مهرک کمالی: زنان واقعی، زنان داستانی

حق نشر عکس Other

هفت سال در دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران درس خواندم، تا روز آخر بالای نامه هایی که برایم می‌آمد نوشته شده بود "سرکار خانم مهرک کمالی".

می‌دانم از اولین مهرک‌های تاریخ معاصر ایرانم و می دانم مهرگ نوشزادان فرمانروای بخشی از جنوب ایران بود که از اردشیر بابکان شکست خورد.

اما نمی‌دانم از کی و کجا اسم مهرک دخترانه شد. پدر و مادرم اسم مهرک را از شاهنامه پیدا کرده بودند اما در خانه روزبه صدایم می‌کردند؛ این یکی لابد قرار بوده یادآور روزبه پور دادویه معروف به ابن مقفع یا نزدیکتر به زمان ما، خسرو روزبه باشد که هر دو، آنطور که تاریخ می‌گوید، خیلی "مرد" بوده اند.

اگر واقعا "سرکار خانم مهرک کمالی" بودم چه می شد؟ حتما می توانستم دانشگاه بروم چون دو خواهر بزرگترم دانشگاه رفته بودند.

مجبور بودم زود ازدواج کنم؟ آن هم نه. پدر و مادرم هیچوقت خواهرانم را برای ازدواج در منگنه نگذاشتند. تا آنجا که مربوط به خانواده ام می‌شد مشکلی برایم پیش نمی‌آمد. از آن بالاتر، خواهرهایم الگویم بودند.

خواهر بزرگم طغیانگری است که آرام نمی‌گیرد و همیشه می‌تواند طرحی نو دراندازد.

خواهر کوچکم نابغه ای است. کلاس سوم ابتدایی را خرداد تمام کرد و شهریور امتحان ششم داد. مهرماه رفت کلاس هفتم نشست. سال ۱۳۵۴ پانزده ساله بود که دیپلم گرفت و وارد دانشگاه پهلوی شد. هر دو خیلی بیشتر از من زحمت کشیده‌اند تا خودشان را ثابت کنند. من کمتر از آنها زحمت کشیده‌ام.

همیشه رد زنان را در ادبیات دنبال کرده‌ام از اما بوآری و آنا کارنینا و لیدی چترلی و لولیتا تا زریِ‌ سووشون، کلاریسِ چراغها را من خاموش می‌کنم و شادیِ نگران نباش. و همیشه فکر کرده‌ام اگر اما، آنا، زری، یا شادی بودم چه می‌کردم.

می‌توانم عشقی که اما و آنا را در مقابل کرختی فضای اطرافشان به تکاپو وامی‌دارد تحلیل کنم اما نمی‌توانم آن را بفهمم. زری آشناتر است شاید چون زنانگی‌اش را به نفع جنبش اجتماعی کنار می‌گذارد.

کلاریس نسخه ایرانی اما و آنا است که جایی برمی‌گردد سر خانه و زندگی‌اش. اما شادی، اصلا نمی‌فهمم‌اش. از بقیه زنتر است؟ فکر نکنم؛ زنی است ضد کلیشه‌های رایج که می‌تواند تا مرز مرگ برود و تسلیم محیط نشود. شاید نوع دیگری استاز زن که هنوز با آن آشنا نشده‌ام.

زنانی در در دنیای واقعی و زنانی در دنیای داستانی. کدامیک تصویر دیگری است؟ نمیدانم زنان دور و برم نسخه اصل هستند یا اما بوآری و آنا کارنینا. صدای زنان دور و برم را از گلوی خودشان نشنیده‌ام. در داستانها و شعرها دنبالشان گشته‌ام اما رودررو ازشان نپرسیده‌ام چیستید و کیستید و چه می‌خواهید. و ناگفته نماند نمی‌خواسته‌ام هم که بپرسم، که می‌ترسم از اما، می‌ترسم از آنا.

______________________________________________________________

بی‌بی‌سی فارسی مانند سالهای گذشته، امسال هم صفحه ویژه‌ای درباره زنان خواهد داشت با عنوان ۱۰۰ زن. به همین مناسبت از زنان موفق جامعه خواسته‌ایم که مطلبی کوتاه با این عنوان برای‌مان بنویسند: اگر زن نبودم؛ یادداشتی درباره خودشان و اینکه با توجه به جایگاه اجتماعی که اکنون دارند که شاید به دلیل زن بودن برای رسیدن به هدفشان دشواری‌های فراوانی را پشت سرگذاشته که احتمالا همکاران مردشان کاملا از این مشکلات به دور بودند، اگر زن نبودند در چه موقعیتی قرار داشتند.