'بانو'ی چهارده ساله و خواندن ترانه‌های ایرانی و آلمانی

حق نشر عکس
Image caption مریم آخوندی در گروه پاز

مریم آخوندی خواننده ترانه های سنتی، در آغاز آوازه اش را مدیون همان موسیقی اصیل ایران بود. عشق به خواندن اما او را به قلمرو انواع دیگر موسیقی نیز کشانید. موسیقی عربی، هندی، همکاری با گروه براس باند آلمانی، همراهی با خواننده اپرا، بنیانگذاری گروه پاز (ترکیبی از موسیقی ایرانی و جاز فرنگی)، و بنیانگذاری تئاتر موزیکال اندرونی ایران خانم.

او از چهارده سال پیش تاکنون سرکی نیز به سوی روستاهای ایران کشیده و به موسیقی بومی پرداخته، همراه با گروهی زنانه که "بانو" نام گرفته است.

مریم آخوندی تاکنون چند جایزه را نیز از آن خود کرده است. جایزه نقد صفحات آلمانی برای سی دی مجنون در سال ۱۹۹۶ و جایزه ای نیز برای سی دی "چوپون" در سال ۱۹۹۹.

صحنه را شانزده زن رنگین پوش ایرانی همراه با مریم اشغال کرده اند. زنانی که از خوانندگان حرفه ای نبوده اند. هر یک برخاسته از قومی از روستاها و شهرهای ایران هستند که با ترانه های بومی و با همان لهجه های گاه ناشناخته به میدان آمده اند.

تفاوت کنسرت شنبه شب نوزدهم سپتامبر اما با دیگر کنسرت های این گروه، همخوانی ترانه های محلی ایران در برابر ترانه های محلی "کلش" لهجه ویژه شهر کلن آلمان است. خوانندگان ترانه های کلش که الهام بخش مریم برای تهیه این برنامه بوده اند، مرزهای سنی را درنوردیده اند. از پنجاه ساله ها تا هشتاد ساله را می توان در میان زنان آلمانی کلش زبان یافت. اغلب اما با موهای سپید و لباس های رنگین محلی بر تن.

درد دل های زنانه

"زن بیچاره" نخستین ترانه ای است که در شب کنسرت خوانده می شود. زنی با شش بچه و شوهری عرق خور که می گوید کاشکی به جای شش بچه، شش گاو داشتم تا همه را می فروختم وعرق می خریدم و می خوردم. ترانه محلی خاله قزی که او هم از شوهر نااهلش شکایت ها دارد با لهجه محلی ایران بلافاصله پس از این ترانه به اجرا درآمد.

شکایت های زنانه اما تنها از همسران نا اهل نیست. پیرزن آلمانی می نالد که حالا همه جای بدنش درد می کند:

"دستام درد داره، پاهام درد داره/ کارهای خوب دیگه فایده نداره/ اینجام درد می کنه، اونجام درد می کنه/ هر چی خوب بود دیگه امکان نداره.

نکته جالب این جاست که با وجود محتوای گاه غم انگیز ترانه ها، ملودی ها اغلب شاد و سرزنده هستند.

مریم از شانزده سالگی نزد استادانی چون اسماعیل مهرتاش و نصرالله ناصح پور به یادگیری ردیف و آواز موسیقی سنتی ایران پرداخته است. با این همه برای تحصیل، رشته تئاتر را برمی گزیند.

"تئاتر یکی از رشته های مورد علاقه ام بود. درس آواز می خواندم اما متاسفانه به کار در این رشته فکر نمی کردم. یکی از دوستان مرا پیش آقای مهرتاش برد و گفت حیف است این صدای خوب که تعلیم درست نداشته باشد.

"محل کار آقای مهرتاش لاله زار بود و مادرم سخت می گرفت ولی چون به آن دوست اعتماد داشت اجازه داد که من بروم. به قول سید علی صالحی من مرغ سحر دانشکده بودم."

مریم در سال ۱۹۸۶ برای همراهی با گروه نوا به رهبری مجید درخشانی، آهنگساز و نوازنده تار و سه تار، به آلمان آمد. گروه نوا نیاز به یک خواننده سنتی داشت. آن گونه که مریم می گوید، شاعر گرانقدر، سایه، او را به مجید درخشانی پیشنهاد می کند.

نخستین کنسرت بلافاصله پس از ورود مریم به آلمان در شهر اشتوتگارت بر پا می شود. کارنامه هنری مریم آخوندی اما مالامال است از همکاری با گروه های گوناگون و گاه در زمینه های متفاوت. چرا این همه عدم تمرکز؟

حق نشر عکس
Image caption با گروه بانو

موسیقی مرز نمی شناسد

"موسیقی برای من یک معنی بزرگ تری دارد تا این که حوزه به خصوصی برایش قایل شوم. من با موسیقی وقتی عشق می کنم، برایم فرقی نمی کند در کدام کشو آن را بگذارم. من ردیف یاد گرفتم و ردیف به من بی انتهایی ملودی ها را یاد داد. یاد داد که تو چقدر می توانی ملودی بشنوی و چقدر می توانی ملودی خلق کنی. ما دوازده دستگاه آواز داریم که در آن ها میلیون ها ملودی هست که هر کدام را اگر یک تکان بدهی می شود یک ملودی دیگر. این به من توانائی داد که بسته نباشم و احساس کنم که خیلی بیش از این ها در موسیقی هست. موسیقی وقتی من را می گیرد، من به سراغش می روم."

