نامه ای از لندن: «قید داریم تا قید»

حق نشر عکس .
Image caption - شلوار رسمی و غیر رسمی همیشه و همه جا بپوشِ بعضی از جوانهای خیلی راحت و خیلی بی قید وبند.

بگذارید اوّل از صفتهایی که بعضیها ... نه بعضیها، بلکه خیلیها، بعد از شنیدنِ چیزی که حالا می خواهم بگویم، به من اعطاء خواهند کرد، چند تاییش را خودم نثارِ خودم بکنم تا بعد بتوانم با وجدانِ راحت حرفم را بزنم. بله، من آدمی هستم کهُنه فکر، کج خیال، عقب مانده، تشریفاتی، متظاهر، مُتحَجّر، و صد بدتر از اینها.

حالا می خواهم، با الهامی که از سر و وضع بعضی از جوانهای «وِل کُن، بابایی!» و «اِوا، چه حرفهایی!»ِ اینجا گرفته ام، از قید(۱) و بند(۲) حرف بزنم که دو جورش را داریم: مثبتش که ما را از جامعۀ بی قید و بند «حیوان»ها نجات داد و «آدمیزاد»مان کرد، و منفیش که بعضی از ما آدمیزادها در نظامهای «قُلدُر سالاری»، در ضدّیت با خدا و انسان، «قید»ش را زنجیر کردیم و عجبا! که هم آن را به دست و پای «برده ها» زدیم، هم به دست و پا و زبان «آزاده ها»، و «بند» را طناب کردیم و باش مُجرمهای ناآگاه و معترضهای آگاه را به دار آویختیم.

وقتی از جنگل خدا بیرون آمدیم و «شکار کُن»(۳) و «چیز وَرچین»(۴) شدیم، اوّلین قید و بندهای مثبت را برای خودمان «وضع»، یا «صادر»، یا «نازل» کردیم تا با پایبندی به آنها به ولنگاری، یا بی قید و بندی حیوانیتمان برنگردیم. مثلاً شاید یکی از فرمانهایِ قید وبندیِ آدمیزادی، پیش از نزولِ ده فرمانِ معروف(۵)، این می بوده است که: «جای نشستن و خوردن و خوابیدنِ خود را تمیز نگهدارید، و هرگز در همانجا قضای حاجت نکنید!»

حق نشر عکس .
Image caption کاپشن یا نیمتنۀ رسمی و غیر رسمی همیشه و همه جا بپوشِ بعضی از جوانهای خیلی راحت و خیلی بی قید وبند.

نه خیر، «آقایِ ول کن بابایی!» نه خیر، «خانمِ اوا، چه حرفهایی!م اگر از آن دوره سیصد هزار سال هم گذشته باشد، قید و بندهای مثبتی که ما را آدمیزاد نگهداشته است، کهنه شدنی نیست. ما آدمیزادها، بچّه مان که به دنیا می آید، به حقّ و حرمتِ «ابوالبشر»(۶) علیه السّلام قسم، حیوان به دنیا می آید. این ما پدر و مادرها، در جامعۀ انسانی، هستیم که نمی گذاریم بچّه مان مثل میمونها انگشت تو دماغش بکند و عن دماغش را در بیاورد و به ش نگاه بکند و بگذارد توی دهنش و قورت بدهد و کیف بکند. وَ قِس عَلی هذا، اِلی ما شاءَ الله!

می روی سرِ کار؟ دکتر هستی توی مطبّ یا بیمارستان؟ معلّم هستی توی مدرسه یا دانشگاه؟ گوینده یا مُجری یکی از برنامه های یکی از تلویزیونها هستی؟ کارمند ادارۀ سجلّ احوال یا وزارت وزّاریات(۷) هستی؟ توی هر محیطی که داری رسماً کار می کنی، محض رضای خدای خودت، نگو می خواهی لباس راحت بپوشی، آزاد باشی! راحتی و آزادی که ربطی به شلختگی ندارد.

حق نشر عکس .
Image caption کفش یا پای افزار رسمی و غیر رسمی همیشه و همه جا بپوشِ بعضی از جوانهای خیلی راحت و خیلی بی قید وبند.

با این سر و وضعی که داری باش می روی سرِ کار و به ش می گویی راحتی و آزادی، آن گداهه که دم ایستگاهِ ترن، کنارِ دیوار نشسته است و کاسۀ گداییش را جلوش گذاشته است، سر و وضعش از مالِ تو بهتر است!

