم نقض قانون "ممنوعیت نشر آثار قبیح" با مجازات یک سال زندان روبرو شدند.

در فرازی از کتاب اولیس با عنوان "ناوسیکا" که در این مجله چاپ شده بود، زن جوانی به نام گرتی مک داول هنگام نشستن روی صخره ای در کنار ساحل متوجه می شود که لئوپلد بلوم دارد به او خیره شده. همزمان با انفجار آتش بازی در دور دست ها، گرتی به عقب خم می شود و لباس زیر خود را عریان می کند و لئوپلد قهرمان داستان، مشغول خود ارضایی می شود.

به خاطر شیوه نگارش تجربی و نوآورانه جیمز جویس و ویراستاری گزینشی ازرا پاوند از متن اصلی، خوشبختانه در دادگاه کسی متوجه این قسمت نشد. یکی از قضات غرغر کنان گفت:"به نظر من مثل ترشحات ذهنی بیمار است. نمی فهمم چرا به دنبال چاپ این هستند." قاضی دیگری تاکید کرد که سردبیران زن این مجله احتمالا چون متن را درست نفهمیده اند آن را چاپ کرده اند.

قضات دادگاه در نهایت حکم دادند که این نوشته "قبیح" است و سردبیران مجله با تخفیف در مجازات به جریمه نقدی محکوم شدند. اما صدور این حکم به این معنا بود که چاپ کتاب اولیس، حتی قبل از آنکه جیمز جویس نوشتن آن را به پایان ببرد، در ایالت نیویورک و احتمالا سراسر آمریکا ممنوع شد.

دولت و مراجع قضایی بریتانیا نیز برخورد مشابهی با این کتاب داشتند. سیلویا بیچ کتاب اولیس را سال ۱۹۲۲ در پاریس منتشر کرد و اولین نسخه ای که ماموران آن را در فرودگاه لندن ضبط کردند راهی دفتر دادستان کل شد.

حق نشر عکس PA
Image caption دست‌نوشته اولیس به خط جمیز جویس

آرچیبولد بودکین دادستان کل که ظاهرا فقط زحمت خواندن یک فصل از کتاب یعنی مونولوگ مولی بلوم را به خود داده بود، آن را "هرزگی و قباحت محض" توصیف کرد. همزمان با ورود نسخه های کتاب اولیس به بریتانیا و آمریکا صدها جلد از آن ضبط و سوزانده شد.

از دهه های آخر قرن نوزدهم دستگاههای سانسور در آن دوره شکوفایی اطلاعات خود را پاسداران عرف و نظم جامعه تلقی می کردند. افزایش درصد باسوادان و کاهش بهای کتاب بازار بزرگی برای آثار چاپی خلق کرده بود و گسترش کتابخوانی و دسترسی بخش وسیعتری از جمعیت به کتاب، حکومت ها را نگران کرده بود. با سوادی به ابزار مهمی در دست افراد و گروههایی بدل شده بود که می توانستند از آن برای مقاصد "نامجاز" استفاده کنند.

به همین خاطر در بریتانیا و آمریکا آثار به اصطلاح "قبیح و ضاله" اینطور طبقه بندی و تعیین می شد: "گرایشی که هدف آن ترویج فساد و تباهی افرادی است که در معرض تبلیغ این ایده ها قرار می گیرند، به خصوص کودکان و نوجوانان، زنان، مهاجران و لایه های فقیر." (به همین خاطر قیمت گزاف نسخه های کتاب اولیس می توانست عامل مثبتی برای مستثنی کردن آن از سانسور و ممنوعیت باشد.)

در آن دوران وجود صحنه‌ای به اصطلاح جنجالی و رسوایی در کتاب برای صدور حکم ممنوعیت آن کافی بود. پیچیدگی ها و ارزش های ادبی آثار در نظر گرفته نمی شد چون از نگاه حکومت و دستگاه سانسور این کیفیت ها برای آن گروه از خوانندگانی که در قانون به آنها اشاره می شد ظاهرا مهم و یا فابل فهم نبود.

دشورای متن اولیس در حقیقت به نوعی منطق سانسور را توجیه می کرد، به این معنا که خوانندگان نامطلع احتمالا به جای درک ارزش ادبی آن فقط به برخی از فرازهای پراکنده در کتاب توجه می کردند که از نگاه سانسور مروج فساد و تباهی بود.

حق نشر عکس PA

طبق اسناد علنی شده وزارت کشور بریتانیا، در سال ۱۹۲۵ دولت متوجه شد که استادی جوان در دانشگاه کمبریج قصد دارد کتاب اولیس را به "دانشجویان جوان مقطع کارشناسی" درس بدهد. مقامات وزارت کشور در گزارش خود نوشته اند:"یا این برنامه شوخی و فریب است و یا این استاد، پست فطرت خطرناکی است."

