سالگرد آغاز جنگ ایران و عراق؛ ده فیلم سینمای جنگ

حق نشر عکس
Image caption سیف الله داد و فرامرز قریبیان پشت صحنه کانی مانگا

سینمای جنگ یا آنچه در ایران، به عنوان سینمای دفاع مقدس شناخته می شود، یکی از مهم ترین ژانرهای سینمای بعد از انقلاب ایران است. ژانری بسیار متنوع با فیلم هایی با گرایش ها و رویکردهای مختلف.

به طور کلی سینمای جنگ در ایران را می توان به سه دسته تقسیم کرد: دسته اول فیلم هایی که با نگاهی تجاری و تحت تاثیر سینمای حماسی جنگی و اکشن هالیوودی و تا حدودی برای جلب گیشه ساخته شده اند (مثل عقاب ها ساختۀ ساموئل خاچیکیان، کانی مانگا، ساخته سیف الله داد و مرز ساختۀ جمشید حیدری).

دسته دوم فیلم هایی که ضمن داشتن جنبۀ حماسی و تهییجی، با رویکردی اعتقادی و شهادت طلبانه به وسیلۀ فیلمسازان معتقد و "مکتبی" ساخته شده و در آنها، جنگ به عنوان امری مقدس و عرصۀ رویارویی خیر و شر مطرح شده است ("پرواز در شب" ساختۀ رسول ملاقلی پور، "دیده بان" ساختۀ ابراهیم حاتمی کیا و "چشم شیشه ای" ساختۀ حسین قاسمی جامی).

دستۀ سوم فیلم هایی که سازندگان آنها با رویکردی اجتماعی و انتقادی به جنگ نگریسته اند و به رغم تابو بودن موضوع جنگ در ایران، تنها به جنبه های اعتقادی و ایمانی آن توجه نکردند و تا حدی که مجاز بودند توانستند با دید واقع بینانه تری به جنگ نگاه کرده و فجایع، خسارت ها و پیامدهای اجتماعی، روحی و روانی آن را هم به تصویر بکشند ("باشو غریبه کوچک" ساختۀ بهرام بیضایی، "عروسی خوبان" محسن مخملباف، "آژانس شیشه ای" ابراهیم حاتمی کیا و "قارچ سمی" رسول ملاقلی پور).

جدا از این سه دسته، فیلمسازانی هم بوده اند که ژانر کمدی را با جنگ پیوند زده و به شوخی با جنگ پرداخته اند ("لیلی با من است" کمال تبریزی و "اخراجی ها"ی مسعود ده نمکی).

با پایان یافتن جنگ، به تدریج تولید فیلم های جنگی محض که روایت های "رزمندگان" جبهه های جنگ بود، کاهش یافت و ساختن ملودرام های خانوادگی یا عاشقانه با پس زمینۀ جنگی که با نوعی حس نوستالژیک نسبت به جنگ آمیخته بود، باب شد. در همین دوره است که ملودرام های جنگی موفقی مثل "از کرخه تا راین"، "پناهنده" و "کیمیا" ساخته شد.

در اینجا نگاهی داریم به ده فیلم شاخص سینمای ایران که به جنگ و پیامدهای آن پرداخته اند. این فیلم ها از این جهت انتخاب شده اند که هر کدام یا معرف گرایش تازه ای در این ژانرند و یا از نظر هنری، صنعتی و تجاری در سینمای ایران، جایگاه مهمی دارند.

عقاب‌ها - ساموئل خاچیکیان ۱۳۶۳

ساموئل خاچیکیان، از نخستین فیلمسازان سینمای پیش از انقلاب بود که با شروع جنگ ایران و عراق، آن را دستمایۀ کار خود کرد و فیلم حماسی جنگی "عقاب ها" را ساخت.

حق نشر عکس

"عقاب ها" داستان خلبانی ایرانی (با بازی سعید راد) است که در جنگ ایران و عراق، پس از سقوط هواپیمای جنگی اش در کردستان عراق، با چتر نجات فرود می آید. او به کمک تکاوری ایرانی (جمشید هاشم پور) نجات می یابد و هر دو پس از درگیری با نیروهای عراقی، به همراه گروهی از مبارزان کرد عراقی به روستایی پناه می برند.

