رضا گوهرزاد و خاطره‌هایی از 'پرواز بر بال مرغک کانون پرورش'

امسال برابر است با پنجاهمین سالگرد تاسیس کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان. به همین مناسبت، بی‌بی‌سی فارسی طی ماه های گذشته و آینده با انتشار مجموعه گفتگوها، یادداشت‌ها و جستارهایی، به شیوه شکل‌گیری، فعالیت های موثر و محصولات ماندگار این نهاد فرهنگی پرداخته و خواهد پرداخت.

_____________________________________________________________________________________________________________

حق نشر عکس

در سال ۱۳۴۴ شمسی، کودکان و نوجوانان تهرانی شاهد آغاز کار کتابخانه ای بودند که بعدها به شکل نهاد فرهنگی - هنری مهمی به نام "کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان" در آمد- مکانی که پس از گذشت پنجاه سال هنوز هم از آن به عنوان محل شکوفایی بسیاری ازاستعدادهای آن زمان و پدیده ای ماندگار که اثرات مثبت آن در زندگی بسیاری از دست اندرکاران و هنرمندان ریشه دوانده یاد می شود.

در آن زمان نخستین کتابخانه کودک، به ابتکار لیلی امیرارجمند و با حمایت فرح پهلوی (ملکه پیشین ایران) با فکر چاره اندیشی برای پرکردن اوقات فراغت نوجوانان ایرانی و آموزش و سرگرمی آنها پایه‌گذاری شد.

رضا گوهرزاد، روزنامه نگار و ویراستار کتاب ساکن لس آنجلس، ۱۲ ساله بود که به یکی از نخستین کتابخانه های کانون که اغلب در مناطق کم درآمد و پرجمعیت شهر بنا می شد قدم گذاشت: "ساختمانی را دیدم که بر سر درش تابلویی بود با مرغکی که زیر آن نوشته شده بود کتابخانه کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان."

حق نشر عکس

بنا بر گفته آقای گوهرزاد، کتابخانه عمومی شهر تهران در پارک شهر که در سال ۱۳۴۰ آغاز به کار کرده بود منحصر به بزرگسالان بود و ورود کودکان و نوجوانان زیر ۱۶ سال به آن بدون همراهی پدر یا مادر امکان نداشت: "اما پدرو مادرها کی وقت داشتند تا بعد از کار روزانه سوار اتوبوس بشوند و از شرق یا غرب یا جنوب تهران، فرزندانشان را به این کتابخانه ببرند؟ دخترها هم که در این شرایط معمولا به دست فراموشی سپرده می شدند."

آقای گوهرزاد می گوید: "کتابخانه در آن زمان یک پدیده کاملا تازه بود و برای من، درسرزمین نابرابری ها حکم یک جزیره برابری را داشت. جزیره شگفت انگیزی که در آن یک عکس می دادی و خانم کتابدار کارت عضویتی به تو می داد و تو بودی و هزاران جلد کتاب. تابستان ها خنک بود و زمستان ها گرم، برخلاف خانه‌ها که کولر نداشت و بخاری علاء‌الدین هم خانه را گرم نمی کرد. امکانات کانون برای همه یکسان بود. کتابخانه های پایین شهر همان کتاب ها، همان میز و صندلی و آپارات نمایش فیلم و همان کتابدارهای مهربان و آگاهی را داشتند که کتابخانه های بالای شهر."

بنا برگفته آقای گوهرزاد، کتابخانه های کانون ابتدا در سالن کناری مدارس برپا می شد اما به تدریج کتابخانه های نوساز جانشین آن ها شد:"کانون در آن زمان پاسخی بود به عطش نوجوانانی مثل من که به دنبال شناخت و آگاهی از دنیایی فراتر از چهاردیواری خانه، مدرسه و محله بودیم. این که کتابدار مهربانتر از آموزگار مدرسه بود و مربی نقاشی دانشجو بود، پیکاسو و رامبراند را می شناخت و نیازی به کتابچه نقاشی ارژنگ برای کپی کردن تصویر اردک و سگ نبود برایمان تازگی داشت."