نام این "پست فطرت خطرناک" فرانک ریموند لیویس (اف آر لیویس) بود که بعدها یکی از مهمترین و با نفوذترین منتقدان ادبی بریتانیا شد. به دستور مقامات وزارت کشور پلیس شهر کمبریج این استاد را تحت نظر قرار داد و به کتابفروشان هشدار داد که کتاب اولیس را نفروشند.

آرچیبولد بودکین دادستان کل تهدید کرد که علیه دانشگاه کمبریج اقدام قضایی خواهد کرد و خواست تمام بخش های مربوط به تدریس اولیس حذف شوند. مقامات دانشگاه کمبریج همین کار را کردند اما هراس از نشر و خواندن این کتاب ادامه یافت. به عنوان نمونه در سال ۱۹۳۱ بی بی سی حتی اشاره به عنوان کتاب جیمز جویس در یک برنامه رادیویی خود را ممنوع کرد.

سانسور و حساسیت ها

اگر رادیکالیسم اولیس برای زمانه خود را در نظر بگیریم این واکنش ها، افراطی به نظر نمی رسد. مجموعه داستانهای جیمز جویس به نام "دوبلینی ها " بالاخره پس از نه سال پیگیری نویسنده و هشت مورد رد آن توسط بنگاههای نشر بالاخره در سال ۱۹۱۴ چاپ شد. یکی از اعتراضات کاربرد ناپسند کلمه "لعنتی" در این کتاب بود.

چند سال بعد جیمز جویس صحنه یادآوری خاطرات مولی بلوم، یکی از شخصیت های اولیس، از میعادگاهی در یک بعد از ظهر تابستانی را به تصویر کشید. از نگاه منتقدان مجازات نکردن این شخصیت به خاطر خیانتش به رابطه زناشویی غیرقابل بخشش بود. ولی بدتر از آن اینکه همسرش لئوپلد هم به طور ضمنی این رفتار تو را تایید می کند.

و بدتر از همه توصیف کردن لذت بی شرمانه این زن است:"آی خدای من، می خواستم همه جور کلمه ای را فریاد بزنم." کاربرد عبارات به اصطلاح رکیکی که حتی براساس شیوه‌نامه روزنامه‌نگاری امروزی بی بی سی نمی توان آنها را منتشر کرد.

حق نشر عکس Getty
Image caption فیلمی با اقتباس از داستان اولیس به کارگردانی جوزف استریک محصول ۱۹۶۷ نیز با زبان تند و بی پروایش که سینمای متعارف از آن گریز داشت، برخی تابوهای رایج را شکست

مولی بلوم تنها شخصیت داستان نیست که در لذت افراط می کند. در یک صحنه فانتزی و استادانه که در محیط روسپی خانه ای در شهر دوبلین اتفاق می افتد، لئوپلد بلوم به زن تغییر شکل داده و هشت قلو می زاید. مدیر زن روسپی خانه به نام بلا کوهن، مرد می شود و سرویس لئوپلد بلوم را برای مشتریان به مزایده می گذارد. برای نشان دادن محسنات این زن یا مرد، این مدیر دست خود را در آلت جنسی او فرو برده و بعد آن را به صورت مشتریان می مالد.

پس از خواندن چنین فرازهایی از کتاب، ناشر آمریکایی آن پذیرفت که در صورت چاپ اولیس "بدون درنگ به زندان خواهد افتاد."

نسل جوان خوانندگان زن بیش از هر گروه دیگری در برابر این کتاب به حفاظت نیاز داشت چون با این خطر مواجه بود که از شخصیت های مونث داستان مثل مولی، بلا و گرتی و شهوت "وقیحانه" آنها الهام بگیرد. این نکته مهمی است و پرونده قضایی علیه ناشران مجله ادبی "لیتل رویو" در سال ۱۹۲۱ پس از شکایت فردی به مراجع قضایی تشکیل شد که مجله را برای دختر نوجوانش پست کرده بودند.

دستگاه سانسور حکومتی معتقد بود که شخصیت هایی نظیر گرتی مک داول زنان را به بی بندو باری، نابودی بنیان های خانوادگی و در نهایت انحطاط ملت سوق خواهند داد. در سال ۱۹۲۱ جان سامنر رییس انجمن مبارزه با گناهکاری شهر نیویورک و همان کسی که شکایت قضایی علیه مجله "لیتل رویو" را هدایت می کرد، گفت:"فمینیسم رادیکال کتابهای دسیسه آمیز و پر خواننده ای در مورد آزادی و حقوق زنان امروزی چاپ می کنند و طرفدار آزادی جنسی حتی بیشتری هستند. بخشی از اشاره او احتمالا به روش های پیشگیرانه از بارداری و یا نشر اطلاعات در این مورد بود که هر دو آنها در آن سالها غیرقانونی بودند.

