نامه ای از لندن: «دستهای کوتاه و آرزوهای بلند»

Image caption اینها دانشگاه دیده های رشتۀ باستانشناسی هستند، که بیشتر اوقات اسکلت مرده های چند قرن پیش را با چه زحمت و فوت و فنی از زیر زمین در می آورند و در جعبه آینه می گذارند!

تصدیق بفرمایید که اوضاع دنیا خیلی به دُعایِ «اِن شاءَ الله خوب خواهد شد» احتیاج پیدا کرده است. می بینم حتّی یک دوست هشتاد و یک سالۀ انگلیسیِ، توی همین لندن، مهد انقلاب صنعتی دنیا، دارد از بیکاری جوانهای تحصیلکرده و بی توجّهی دولت نسبت به وضع آنها می نالد. آخِر، نوۀ خواهرش با لیسانس باستانشناسی، الآن نزدیک به دو سال است که کار پیدا نکرده است.

من هم دلم به حالِ این جوانِ دانشگاه دیدۀ بیکار و بی پول سوخت، ولی خوب، آدمی که بخواهد به واقعیتها پی ببرد، نمی تواند زود خودش را به دستِ احساسات بسپرد. برای قضاوت، شنیدن عرض حال شاکی کافی نیست. از این دوستِ انگلیسی پرسیدم: «پیتر(۱) در تمام این دو سال فقط می خواسته است شغلی پیدا کند که به رشتۀ تحصیلیش بخورد؟ باستانشناسی؟»

و دوست انگلیسی آهی کشید و گفت: «نه خیر، جانم(۲)! الآن خیلی وقت است که برای هر کاری که فکر می کرده است، ازش برمی آید، درخواست داده است، حتّی معلمّی دبستان، که گفته اند اگر احتیاج به معلّم هم داشته باشند، لیسانس به درد نمی خورد! باید دوره دیده باشد!(۳)»

حق نشر عکس .
Image caption تصویر بنجامین دیسرائلی (Benjamin Disraeli)، یکی از چند نخست وزیر دورۀ سلطنت ملکه ویکتوریا، که بد نیست شرح حالش را بخوانیم و مقایسه اش بکنیم با نخست وزیرهای دورۀ سلطنت ملکه الیزابت دوّم.

حالا من بندۀ حقّ کاری به صد سال پیش ندارم که انگلیس امپراتوری داشت و سیاستمدارها و اعضای دولتهاش لابد باید از حالاییها بیشتر چیز سرشان می شد (۴)، امّا حرفم این است که چرا مردم باید خیال کنند که دولتها از آسمان می آیند و برای هر مشکلی باید معجزه ای توی آستینشان داشته باشند؟ اوّلاً دولتمردها وقت ندارند که بنشینند و درست فکر کنند، و ثانیاً دوره ای که سیاستمدارها اهل فکر و عمل بودند، نه اهل حرف و وعده های تو خالی، خیلی وقت است که گذشته است.

راستش، این ما، خودِ مردم هستیم که نمی خواهیم بنشینیم، درست فکر بکنیم. اگر مردم اختیار خودشان و مملکتشان را چشم بسته و فکر نکرده بدهند به دست یک مشت آدم بی خاصیتی که بعضیهاشان حتّی نمی توانند فقط همان یک خانوادۀ خودشان را اداره کنند، و توی این پنجاه، شصت سال گذشته، بارها امتحان خودشان را داده اند و افتضاح کرده اند، چرا باید از این ذاتهای نایافته از هستی بخش(۵)، انتظار داشته باشند که هستی بخشِ مملکت بشوند؟

Image caption - خدا پدر بنّاهای ماهر و قانع لهستانی مقیم لندن را بیامرزد که اگر نبودند، کارهای ساختمانی لنگ می ماند.

آخِر، بابا، این شصت و چند میلیون جمعیتِ مملکتی مثل بریتانیا، از رشته های پزشکی و دامپزشکی و مهندسی راه و ساختمان و مهندسی کشاورزی که بگذریم، به چند میلیون لیسانسیه و فوق لیسانسیه و دکتر در رشته هایی مثل باستانشناسی و تاریخ و جغرافیا و دفترداری و حسابداری و کامپیوتر و امثال اینها احتیاج دارد؟

یک طرف دولتهای «رسماً» پارلمانیِ «واقعاً» انتخاباتیِ متّکی بر «دموکراسی» را داریم، که بیچاره ها توی چهار سال حکومت، وقت ندارند که بررسی کنند، ببینند مملکت در ده، پانزده سال آینده به چه تعداد اهل تخصّصهای دانشگاهی و حرفه ای احتیاج دارد که براش برنامه ریزی کنند، پس ولش! بگذار تحصیلکرده های بیکار، ناچار، بروند کاسب بشوند!

و در یک طرف هم دولتهای «اسماً» پارلمانیِ «حرفاً» انتخاباتیِ متّکی بر «دیکتاتوری» را داریم که چون تا روز قیامت وقت دارند، لازم نمی بینند که ککشان برای آیندۀ مملکت بگزد، پس ولش! بگذار تحصیلکرده های بیکار، ناچار، بروند کارمند و کارگزار و کارگر و شریک دولت بشوند! والسّلام!

پخش این فایل در دستگاه شما پشتیبانی نمی شود.

____________________________________________________

۱- «پیتر» (Peter) اسم نوۀ خواهر دوست هشتاد و یک سالۀ انگلیسی علیزادۀ طوسی است. اگر از «پیتر» خوشتان نمی آید، به ش بگویید جان، جیمز، جورج، یا ... فرقی نمی کند.

۲- انگلیسیها «نه»ای نمی گویند که برای شکستن بد شگونیش به آن کلمۀ «خیر» اضافه کنند. خیلی که بخواهند «نه»شان غلیظ و خودمانی باشد، می گویند «نوپ» (Nope).

۳- بعضیها می روند سه چهار سال در رشته ای لیسانس می گیرند که تقریباً به درد هیچ کار موجود در جامعه نمی خورد و بالاخره به کاری مشغول می شوند که بعد از دیپلم، یک دورۀ یک هفته ای برای یادگرفتنش کافی است.

۴- آخر در دورۀ بُرو بُروی امپراتوری، دولتهای بریتانیای کبیر دستشان توی امور چهار تا قارّۀ دنیا بند بود و باید عرضۀ ادارۀ یک همچین امپراتوری ای را می داشتند.

۵- این عبارت، چنانکه در لغتنامۀ دهخدا آمده است، از «جامی» است که گفته است: « ذات نایافته از هستی بخش/ کی تواند که شودهستی بخش!» سایت «تبیان» در اینترنت آن را با این عبارت به سعدی نسبت داده است: «به قول مولا ی سخن، سعدی بزرگ: ذات نایافته از هستی بخش; کی تواند که شود هستی بخش!؟»

مطالب مرتبط