حق نشر عکس

"کتابخانه های کانون دریچه ای را برای ما نوجوانان (چه دختر و چه پسردر کنار یکدیگر) می گشود که اغلب ما در خانه و مدرسه نداشتیم. کتابخوانی، بعد بحث و گفتگو و مجادله فکری. انشای علم بهتر است یا ثروت مدرسه کجا و معرفی و بررسی کتابی چون "ضرورت هنر در روند تکامل بشر" ( نوشته ارنست فیشر با ترجمه فیروز شیروانلو) کجا؟ در نوجوانی، خواندن ۱۰۰کتاب مهم و اثر گذار کلاسیک دنیا، از هملت شکسپیر تا جنگ و صلح تولستوی، ارزشی انکار نکردنی در رشد فکری ما داشت. شاید همین پاسخ به نیازهای ذهن پرسشگر ما در روند پرورش فکری، امکان پَرگشایی درسپهر ارزش های بالنده را واقعی‌تر می ساخت."

"کودکان و نوجوانان در کانون به دلیل فرصت های یادگیری و تجربه اغلب به سوی رشته ای جذب می شدند و درنهایت استعداد هایشان شکوفا می شد. بچه های عضو کانون یا کانونی ها از همان دوران یک نوع حس همبستگی داشتند که آن ها را به صورت یک خانواده بزرگ به هم پیوند می داد. حسی که به جرات می توانم بگویم تا به امروز هنوز هم ادامه دارد. "

با دایر شدن کلاس های نقاشی مجسمه سازی، فیلمسازی موسیقی، تئاتر و روزنامه نگاری بسیاری از هنرمندان برجسته آن دوران به عنوان مربی های هنری کانون مشغول به کار شدند: "بسیاری از هنرمندان و نویسندگان امروز هم شاگردان همان مربی ها هستند."

حق نشر عکس

"بعدها کتابخانه های سیار کانون همین تجربه را در اختیار کودکان و نوجوانان نقاط دورافتاده تر، دهات و شهرهای کوچک‌تر گذاشتند. اما حیف که نخستین کتابخانه در قطار تهران مشهد هرگز به راه نیفتاد. عبور واگنی که کتابخانه بود از میان شهرها و روستاهای میان راه، واگنی که با نقاشی نوجوانان آراسته شده بود، هرگز آن روزها را که با چند نوجوان نقش و رنگ بر واگن می زدیم فراموش نمی کنم."

خاطرات خبرنگار جوان

آقای گوهرزاد از ۱۳ سالگی به مدت ۵ سال به عنوان خبرنگار کتابخانه کانون در جشنواره های سینمایی و دیگرمحافل هنری مشغول به کار شد. او در طول سال ها موفق شد با سینماگرانی چون لیو لیونی ایتالیایی (کارگردان فیلم ماهی سیاهه)، آلبرلا موریس فرانسوی (کارگردان "بادکنک قرمز")، کاوندلی (کارگردان فیلم "خط")، رائول سروه بلژیکی، کارل زمان اهل چک، و شاعران و نویسندگانی چون احمدرضا احمدی، علی اشرف درویشیان، محمود دولت آبادی، سیروس طاهباز، فیروز شیروانلو، فریده فرجام، محمد قاضی، غلامحسین ساعدی و سینماگرانی چون عباس کیارستمی، نورالدین زرین کلک، بهرام بیضایی و بسیاری دیگر ملاقات و گفتگو و نوشته هایش را در روزنامه ها و مجلات منتشر کند.

آقای گوهرزاد درسال ۱۳۵۲ شمسی رسما به استخدام کانون در آمد و به عنوان دستیار پرویزکلانتری، رئیس مرکز هنرهای تجسمی در امور مربیان، مشغول به کار شد: "در یک کلام، کانون آزادترین محل برای کار و محلی نمونه برای همکاری و خرد جمعی بود. افرادی با هر اندیشه و از هر طیفی در آنجا که کارگاهی برای تجربه و شکوفایی بود کار می کردند."

