نامه ای از لندن: «پیری را هم زندگی کنیم»

حق نشر عکس AP
Image caption در شرح این تصویر نوشته اند: «پیر زنی در خانۀ سالمندان در «جامو»ی «هند» در انتظار غذا نشسته است، یعنی که «فقر» دشمن زندگی است، نه «پیری».

اوّل این را خدمتتان عرض کنم که عریضۀ هفتۀ پیش آخِرین نامۀ سال نـُهُم بود، و حالا می خواهم با چهار صد و شصت و نُهُمین «نامه ای از لندن»، سالِ دهمِ حرفهایِ «هر اسمی شما روش بگذارید» را، در سایۀ عنایتِ مسئولانِ متحمّلِ وُ صبور وُ چشم پوشِ بخش فارسیِ «بی بی سی»، و با اجازۀ خواهی نخواهیِ شما، شروع کنم.

نمی دانم الآن در میانِ فارسی زبانهایی که دارند، خواهی نخواهی، صدای مرا می شنوند یا، حِسبَةً لِلحقّ (۱)، عریضۀ مرا می خوانند، هستند کسانی که سنّ مبارکشان اندی، چندی، از هشتاد گذشته باشد؟

در همچین سنّی، که دور از جانِ شما، اعضای جسمِ آدم یکی یکی، پشتِ سرِ هم، درخواستِ بازنشستگیِ دائم روی میزِ احوالِ آدم می گذارند، نمی دانم چرا خیلی از انگلیسیها، شاید با حُسنِ نیتی که برای مهاجرِ ایرانی ای مثلِ من طعمِ شیرخشت و عطرِ روغنِ کرچک دارد، آدم را «یوُنگ مَن» (۲)، یعنی «مرد جوان» یا «آقای جوان» صدا می کنند.

امّا این را خوب فهمیده ام که یک انگلیسی وقتی بعد از «هِلوُ» (۳)، می گوید: «هَو آر یو؟» (۴)، یعنی «حالتان چه طور است؟»، انتظار ندارد که تو کوچه یا خیابان سرِ پا نگهش بدارید، و خیلی بیشتر از حدّ اکثر ده دقیقه وقتی که پزشکِ بهداری، بر طبقِ مقرّرات، می تواند شما را برای گوش دادن بهِ شرحِ ناخوشیتان، معاینه تان، نوشتنِ نسخه تان، و به امانِ خدا سپردنتان، تو مطبّش نگه بدارد، از دردها و نامیزانیهایِ یک یک اعضایِ بدنتان، برای آن آشنایِ انگلیسیِ بیچاره وِرّاجی بکنید.

Image caption اعضای یک گروه رقص «هیپ هاپ»، اهل جزیره ای کوچک در «نیو زیلند»، با سنّهایی بین ۶۵ تا ۹۰ سال، که لابد بیشترشان هم دردمندیهای جسمی سنّ خودشان را دارند، ولی به رویشان نمی آورند.

معمولاَ وقتی شمای مهاجرِ ایرانی از یک همسایۀ انگلیسی در برخوردِ عبوری می پرسید: «حالتان چه طور است؟»، اگر حالش خیلی بد نباشد، در جوابتان می گوید: «آیم فاین، ثنک یو.» (۵)، یعنی «خوبم، ممنون.»، و اگر حالش هیچ خوب نباشد، می گوید: «آیم نات تو بَد.» (۶)، یعنی «زیاد بد نیستم.» همین و همین، که درست برابرِ این است که در جوابِ «حالتان چه طور استِ» یک هموطن گفته باشید: «الحمدُ لله!» (۷) و بس کرده باشید.

حالا چرا این قضیۀ احوالپرسی را پیش کشیدم، حقیقتش این است که اقلّاً ده سالی می شود که می بینم هموطنهای هفتاد به بالا، انگار غیر از گزارشِ دردمندیهای جسمیشان، چیزی ندارند که به همدیگر بگویند. معمولاً، چه وقتی به هم تلفن می کنند، چه وقتی توی کوچه و خیابان همدیگر را می بینند، چه وقتی توی خانۀ همدیگر مهمان یا میزبان هستند، همه ش از دردهای تازه و کهنه شان، از دکترها و دواهاشان، از بیمارستانها و آزمایشهاشان، و این جور مصیبتها حرف می زنند.

Image caption احوالپرسی معمولِ انگلیسیها با همسایه های خارج از دایرۀ معاشرت: «حالتان چه طور است؟» «خوبم، ممنون. شما چی؟» «خوب!»