عراقی ها آنها را تعقیب می کنند، اما خلبان و تکاور با موتور سیکلت می گریزند. آنها درنزدیکی مرز به سرعت به میدان مین نزدیک می شوند و در اثر برخورد موتورسیکلت با مین، تکاور کشته می شود اما خلبان نجات می یابد.

برای فیلمساز کهنه کاری مثل خاچیکیان که از مهمترین و ماهرترین سینماگران نسل اول سینمای ایران بود، جنگ، نه تنها موضوع جذاب و هیجان انگیزی برای سینما بود و قابلیت زیادی برای جذب مخاطب داشت، بلکه او می توانست، بار دیگر توانایی ها و مهارت های تکنیکی اش را در زمینه کارگردانی، این بار در فضایی کاملا متفاوت با فضای پیش از انقلاب بیازماید.

نتیجه این تلاش این شد که او توانست با الگوبرداری از سینمای جنگی هالیوود و بهره گیری از عناصر این ژانر، در حد بضاعت تکنیکی سینمای آن روز ایران، فیلمی حماسی و پر حادثه دربارۀ جنگ بسازد که گرچه ربط زیادی به واقعیت های جنگ ایران و عراق و آنچه که در جبهه ها می گذشت، نداشت اما به عنوان یک حماسۀ جنگی موفق و پرفروش در سینمای ایران مطرح است.

"عقاب ها" در سال ۱۳۶۴ اکران شد و با فروشی استثنایی به رکوردی در سینمای ایران دست یافت.

باشو غریبۀ کوچک - بهرام بیضایی ۱۳۶۴

"باشو غریبۀ کوچک"، نه تنها یکی از مهم ترین فیلم های سینمای بعد از انقلاب ایران است بلکه به خاطر نگاه خاص بیضایی به پدیدۀ جنگ و آوارگان جنگی، اثر منحصر بفردی در ژانر جنگ محسوب می شود.

حق نشر عکس

در واقع بهرام بیضایی نخستین فیلمسازی بود که زودتر از هر فیلمساز دیگر ایرانی، در فیلم "باشو غریبه کوچک"، به تاثیر ویرانگر جنگ بر کودکان و خانواده ایرانی پرداخت و به همین دلیل قربانی سانسور و ممیزی شد و سال ها در توقیف ماند.

این فیلم دربردارندۀ درونمایه های اصلی سینمای بیضایی به ویژه مفهوم هویت و دیگری شدن در بستر جنگ ایران و عراق است. نگاه انتقادی بیضایی به جنگ و نقد جسورانۀ سرنوشت جنگ زدگان، باعث توقیف باشو به عنوان فیلمی "ضدجنگ" شد که سرانجام بعد از ۴ سال در سال ۱۳۶۹ به نمایش عمومی درآمد.

باشو، کودکی خوزستانی است که بعد از کشته شدن خانواده اش در جنگ، از دل آتش و خون گریخته و با کامیون خود را به شمال ایران می رساند؛ جایی که مردمش نه تنها با چهرۀ هولناک جنگ بیگانه اند بلکه هیچ شناختی از هموطنان جنوبی شان ندارند و زبان و فرهنگ آنها را نمی فهمند.

"باشو غریبۀ کوچک"، اگرچه مستقیما به جنگ نمی پردازد اما تاثیر جنگ را بر زندگی کودکان بیگناه و جنگ زدۀ ایران به بهترین شکلی به تصویر می کشد.

دیده بان - ابراهیم حاتمی کیا ۱۳۶۷

فیلم "دیده بان" ساختۀ ابراهیم حاتمی کیا، با تدوین محسن مخملباف، یکی از بهترین آثار ژانر جنگ در سینمای ایران است.

حق نشر عکس

"دیده بان"، داستان رزمندۀ بسیجی شجاعی است که در شرایطی که ارتباط خط کمین در جبهه با نیروهای خودی به وسیلۀ نیروهای عراقی قطع شده و مقاومت در برابر عراقی ها، نیازمند حضور دیده بان جهت هدایت آتش سنگین است، او باید برای پیوستن به خط کمین و دیده بانی، از مسیری عبور کند که زیر آتش شدید نیروهای عراقی قرار دارد.