فرهنگ هرج و مرج

خطر اصلی کتاب اولیس سکس نبود. خطر بزرگترش این بود که در این داستان "فساد جنسی" خیلی ساده به فساد سیاسی و اجتماعی تغییر شکل می داد. تجربه کردن رابطه جنسی در خارج از چارچوب ازدواج می تواند به تردید و زیر سئوال بردن حکمت ازدواج و اصل تک همسری بیانجامد و راه را برای تجدید نظر در اعتقادات "مقدس" دیگری مثل ناسیونالیسم، کاپیتالیسم و دین بگشاید.

برخی از منتقدان ادبی آن زمان اولیس را نه فقط وقیح" بلکه به عنوان "بلشویسم ادبی" و " هرج و مرج طلبی مطلق" محکوم می کردند. یکی از نقدهای آن زمان می نویسد: "جیمز جویس مردی است مسلح به بمبی که آنچه را از اروپا باقی مانده منهدم خواهد کرد."

موارد دیگری بود که بر مخالفت ها و حساسیت ها می افزود، از جمله ایرلندی بودن جیمز جویس، ملتی که در جنگ اول جهانی از نگاه متفقین مورد سوء ظن بودند. و یا تصمیم دولت آمریکا که مجله ادبی "لیتل رویو" را نشریه ای "با گرایش های آنارشیستی" طبقه بندی کرد. و یا نشریه "اگوئیست" که بخش هایی از اولیس را به صورت مجموعه دنباله دار چاپ کرد، زیر نظر یکی از فعالان حقوق زنان به نام دورا مارزدن فعالیت می کرد که بارها به خاطر شیوه های تند اعتراضاتش بازداشت و زندانی شده بود. و یا شخصیت دیگری از داستان به نام استیون دیدالوس در ذهن خود مرتب تکرار می کند "باید کشیش و پادشاه را بکشد". و یا در قسمت دیگری از داستان ملکه ویکتوریا با "ماده خوک مبتلا به نفخ نفاخ" تشییه می شود.

حق نشر عکس Corbis
Image caption نرم افزار راهنمای گردشگری در شهر دوبلین نقاط مورد اشاره در داستان اولیس را به کاربران نشان می دهد

فرم نوشتار جیمز جویس مانند اعتقادات سیاسی او بود. او از سال ۱۹۰۷ به آنارشیسم اعتقاد پیدا کرد و از آن منظر به نظم حاکم بر جهان دیدی بسیار انتقادی داشت که معتقد بود همه حاکمان و خدایان را باید به دور ریخت و کسانی که قربانی و به حاشیه رانده شدگان این نظام هستند باید به قدرت برسند. او موارد مشخص را بر جهانشمولی و عمومیت، تجلی جزییات را بر تجرید و فرد را بر ملت و جامعه ارجح می دانست.

در داستان اولیس این طرز تفکر جیمز جویس با تمام جزییاتش به یک اثر حماسی مدرن تبدیل شد.

آنچه باعث می شود مقامات و شخصیت های محافظه کار آن دوران، مثل دادستان کل بریتانیا و یا مراجع قضایی آمریکا، جیمز جویس و اثر او را تقبیح و سانسور کنند صرفا هراس آنها از تغییر و تحول نبود. دلیل اصلی‌اش این بود که آنها معتقد بودند جامعه مثل خانه ای پوشالی است که در معرض بادهای شدیدی قرار دارد، باوری که بنیان آن اعتقاد به فساد پذیری ذات آدمیان است.

این اعتقاد به شکنندگی و ضعف آدمیان برای معتقدان به آن ارضا کننده و حتی لذت بخش است چون جامعه فاسد را نشانه ای از وجود خدا و مشیت الهی می داند. به اعتقاد آنها گسترش فساد در ارض تقدیر الهی است.

اما وقتی که این تباهی به شکل ملموسی خود را نشان می دهد، وقتی که یک داستان تخیلی با چاشنی روابط بی پروا، توصیف اعمال و نیازهای جنسی و تصویری فانتزی از حالات و تمایلات فراجنسیتی می تواند ذهن ما را فاسد کند، تنها کاری که می شود کرد سانسور و پنهان کردن آن از مردم است.

هیچ رمانی به اندازه اولیس این مردم گریزی و هراس را مشتعل نکرده است.