می گویید از سیاست چه طور؟ خوب، آن هم البتّه هست، امّا موضوعِ اصلی نیست. حالا دیگر موضوع اصلی مجموعۀ همان چیزهایی است که عرض کردم، و این مجموعه را خوب که حلّاجی بکنید، می بینید اگر این عادت مثلاً از هفتاد سالگی شروع شده باشد، حالا که طرف اندی و چندی از هشتادش هم گذشته است، واقعاً شیوۀ جدیدِ زندگیش شده است.

به عبارتِ دیگر، دیگر زندگی نمی کند. انگار تمام این سالهای بعد از هفتاد را منتظر بوده است که همۀ دردمندیهای جسمیش صد در صد خوب بشود، و او سالمِ سالم، با امیدواریِ بی دغدغۀ عهدِ جوانی، زندگی را از سر بگیرد.

امّا طبیعت می گوید: «منتظر نمان. دردها به کنار، برو، پیریت را هم زندگی بکن. جوانیت برنمی گردد!» (۸)

پخش این فایل در دستگاه شما پشتیبانی نمی شود.

_______________________________________________ ۱- حِسبَة لِلحقّ عبارتی است در ردیفِ «حِسبَة ِلله». اگر معنای این عبارت «در راهِ خدا» یا «برای رضای خدا» باشد، معنای « حِسبَة لِلحقّ» می شود «برای رضای حقّ». حافظ می فرماید: «صاحبِ دیوان ما گویی نمی‌داند حساب / کاندر این طغرا نشانِ حِسبة لِله نیست!»

۲- «یوُنگ مَن» (young man) = مرد جوان، آقای جوان، جوان.

۳- «هِلوُ» (hello) امروزه مثل «Hi» به مفهوم «سلام» و «درود» به کار می رود، امّا در اصل صدایی بوده است برای جلبِ توجّه ( مثل «آهای» و «هی» و «اُوُهُوی» در زبان فارسی)، که بعد از اختراع تلفن کم کم به معنای «سلام»رواج پیدا کرد. می گویند «آلکساندر گریهام بل» (Alexander Graham Bell)، مخترع تلفن، پیشنهاد کرده بود که مردم برای جلب توجّه و شروع مکالمه در تلفن بگویند «اَهُوی» (Ahoy).

۴- «هَو آر یو؟» (How are you?) = حالتان چه طور است؟ چه طورید؟

۵- «آیم فاین، ثنک یو.» (I am fine, thank you.) = خوبم، ممنون. = حالم خوب است، متشکّرم.

۶- «آیم نات تو بَد.» (I am not too bad.) = زیاد بد نیستم.

۷- «الحمدُ لله!»: معنای این عبارتِ عربی «خدا را شکر» است، که در فارسی آن را به معنای «بد نیستم.»، «حالم بد نیست.»، «خوبم.» و مثل اینها به کار می بریم.

۸- کلمات قصار، سخنان حکیمانه، و ضرب المثل دربارۀ مقابلۀ آدمها با پیری و ناتوانی و بیماری در میان همۀ قومها و ملّتها زیاد است. «جان بَریمور» (John Barrymore)، هنرپیشۀ معروف آمریکایی (۱۹۴۲-۱۸۸۲) گفته است: «چند روز پیش مردی از من پرسید فکر می کنی بهترین وقت زندگیت کِی بوده است؟ و من فوراً گفتم: همین الآن.» اگر دقّت بکنیم، می بینیم حرفِ ساده ای است، امّا عمق معناش زیاد است. بعضی از ناله های حکیمانه از پیری، گوش کردنش بی حکمتی است، از آن جمله «مقالت پنجم» از «مخزن الاسرار» حکیم نظامی «در وصف پیری» که در آن می گوید: «عیب جوانی نپذیرفته‌اند / پیری و صد عیب، چنین گفته‌اند / دولت اگر دولت جمشیدی است / موی سپید آیت نومیدی است / موی سپید از اجل آرد پیام / پشت خم از مرگ رساند سلام...» عبدالرّحمان جامی، مقلّدِ ادبیِ نظامی و مقلّدِ معنویِ مولوی، صاحبِ «سبعه» یا «هفت اورنگ»، در اورنگ دوّم، «سلامان و ابسال»، در آغاز فصلی با عنوان «در سببِ نظمِ کتاب» می گوید: «ضعف پیری قوّت طبعم شکست / راه فکرت بر ضمیر من ببست / در دلم فهم سخندانی نماند / بر لبم حرف سخنرانی نماند / بِه که سر در جَیب خاموشی کشم / پا به دامان فراموشی کشم ...» چه بگویم، هان؟

مطالب مرتبط