حاتمی کیا از جمله سینماگرانی است که تجربه های شخصی خود از حضور در جبهه های جنگ را به عنوان یک بسیجی معتقد به تصویر کشید. او آدم ها و لحظه هایی از جنگ را به تصویر کشید که با چشم های خود دیده بود و با وجودش لمس کرده بود. از این رو فیلم های جنگی اش به ویژه "دیده بان"، نسبت به فیلمسازان نسل اول ژانر جنگ، تصویر ملموس تر و واقعی تری از جنگ را نشان می دهد.

آشنایی حاتمی کیا با فرهنگ جنگ و رزمندگان بسیجی، اگرچه انرژی و خون تازه ای وارد فیلم های جنگی کرده و آنها را باور پذیرتر ساخته اما از سوی دیگر اسیر نگاه ایدئولوژیک، مطلق نگر و قدسی است که باعث یک بعدی و شعاری شدن فیلم های او شده است.

عروسی خوبان - محسن مخملباف ۱۳۶۷

سینمای انتقادی بعد از جنگ با فیلم "عروسی خوبان" ساختۀ محسن مخملباف متولد شد. مخملباف که در فیلم "دستفروش"، به انتقاد تند از شرایط اقتصادی جامعه و سرمایه داران نوکیسۀ مذهبی پرداخته بود و با رویکردی ناتورالیستی، جامعه ای خشن و خالی از عطوفت انسانی را به نمایش گذاشت، در فیلم "عروسی خوبان" و بعد هم در "شب های زاینده رود"، لبۀ این انتقاد را تیزتر کرد و همه را از دم تیغ خود گذراند.

حق نشر عکس

سرخوردگی و بیگانگی تدریجی مخملباف با ارزش های سیاسی و ایدئولوژیک حاکم بر جامعۀ پس از جنگ ایران، او را به چالش با این ارزش ها در فیلم "عروسی خوبان" کشاند.

او در "عروسی خوبان"، با لحنی تلخ و بی پروا، داستان نسلی را روایت کرد که سال های زیادی از عمرش را در جبهه ها جنگیده بود و حالا نمی توانست جنگ را تمام شده فرض کرده و قطعنامۀ صلح ۵۹۸ شورای امنیت را باور کند.

حاجی، رزمندۀ آرمانگرای "عروسی خوبان"، در دنیای پس از جنگ، خود را با ارزش های حاکم بر جامعه بیگانه دید و دست به طغیان برداشت.

"عروسی خوبان"، بیانگر اعتراض مخملباف به شکاف طبقاتی، ماتریالیستی شدن جامعه و فاصلۀ عمیق بین آرمان ها و واقعیت های اجتماعی و فرهنگی جامعه بود. دوربین مخملباف با تمرکز روی شعارهای سیاسی نوشته شده بر دیوارهای شهر مثل "بسیجی شیر، مظلوم شهر" و یا "ما همۀ سرمایه دارها و فئودال ها را پای میز محاکمه می کشانیم"، بر بی رنگ شدن این شعارها در جامعه تاکید می کرد.

سفر به چزابه - رسول ملاقلی پور ۱۳۷۴

رسول ملاقلی پور نیز همانند ابراهیم حاتمی کیا، فیلمساز جنگ دیده ای است و سال ها به عنوان عکاس در جبهه ها حضور داشته است. به همین خاطر، فیلم های جنگی او نیز، فیلم هایی است که به واقعیت جنگ و افراد درگیر در آن نزدیک تر است و فضای ملموس آنها را می توان باور کرد.

حق نشر عکس

سفر به چزابه در واقع به نوعی اتوبیوگرافی ملاقلی پور محسوب می شود چرا که شخصیت اصلی فیلم (وحید)، فیلمسازی است که در حال ساختن یک فیلم جنگی است.

او از دوست آهنگسازش دعوت می کند که برای فیلمش که آماده شده آهنگی بسازد. دوستش به قصد آشنایی با فضای فیلم به همراه وحید به محل فیلمبرداری می رود اما آنها ناگهان خود را در سنگرهای واقعی زمان جبهه، در منطقۀ چزابه می یابند.

فیلم از نظر، شکستن زمان و مرز بین واقعیت و خیال در ژانر جنگ، در زمان خود کار متفاوتی بود. ملاقلی پور، سفر ذهنی و کابوس گونۀ شخصیت هایش به چزابه را خوب ساخته است. ضمن آنکه حضور برخی از فرماندهان واقعی و شناخته شدۀ زمان جنگ مثل حسن شوکت پور در فیلم، به باورپذیری آن کمک زیادی کرده است.

