جشنواره لوکارنو؛ از بهشت در تهران تا وسوسه زن در اسرائیل

حق نشر عکس BBC World Service
Image caption اصلاح شگفت‌انگیزترین فیلم امسال بود و جایزه ویژه هیات داوران را از آن خود کرد

وقتی که شهرها کوچکترند، جشنواره‌هایشان باشکوهتر به نظر می‌رسند. فضای جشنواره‌ای در شهرهای بزرگی چون برلین یا لندن گم می‌شود، اما در لوکارنو، شهر زیبای کوچکی در سوئیس، که محل تفریح و استراحت است، برای ده روز همه چیز و همه جا بوی سینما می‌دهد: از تمام فروشگاه‌هایی که پوستر جشنواره را پشت شیشه‌های خود نصب کرده‌اند تا هتل‌هایی که از ماه‌ها قبل، حتی با قیمت‌های گزاف، اتاق خالی ندارند و بالاخره میدان بزرگ شهر (پیاتزا گرانده) که هویت ویژه جشنواره لوکارنو را رقم می‌زند: با نمایش‌های شبانه با حضور نزدیک به هشت هزار تماشاگر در برابر بزرگترین پرده سینمای اروپا.

شب‌های سینما

فیلم‌های منتخب برای بخش پیاتزا گرانده، که گاه مهمتر و جذابتر از بخش مسابقه به نظر می‌رسد، به دلیل جمعیت انبوهی که به تماشا می،نشینند معمولا فیلم‌هایی هستند که می‌توانند مخاطب عام را هم راضی کنند.

فیلم شب افتتاحیه جشنواره، مصداق روشنی از این نوع انتخاب فیلم برای این بخش بود: ریکی و فلش ساخته جاناتان دمی با حضور مریل استریپ و دختر او؛ حکایت زنی که در جست و جوی رویاهایش به موسیقی و خوانندگی رو آورده و سال‌ها بعد با تلفنی از شوهر سابقش، به دنیای خانواده‌اش بازمی‌گردد، جایی که دختر او پس از سال‌ها جدایی ابتدا مادرش را طرد می‌کند اما بعد رابطه شگفت انگیزی بین آنها شکل می‌گیرد.

هرچند فیلم به کلیشه‌های آمریکایی و مفهوم ارزش خانواده در هالیوود شدیدا پایبند است، اما با این حال تازه‌ترین ساخته دمی، فیلم مفرح و جذابی است که سعی دارد از دل این کلیشه‌ها، تصویری از جامعه امروز آمریکا ثبت کند؛ همان تصویری که به بهترین شکل در "ریچل ازدواج می‌کند" ثبت کرده بود و اینحا هم سعی دارد با دوربین متحرک و متلاطمی که شخصیت‌ها را دنبال می‌کند، به آن نزدیک شود.

وضعیت ناهنجار(Trainwreck) ساخته جاد آپاتوو هم که با شوخ طبعی و هنجارشکنی‌های بازیگر (و فیلمنامه نویس) فیلم بر روی صحنه پیاتزا گرانده روبرو بود، در نمایش کمدی وضعیت دختری که در جست و جوی روابط جنسی متعدد به عشق زندگی‌اش می‌رسد، از کلیشه‌های معمول هالیوود فراتر نمی‌رود.

اما "همه علیه فریتز بائر" ساخته لارس کرام، داستان جذاب یهودی‌ای به نام بائر را در دهه پنجاه روایت می‌کند که در جست و جوی ژنرال‌های فراری نازی است. فیلم با ساختاری نسبتا قدرتمند، بخش‌های کمتر گفته شده‌ای از تاریخ را می‌کاود و موفق می‌شود تصویر جذابی از این شخصیت و فضای دهه پنجاه آلمان بعد از جنگ ترسیم کند.

جوایز جشنواره

امسال ۱۹ فیلم در بخش مسابقه جشنواره برای دریافت یوزپلنگ طلایی با هم رقابت کردند و هیات داوران (از جمله با حضور جری شاتزبرگ، فیلمساز برجسته آمریکایی) یوزپلنگ طلایی شصت و هشتمین دوره این جشنواره را روز شنبه، پانزدهم اوت، به فیلمی از کره جنوبی اهدا کردند: "الان درست، بعدا غلط" ساخته هونگ سان سو.

این فیلم داستان فیلمسازی را روایت می‌کند که یک روز زودتر به شهری می‌رسد که قرار است فردا فیلمی از او را با جلسه بحث به نمایش بگذارند. او با زن نقاشی آشنا می‌شود و رابطه‌ای بین آنها شکل می‌گیرد، اما مرد اعتراف می‌کند که مجرد نیست...

اما شگفت‌انگیزترین فیلم امسال با نام اصلاح (Tikkun) محصول اسرائیل، جایزه ویژه داوران را از آن خود کرد: یک فیلم سیاه و سفید تکان دهنده درباره یک جوان روحانی یهودی که تمام وقتش را صرف عبادت می‌کند و ناگهان دچار وسوسه زن و عشقبازی می‌شود.

سینمای ایران

جشنواره لوکارنو که در شکل گیری موفقیت‌های سینمای ایران در جهان در دهه نود میلادی نقش به سزایی داشت، سال‌ها بود که توجه چندانی به سینمای ایران نداشت، اما بالاخره امسال، یک فیلم ایرانی در بخش مسابقه پذیرفته شد: "ما در بهشت" ساخته سینا عطاییان دنا که عنوان بین المللی "بهشت" برای آن انتخاب شده است.

حق نشر عکس BBC World Service
Image caption بهشت سکانس خشنی ندارد و بیشتر خشونت را در لایه‌های اجتماع جست و جو می‌کند

فیلم هرچند از جوایز اصلی جشنواره نصیبی نبرد، اما جایزه هنری سواچ را از آن خود کرد.

اولین ساخته عطاییان دنا که بدون مجوز در ایران ساخته شده، داستان دختر بیست و پنج ساله‌ای به نام هانیه را روایت می‌کند که مجبور است برای حضور در محل کار خود به عنوان یک معلم مدرسه، هر روز راه درازی را تا حومه شهر تهران طی کند. درخواست‌های او برای انتقال به داخل شهر با مشکل روبرو است، و او هر روز شاهد نوعی دوگانگی در دنیای اطراف خود است؛ جایی که خشونت درونی با ناپدید شدن دو دختر خردسال از مدرسه بیشتر به چشم می‌آید.

فیلمساز می‌گوید این اثر اولین فیلم از سه گانه او درباره خشونت در تهران است. با این حال فیلم سکانس خشنی ندارد و بیشتر خشونت را در لایه‌های اجتماع جست و جو می‌کند؛ در مدرسه‌ای که همه چیز قرار است با نظم اجباری و شعارهای سیاسی پیش برود.

فیلمساز در اولین تجربه بلندش سعی دارد با فاصله به موضوع و شخصیت اصلی‌اش نگاه کند، اما این نوع نگاه در تناقض با پرداخت قرار می‌گیرد: فیلمساز، خودآگاه یا ناخودآگاه، می‌خواهد درباره همه چیز، از نشانه‌های توریستی مثل کله پاچه تا سنت‌های قابل انتقاد مثل سر بریدن گوسفند در خیابان، حرف بزند در نتیجه فیلم به ترکیب پیچیده‌ای بدل شده که بیشتر می‌تواند مورد توجه تماشاگر خارجی قرار بگیرد.