"نوجوان عشایری، از نقاشی کودک گیلانی فرش می‌بافت و نوجوانان گنابادی نقش سرامیک می زدند. کودکان و نوجوانان جوایز نمایشگاه های بین المللی را از آن خود می ساختند. آموزش موسیقی را هنرمندانی چون شیدا قراچه داغی و اسماعیل تهرانی، تئاتر را دان لافون و فیلمسازی را اسفندیار منفردزاده و کورش افشارپناه و ناصر زراعتی سرپرستی می‌کردند."

حق نشر عکس
Image caption رضا گوهرزاد و احمد شاملو

دوران بعد از انقلاب و تحصن کانونی ها

با وقوع انقلاب، شورایی با حضور کتابداران و مربیان هنری و کارمندان کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان تشکیل شد. سرپرستان اسلامی که پس از انقلاب کانون را تحویل گرفته بودند، در این شورا ابتدا مسئله تعطیل مراکز آموزش هنری کتابخانه ها را مطرح کردند.

آقای گوهرزاد می گوید: "این مسئله با اعتراض شورا روبرو شد و همین اعتراض باعث شد همه اعضای این شورای ۲۱ نفری اخراج شوند. آن ها هنرمندان، نویسندگان، کتابداران و مربیان هنری بودند که همراه با جمعی از همکاران دیگر به مدت ۱۷ روز بدون کوچکترین ارتباطی با بیرون در طبقه هفتم کانون تحصن کردند."

آقای گوهرزاد می گوید در مدت زمان کوتاهی شمار زیادی از کارمندان کتابخانه های سراسر کشور به این تحصن پیوستند و در پیاده روهای خیابان جم در برابر بانک ملی تجمع کردند و به تحصن نشستند: "محمد رضا لطفی و گروه موسیقی اش در همان پیاده رو سرود 'تا زنده ماند هنر و آزادی' را اجرا کردند. از سوی کانون نویسندگان، احمد شاملو، غلامحسین ساعدی و محمود آزاد برای اعلام همبستگی آمدند و من به عنوان نماینده تحصن آن را برای دوستان در طبقه هفتم کانون خواندم."

حق نشر عکس sohrabakhavan

بنا بر گفته آقای گوهرزاد، علیرغم تلاش های دفتر آیت الله طالقانی برای پیشگیری از اخراج تحصن کنندگان، این تلاش ها بی‌فایده ماند: "در نیمه شب هفدهمین روز، تحصن کانونی ها مورد حمله کمیته انقلاب به مدیریت محسن رفیقدوست قرار گرفت و شبانه همه را بیرون ریختند. در بین اخراجی ها، علاوه بر خود من و نویسندگان و کارشناسان جوانی که در کتابخانه های کانون مربی و کتابدار بودند، افراد سرشناسی چون حسین پیرایش، نویسنده و ویراستار، فریدون رحیمی (فریاد) شاعر و نویسنده، ناصر زراعتی (فیلمساز و نویسنده)، کوروش افشارپناه (کارگردان و بازیگر)، شمس لنگرودی، شاعر و نویسنده، و چند نفر دیگر نیز اخراج شدند."

رضا گوهرزاد می گوید: "سرپرستان اسلامی کانون، کمال خرازی، محمد تقی بانکی، طهماسب مظاهری بعدها به وزارت رسیدند (به ترتیب امور خارجه، برنامه و بودجه، و اقتصاد و دارایی) و بچه‌های کتابخانه ها هم از داشتن کلاس‌های آموزش هنری برای مدتی بیش از یک سال محروم ماندند."

بیشتر بخوانید؛ نیم قرن کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان

پنجاه سال فعالیت فرهنگی

ده فیلم؛ ده سینماگر

گفت‌وگو با نخستین مدیر کانون

کانون پرورش فکری و دوران طلایی انیمیشن در ایران

کانون پرورش فکری و دوران طلایی موسیقی و شعر

مطالب مرتبط