ملاقلی پور، مانند بسیاری از فیلمسازان هم نسلش، بعد از پایان جنگ، داستان هایی تازه تر با مضامین جسورانه تر را در سینمای جنگ مطرح کرد که شخصیت های آن با کلیشۀ جنگجویان وارسته، شجاع و عارف مسلک فیلم های جنگی دیگر متفاوت بودند.

لیلی با من است - کمال تبریزی ۱۳۷۴

کمال تبریزی نخستین سینماگر ژانر جنگ بود که توانست در فیلم "لیلی با من است" با لحنی کمدی به شوخی با سینمای جنگ بپردازد. او با خلق شخصیت مردی ترسو به نام صادق (با بازی تحسین برانگیز پرویز پرستویی) که برخلاف تمایلش در یک وضعیت جنگی قرار می گیرد، اسطورۀ رزمندۀ شجاع و تزلزل ناپذیر را به هجو می کشد اگرچه او نیز در این فیلم، همچنان به جنگ به عنوان امری مقدس نگاه کرده است.

حق نشر عکس

" لیلی با من است" در واقع نوعی تابو شکنی جسورانه از موضوع جنگ بود که با فیلم "اخراجی ها" ساختۀ مسعود ده نمکی ادامه یافت.

ده نمکی با ساختن "اخراجی ها"، از قواعد متعارف ژانر جنگ فاصله گرفت و برای نخستین بار افرادی را در جبهه تصویر کرد که به رزمندگان فرشته گون فیلم های جنگی سابق شباهتی نداشتند و بیشتر یادآور لات ها و لمپن های فیلم های فارسی قبل از انقلاب بودند که فیلمساز آنها را در موقعیت کمیک جنگی قرار داده بود. حضور این افراد در جبهه و تقابل آنها با افراد معتقد و مکتبی که با انگیزه های دیگری در جبهه بودند، موقعیت های کمیک جالبی خلق کرد و بحث های بسیاری برانگیخت.

آژانس شیشه ای - ابراهیم حاتمی کیا ۱۳۷۶

ابراهیم حاتمی کیا، فیلم "آژانس شیشه ای" را با الهام از فیلم "بعدازظهر سگی" سیدنی لومت در آغاز دوران دولت اصلاحات محمد خاتمی ساخت.

حق نشر عکس

پایان جنگ ایران و عراق، مساوی بود با حاکم شدن روحیۀ ماتریالیستی و گسترش فرهنگ مصرفی در جامعه و کم رنگ شدن ارزش های "دفاع مقدس" که نتیجۀ آن، یاس و سرخوردگی و بدبینی سینماگران جنگ دیده و مکتبی از نوع ابراهیم حاتمی کیا بود. چنین شد که حاتمی کیا در فیلم "آژانس شیشه ای"، به نقد گرایش های لیبرال و جامعه مدنی مورد حمایت سید محمد خاتمی پرداخت.

دو رزمندۀ سابق جنگ (حاج کاظم با بازی پرویز پرستویی و عباس با بازی حبیب رضایی)، گروهی از مردم عادی را در یک آژانس هواپیمایی به گروگان می گیرند تا بدین وسیله، مقامات دولتی را راضی کنند که عباس را که ترکشی در گلو دارد به لندن اعزام کنند.

در این فیلم، شعارهای حاتمی کیا را در مورد رنگ باختن ارزش ها در جامعه از دهان حاج کاظم می شنویم. حاتمی کیا با نگاهی بدبینانه، به جای نقد بنیادهای مسئول و مدعی حمایت از رزمندگان و جانبازان جنگ، یقۀ شهروندان عادی را می‌گیرد و حقوق پایمال شدۀ جانبازان و بسیجی های جنگ رفته را از آنها مطالبه می کند.

با این حال، "آژانس شیشه ای"، به رغم همه انتقادها، فیلمی است که به خوبی، تضادها و شکاف های سیاسی، اجتماعی و فرهنگی جامعۀ بعد از جنگ ایران را به خوبی ترسیم کرده است.

حاتمی کیا چند سال قبل در سالگرد جنگ، در انتقاد از ممیزی سنگین موجود در پرداختن به سوژه های جنگی گفت: "آن قدر نظارت زیاد است که نمی‌توانیم بسیاری از گفتنی‌های جالب را بیان کنیم. هر بار خواسته‌ام درباره جنگ بگویم، حقیر و تکه تکه شدم."

