مجید محمدی: اگر زن بودم از تجربیات تعیین‌کننده محروم می‎‌شدم

حق نشر عکس

یک فرد با تجربه‌های مختلفش به موجودی تبدیل می شود که اکنون هست. فرد فرد ما بسیاری از خصوصیات و ویژگی‌هایمان را از خانواده اخذ می کنیم اما ویژگی‌های اکتسابی/اجتماعی ما عمدتا ناشی از درگیر شدن و تعامل ما با جامعه‌ پیرامون در فرایندها، برنامه‌ها و نهادهای اجتماعی، فرهنگی و سیاسی است.

تجربه‌های آموزشی، شغلی، جهانگردی، سیاسی، حرفه‌ای، مذهبی، اجتماعی، ورزشی و مانند ‌آنها هریک سهمی ویژه در شکل گیری شخصیت انسان‌ها دارند. مشکلی که زنان در ایران دارند آن است که از بسیاری از این تجربه‌ها محروم می شوند و این بزرگ ترین و خطیر ترین تبعیض علیه آنهاست. این تبعیض مهم تر از پرداخت حقوق کمتر به زنان برای کار مساوی یا ترجیح استخدام مردان به جای زنان در بخش دولتی است چون فرصت رشد و شکوفایی را از آنها می گیرد.

به عنوان یک جامعه شناس متمرکز بر مسائل ایران دارای تجربیاتی (کمک کننده و موثر در این حرفه) هستم که اگر از جنس مونث بودم از آنان محروم شده بودم. برخی از این تجربیات را ذکر می کنم:

۱. تجربه‌ جنگ: در سنین ۲۰، ۲۱ و ۲۲ سالگی سه بار به جبهه‌های جنگ ایران و عراق در آبادان و طلایه و هور رفتم. بار اول به صورت فردی آزاد و دوبار دیگر به صورت بسیجی.

تجربه‌ زندگی در بخش کوچکی از آبادان اشغال نشده (هتلی که نامش را فراموش کرده‌ام)، و بعد تجربه‌ اعزام با بسیجیان دانشجو و دانش آموز به جبهه‌های جنگ چهره‌هایی از جامعه‌ی ایران بعد از انقلاب و نیز رفتار افراد و جوامع در شرایط جنگی را بر من آشکار کرد که بدون این تجربه آنها را به شکل ملموس حس نمی کردم و فرا نمی گرفتم.

هنگامی که در دوره‌ی دکترا درس جامعه شناسی جنگ را گرفتم آن تجربیات همیشه جلوی چشمانم بود. زنان و دختران در ایران از این تجربه محروم بوده و هستند.

دیدگاه‌‌های دیگر را در اینصفحه ببینید

۲. تجربه‌ حوزه‌های علمیه: در سن ۲۰ سالگی بعد از تعطیلی دانشگاه‌ها می خواستم کنجکاوی خود در مورد حوزه‌های علمیه و فقه شیعه را ارضا کنم و برای دانستن بیشتر به قم رفتم.

در قم هفته‌ای در یکی از حجره‌های فیضیه بودم و بعد در مدرسه‌ای در حاشیه‌ی شهر جایی برای ماندن پیدا کردم. در قم نه تنها ادبیات عرب و منطق و فقه و اصول فقه را فرا گرفتم بلکه با ساختار و فضا و اندیشه‌های حاکم بر روحانیت شیعه و سبک زندگی آنها آشنا شدم.

بخش قابل توجهی از فضاها در حوزه‌های علمیه مردانه هستند و زنان بدان‌ها راهی ندارند (مثل کتابخانه‌های فیضیه در آن زمان). بدون این تجربه هرگز نمی توانستم چند کتاب و دهها مقاله در مورد جامعه شناسی دین در ایران بنویسم. اصولا این تجربه بود که نهادهای دینی در ایران را به یکی از موضوعات مطالعاتی من تبدیل کرد.

این تجربه به صورتی که من داشتم (شرکت در کلاس‌ها به صورت آزاد و رفت و آمد و گفتگو با طلاب و مباحثه در مساجد و امامزاده‌های قم و استفاده از کتابخانه‌ها) برای یک دختر غیر ممکن بود. یک دختر می تواند طلبه شود و دختران طلبه جلساتی هم با یکدیگر دارند اما نمی تواند زندگی در قم و مدارس علمیه را چنان که یک پسر تجربه می کند تجربه کند. فضای غالب در حوزه‌های علمیه فضای مردانه است.