اما این گرایش از کجا و چگونه به وجود می آید؟

"بعضی وقت ها به من الهام می شود. مثلا من سی دی "سرمست" را زمانی ساختم که داشتم حافظ و خیام را می خواندم. توجهم به این جلب شد که چرا این ها همه اش راجع به شراب حرف می زنند. چرا این قدر مستی جام و ساقی و این حرف ها در فرهنگ ما مهم است. بعد دیدم که چقدر انسان امروزی به آن احتیاج دارد با وجود این همه سال فاصله. احساس کردم که:

شراب تلخ می خواهم که مرد افکن بود زورش/ که تا یک دم بیاسایم ز دنیا و شر و شورش/"

احتمالا رشته تحصیلی تئاتر در اجرای ترانه ها به شما کمکی هم کرده است؟

"من از تئاتر در آوازم خیلی استفاده می کنم. تصویر هایی که شعرها به من می دهند. در میمیک صورت، در احساسم تاثیر گذار هستند. تماشاچی ها به من می گویند که آدم دلش می خواهد که تا آخر گوش کند و ببیند که داستان چیست. آنقدر نوع بیان و تصویر سازی برای من مهم است که بعضی وقت ها ملودی را فدای تصویر می کنم."

مریم این تصویر سازی را به شاگردانش نیز آموخته است. برای بانوانی که با او همکاری می کنند تفاوتی نمی کند که قصه به کجا و چه روستائی تعلق دارد. همه آن را همانگونه قصه گونه در ترانه هایشان تفسیر می کنند.

اشتورلوک زور داره، پول داره هرچی بخواد/ به دخترا دستمزد می ده، هرچی بخواد

ترانه زنان کار ایرانی پس از این شکوه های زن آلمانی که در کارخانه شکلات سازی اشتورلوک کار می کند، خوانده می شود.

مریم به دنبال ارکستری برای اجرای برنامه گل ها می گشت که ارکستر "شِل سیک براس باندِ" آلمانی او را یافت و پیشنهاد همکاری داد.حاصل این همکاری بیش از صد کنسرتی است که در کشورهای اروپائی، آفریقائی و خاورمیانه ای برگزارشده است:

"دیدم که اصلا این ارکستر چیز دیگری است. چیزی را در من بیدار می کند. من در گذشته هیچگاه راک موزیک نمی توانستم بشنوم. پسرم که گوش می کرد می گفتم این ها چیه که می شنوی.. بعد یاد گرفتم که به آن چیزهائی که دوست ندارم، یا می ترسم از آن ها، نزدیک شوم. وقتی نزدیک شدم دیدم که هیپ هاپ هم چیز ساده ای نیست."

حق نشر عکس

از اندرونی تا بانو

با همه آزادی هایی که در غرب وجود دارد بیشتر انتظار می رفت که گروه نو بنیاد بانو مرز زنانه و مردانه نداشته باشد. مریم اما استدلال دیگری برای تاسیس گروه بانو دارد:

"برای این که خودم زنم. صدای زن ها از همه بیشتر بهش ظلم شده. بیشتر شاگردهای من زن بودند. اغلب با ترس و لرز می آمدند و من توانستم متقاعدشان کنم. همه چیز را از زن ها گرفته اند.من می خواستم بر روی همین صدای زنانه تاکید کنم. صدا اصلا خودش یک ساز است."

در گروه بانو ما چهره های گوناگونی را تاکنون دیده ایم. چرا اعضای گروه ثابت نیستند؟

"خیلی اتفاق می افتد که اعضای گروه تعویض شوند. آن جرات ها همیشه یکسان نمی ماند. بعضی ها می خواهند بمانند ولی نمی توانند. کسانی را داریم که با موسیقی رابطه نمی گیرند. اکثرا می آیند که بخوانند. یکی از کارها گوش کردن است."

مریم با وجود آن که خودش با موسیقی اصیل ایرانی آغاز کرده است اما گروه چهارده ساله بانو تنها به موسیقی بومی ایران می پردازد:

"من می خواستم ترانه های محلی را اجرا کنم. آن هم فقط با صدای زن.

این انسان ها از سراسر ایران می آیند که این همه رنگ دارد. یک مملکت چند فرهنگی."

حرف های پشت صحنه

کنسرت که تمام می شود به رختکن خوانندگان می روم تا گفت و گوئی نیز با آن ها داشته باشم. هر کس به کاری مشغول است اما همه شاد و سر حال هستند. گلی تدین که آبادانی است می گوید پیش از ازدواج به همسرش گفته به شرطی حاضر است با او وصلت کند که همچنان عضو گروه بانو باقی بماند.

رزا، خوزستانی است و شغلش پرستاری. فاصله کار و زندگیش تا شهر کلن ۲۲۰ کیلومتر است. او آواز خواندن در میان جمع را به بنزین درون اتومبیل تشبیه می کند. "بدون این بنزین گیری قادر نیستم به گرفتاری های دیگر زندگی بپردازم."

فرزانه آریائی متخصص کامپیوتر و از تک خوان های گروه است. همسرش به او می گوید برق چشمان تو پس از آواز خواندن در گروه بانو، به هر چیز دیگری می ارزد.

ماریا حسابی، جوان ترین عضو گروه است که هم خودش و هم همسرش هر دو هنرمند هستند و مشکلی برای شرکت در گروه بانو ندارد.

نکته قابل توجه در این گروه آواز خواندن به همه لهجه های ممکن است. تفاوت نمی کند که از کجای ایران آمده باشی. همه هم لری می خوانند، هم گیلکی، شیرازی، یزدی، مازندرانی و ... و همه در دف زدن توانائی دارند.

گروه بانو مخاطبان آلمانی بسیار دارد. اغلب زبان را نمی شناسند اما ترانه ها چه شاد و چه غم انگیز گویا حرف مشترک همه مخاطبان است.