دوئل - احمدرضا درویش ۱۳۸۲

"دوئل" ساختۀ احمدرضا درویش، پر خرج ترین فیلم جنگی سینمای ایران است. سینمای جنگ در طی ۳۰ سال، علاوه بر معرفی چند فیلمساز خلاق و مستعد به سینمای ایران، توانایی های فنی و زیرساخت های تولیدی سینمای ایران را نیز ارتقا بخشید و باعث ایجاد حرفه ها و تخصص های تازه ای در این سینما شد.

حق نشر عکس

متخصص جلوه ها و تروکاژهای جنگی، متخصص انفجار، طراح صحنه جنگ، فیلمبردار زیر آب و فیلمبرداری با هلی کوپتر، از جمله تخصص های ویژه ای است که به خاطر سینمای جنگ در ایران شکل گرفته است. همین طور ساخته شدن شهرک سینمایی دفاع مقدس در اطراف شهر تهران نیز از دیگر نتایج سینمای جنگ در ایران بود که امکانات استودیویی عظیم و قابل توجهی برای تولید پروژه های بزرگ سینمایی جنگی دارد.

فیلمی مثل "دوئل"، محصول چنین امکانات و دستاوردهای فنی سینمای ایران است. این فیلم داستان مردی به نام زینال( با بازی پژمان بازغی ) است که ناخواسته درگیرِ جنگ می شود. بهترین دوست زینال کشته شده و خود او نیز به وسیلۀ عراقی ها به گروگان گرفته می شود. "دوئل" در ژانر سینمای جنگ، حرف تازه ای برای گفتن ندارد و همه چیز در آن بر اساس کلیشه های این نوع سینما شکل گرفته اما این فیلم از لحاظ تکنیکی و جلوه های ویژۀ به کار رفته در آن اهمیت بسزایی دارد.

گیلانه - رخشان بنی اعتماد ۱۳۸۳

با اینکه سینمای جنگ عموماً ژانر مردانه ای است و در اغلب فیلم های این ژانر، جز لحظاتی کوتاه، زنان حضور ندارند اما رخشان بنی اعتماد، در "گیلانه" ، بر روی رنج ها و مصائب زنانی که سرنوشت آنها به جنگ گره خورده متمرکز شده است.

حق نشر عکس

"گیلانه" فیلمی دو اپیزودی است. شخصیت محوری اپیزود اول، "گیلانه"، مادر زجرکشیده ای است که مجبور است از فرزندش که در جنگ معلول و قطع نخاعی شده با سختی پرستاری کند.

در بخش دوم که در واقع بخش نخست فیلم است و به پانزده سال قبل تر از زمان اپیزود اول مربوط است، داستان سفر ننه گیلانه و دخترش به تهران روایت می شود. داستانی که در زمان جنگ و در دل موشک باران تهران اتفاق می افتد.

بنی اعتماد با رویکرد انتقادی-اجتماعی اش نشان می دهد که چگونه زنان و مادرانی مثل گیلانه، در جامعۀ پس از جنگ نادیده گرفته شده و کسی مفهوم درد و رنج آنها را نمی فهمد.

شیار ۱۴۳- نرگس آبیار ۱۳۹۳

ده سال بعد از "گیلانه" رخشان بنی اعتماد، نرگس آبیار نیز در دومین تجربۀ سینمایی خود یعنی فیلم "شیار ۱۴۳"، گوشۀ دیگری از درد و رنج مادران جنگ را که بازگشت فرزندشان را از جنگ انتظار می کشند، به تصویر کشید.

حق نشر عکس

"شیار ۱۴۳"، داستان پسر جوانی به نام یونس است که به جبهه رفته و مادرش (مریلا زارعی) در نبود او روزهای تلخی را می‌گذراند و منتظر است او روزی از جبهه بازگردد. در حالی که نمی داند پسرش اسیر شده یا در جنگ کشته شده است.

شیار ۱۴۳ بدون توسل به کلیشه ها و قهرمان پردازی ها و حماسه سازی های متداول فیلم های جنگی سینمای ایران، توانست همدردی تماشاگران جشنواره فیلم فجر را با شخصیت مادر دردمند فیلم برانگیزد و جایزۀ بهترین فیلم از دید تماشاگران جشنواره را از آنِ خود کند.