۳. تجربه‌ ایرانگردی بر روی موتور سیکلت و کوهنوردی: در ۲۲ سالگی هوای شناخت نزدیک ایران به سرم زد. پول کافی برای سفر با هواپیما و رفتن به هتل‌ها را نداشتم اما یک موتورسیکلت هوندای ۱۲۵ داشتم (این موتور را با کمک مادرم خریدم که مطمئنم مادرم چنین کاری را برای خواهرانم نمی کرد چون والدین می دانند این کار کمکی به آنها نمی کند و آنها را در خطر بیشتری قرار می دهد).

با دو تن از دوستان سوار بر موتور به شهرهای مختلف استان فارس و جنوب کشور سفر کردیم. روزها با موتور بدون هیچ مانع و رادعی طبیعت و میراث تاریخی و مردم را نظاره می کردیم و شبها در چادر می خوابیدیم. همچنین با گروهی از دوستان روزها و شب‌هایی در مناطق استان فارس کوهنوردی می کردیم و بر سر راه به روستاهای زیادی سر می زدیم.

چنین کاری برای دختران هم در آن زمان و هم در این زمان قابل تصور نیست. هم مخاطرات اجتماعی برای دختران در این گونه تجربه‌ها وجود دارد و هم حکومت دینی از این گونه سفرها توسط دختران جوان جلوگیری می کند و هم خانواده‌ها مانع چنین سفرهایی برای دختران می شوند. این سفرها به من این امکان را داد که از نزدیک مردم روستاها و شهرهای بسیاری را مشاهده کنم. امروز اگر مطالبی در مورد ایران می نویسم همیشه آن تجربه‌ها به من برای واقعگرا بودن آنها کمک می کند.

۴. تجربه‌ شبکه سازی: پس از خروج از ایران در سال ۲۰۰۰ متوجه شدم که یک سرمایه‌ بزرگ اجتماعی یعنی ارتباط با صدها نفر (ناشر، سردبیر، ویراستار، خبرنگار و دوستان و رفقایی که در حرف و مشاغل مختلف بودند) را از دست داده‌ام (این یکی از خسارات جدی مهاجرت بالاخص برای فعالان اجتماعی و سیاسی و مدنی است).

این شبکه‌ها در طی سال‌های طولانی ساخته می شوند و بعد در دنیای حرفه‌ای و زندگی اجتماعی به آنها کمک می کنند. به دلیل مردانه بودن این شبکه‌ها یک زن به آسانی نمی تواند جایی در آنها پیدا کند.

در سال‌های آخری که در ایران بودم به صورت مشاور برای بسیاری از سازمان‌های عمومی (مثل فرهنگسرای اندیشه) و نهادهای مدنی (مثل اتحادیه‌ ناشران تهران) کار می کردم.

این جلسات همه مردانه بودند و افزودن زنان به این جلسات با مقاومت اکثر اعضا مواجه می شد. ممکن است زنانی به صورت تزیینی در برخی از این شبکه‌ها باشند اما در جمهوری اسلامی فضاهای کار بالاخص در سطح مدیران و مشاوران و سازماندهی و تصمیم گیری عمدتا مردانه است. حتی در بخش خصوصی نیز همین فضا تا حد زیادی حاکم است.

____________________________________________________________________

بی‌بی‌سی فارسی مانند سالهای گذشته، امسال هم صفحه ویژه‌ای درباره زنان دارد با عنوان ۱۰۰ زن. به همین مناسبت از زنان موفق جامعه خواسته‌ایم که مطلبی برای‌مان بنویسند با این موضوع که اگر زن نبودند چه مشکلاتی پیش رو نداشتند. در مقابل از مردان موفق جامعه هم می‌پرسیم که اگر مرد نبودند و زن بودند، آیا به جایگاهی که اکنون دارند، می رسیدند؟ از نویسندگان می‌خواهیم که یادداشتی بنویسند و خودشان را در جایگاه همکاران و همتایان زن‌ بگذراند و راهی که طی کرده‌اند و تا به این جا رسیده‌اند را یک بار از نگاه یک زن ببیند. آیا اگر زن بودند به موقعیت پائین‌تر و یا حتی بالاتری دست پیدا می‌کردند و یا بخاطر مرد بودن‌شان بوده که به این جایگاه رسیده‌اند؟ موانع قانونی، عرفی و شرعی که در حرفه‌شان برای زنان وجود دارد، اما برای آنها مشکلی ایجاد نکرده چه بوده است؟