باید حتماً توی جامعه ای مثل «چین» در عهدِ آقام «مائو تسه تونگ»(۸) زندگی بکنی که مجبورت کنند مثل یک گوسفند از یک گلۀ هزار و دویست میلیونی، همه جا با همان یک جور لباس ظاهر بشوی و به علامت علف سبز توی دهن، یک کتاب کوچک قرمز توی دستت باشد تا بفهمی راحتی و آزادیِ انسانی یعنی چی؟

اگر می خواهیم در زندگی قید و بند نداشته باشیم، مگر معنیش این است که می خواهیم قید همۀ قیدها را بزنیم و به هیچ بندی پا بند نباشیم؟ بیاییم «داریوش وار»(۹) بگوییم: «ای خدای تاریخ، نسلهای آیندۀ ما را از بی قیدی و شلختگی و بی انضباطی در امان بدار!»

پخش این فایل در دستگاه شما پشتیبانی نمی شود.

_________________________________________________

۱- «قید» یک کلمۀ عربی است که خیلی معنیها دارد. یک معنیش دستور زبانی است، که در انگلیسی به ش می گویند «adverb»، یعنی کلمه ای که چگونگی فعل را توصیف می کند. از این که بگذریم، از معنیهای منفیش غل و زنجیر است و تسمه یا شّلاق چرمی، یوغ، و از معنیهای مثبتش تعیین، تثبیت، و از معنیهای خنثاش محدودیت، شرط، اندازه، مقدار، درجه.

۲- «بند» هم که ظاهراً فارسی است، و باید «بنده» از مشتقات «بستن» باشد، به معنای گره، مفصل، پیوند، طناب، ریسمان، زنجیر و ریسمانی که بر پای و یا دست دیوانگان و اسیران و گنهکاران نهند، مکر، حیله، فریب، حیله و بند کشتی گیری و ...

۳- و ۴- «شکار کن» و «چیز ورچین» ترجمۀ ساده و خودمانی اصطلاح انگلیسی «هانتر- گدرر»(Hunter Gatherer) است در اشاره به انسانهای پیش از عصر کشاورزی که به زراعت و دامداری پرداخته بودند و دیگر ناچار نبودند که با شکار حیوانات وحشی و چیدن و جمع کردن میوه ها و برگها و دانه های گیاهان وحشی زندگی کنند.

۵- ده فرمان معروف همان ده فرمانی است که «موسی» در ملاقات با یهوه در بالای کوه طور در صحرای سینا به صورت نوشته ای بر دو لوح سنگی دریافت کرد.

۶- «ابوالبشر»، به معنی پدر آدمیزاد، یکی از صفتهای «آدم» صفی الله است، و در مقابل آن، صفت فرزندانِ او «بنی آدم» است.

۷- وزارت «والزّاریات» را به جای «فلان» یا «ایکس» به کار برده ام، که در عین حال آهنگِ آن با «وزارت» همخوانی دارد، و «وِزر» و «زاری» را به ذهن می آورد، و به «و الذّاریات» که عنوان یکی از سوره های قرآن است، ربطی ندارد، و در زبان محاوره و عامیانه به معنی «سختی و بدبختی» است.

۸- مائو تسه تونگ (تسه دون): بنیان گذار جمهوری خلق چین که «کتاب سرخ»، «انقلاب فرهنگی» و «لباس سادۀ یکرنگ» دوران حکومت دیکتاتوری پرولتاریایی او معروف است.

۹- دعای داریوش همخامنشی به درگاه اهورا مزدا، چنانکه می دانید، در امان داشتن ایران از سه چیز است: دروغ، خشکسالی، و دشمن: «اهورامزدا این کشور را بپاید از سپاه دشمن، از خشکسالی و از دروغ.»

زیرنویس تصویرها:

۱- شلوار رسمی و غیر رسمی همیشه و همه جا بپوشِ بعضی از جوانهای خیلی راحت و خیلی بی قید وبند.

۲- کاپشن یا نیمتنۀ رسمی و غیر رسمی همیشه و همه جا بپوشِ بعضی از جوانهای خیلی راحت و خیلی بی قید وبند.

۳- کفش یا پای افزار رسمی و غیر رسمی همیشه و همه جا بپوشِ بعضی از جوانهای خیلی راحت و خیلی بی قید وبند.

مطالب مرتبط