'کودکان سرزمین ایران' فصلی دیگر در سینمای مستند ما

'کودکان سرزمین ایران'،فصلی دیگر در سینمای مستند ما

همایون امامی

پخش این فایل در دستگاه شما پشتیبانی نمی شود.

(تقدیم به خاطره محمدرضا سرهنگی،که کودکان سرزمین ایران را عاشقانه دوست می‌داشت.)

حق نشر عکس aparatsarhangi
Image caption محمدرضا سرهنگی، تهیه‌کننده مجموعه

«کودکان سرزمین ایران» که گاه و بی‌گاه،اینجا و آنجا به نادرستی «کودکان سرزمین ما» نامیده‌ می‌شود، مجموعه‌ی مستندی بود که طرحی نو در سینمای مستند ایران در‌ انداخت و شوری دیگر در مستند‌سازی آن دوران پدید آورد. طراح و تهیه‌کننده این مجموعه زنده‌یاد محمدرضا سرهنگی بود که توانست با درایتی خاص چند نسل از مستند‌سازان سینمای ایران را گرد خود آورد و در شرایطی که تولید مستند می‌رفت زیر گرایش به سینمای داستانی و سریال و چندریال‌های تلویزیونی سنتی فراموش شده و کم‌اهمیت تلقی شود، با پخش این مجموعه که در شرایط اعتباری و مالی نا‌مناسبی هم برآورد شده بود، توانست شوری در مستند‌سازی آن دوران پدید آورد و برای مدتی اندک هم که شده خونی تازه در رگ‌های سینمای مستند ایران جاری سازد. مجموعه‌ی کودکان سرزمین ایران ابتدا در ۲۶ قسمت نیم‌ساعته در شبکه دوم سیما تصویب شد و فیلم‌سازان دعوت شده به کار، طی بهار تا زمستان سال ۷۴ توانستند این ۲۶ قسمت را تهیه و آماده‌ی تحویل سازند. فیلم‌سازان نخستین دور این مجموعه عبارت بودند از: فرشاد فدائیان(«گولش منزل»، «در مدرسه سید قلیچ‌ایشان»، «مسافران کوچک سفر بی‌انتها»)، علی‌ شاه‌حاتمی(بچه‌‌های باران)، فرهاد مهران‌فر(«دختر کوه شقایق»،«بچه گرگ‌های بام گیلان»،«کودکان نیزار»،«من و پرنده‌هایم»)، بهرام عظیم‌‌پور(«عروسک‌‌های‌کمس»،«چمر»،«دوبه»)، فرزاد مؤتمن(«بچه‌ها در هور بازی می‌کنند»،«حال بچه‌‌های بندر خوبه»،«حوض نقاشی»)، سعید ابراهیمی‌فر(«در آبی کوچک»)،سعید ابراهیمی‌فر و صفی یزدانیان(،«هزار ساز در کف من می‌گنجد»)، مسعود کرامتی(«بچه‌های هامون»،«دریچه»)، کامبوزیا پرتوی(«کجا یوسف؟»)، خسرو سینایی(«قطره‌ قطره آبشار»)، ابراهیم مختاری(«ملا خدیجه و بچه‌ها»)، پیروز کلانتری(«راویان کوچک روستای غریب»)، ناهید رضایی(«دستهای کوچک ربابه»)، اصغر آبگون(«شنقار»)، محمدعلی سجادی(«تی‌تی») و محمدرضا مقدسیان(«مای‌سا و ماسان»).

فراست سرهنگی او را واداشت تا فیلم‌های مجموعه را به محض تولید، در جشنواره‌های داخلی و خارجی شرکت داده و ،فضای مؤثر و خیره‌کننده‌ای در اطراف آنها ایجاد کند. امری که به درخشش‌های پی‌‌در‌پی نام مجموعه در آن روزها منجر شد. ریشه‌های این درخشش را از سوی دیگر باید در گزینش چند نسل از مستند‌سازان مطرح سینمای ایران دانست. ناصر تقوایی(با فیلم «پیش») و محمدرضا اصلانی(با فیلم «چیغ») توانستند در کنار مستند‌سازانی که تجربه‌های نخستین خود را در مستند‌سازی سامان می‌دادند، در گسترش آن فضای پرشور گرایش به سینمای مستند نقش مهمی ایفا کنند و توانستند در شکوفایی مستند‌سازان جوان آن روز که امروز مستند‌سازان موفق سینمای ایران محسوب می‌شوند، نقش مهمی داشته باشند. در این میان کامران شیردل و پرویز کیمیاوی نیز به کار دعوت شدند، ولی هیچ یک فیلمی نساختند، تنها شیردل فیلم «چیغ» و به گمانم فیلم دیگری را در آن میان تدوین کرد. حضور کیمیاوی و تلاش‌های محمدرضا سرهنگی باعث شد تا پرویز کیمیاوی فیلم بلند سینمایی و مهجور مانده‌ی «ایران سرای من است» را با تهیه‌کنندگی سرهنگی و در دفتر کودکان سرزمین ایران در سال ۱۳۷۷ بسازد. مضمون فیلم‌های مجموعه‌ی «کودکان سرزمین ایران» آشنایی با چند و چون زندگی کودکان نواحی مختلف ایران بود. برخی از این فیلم‌ها در حد نمایش سیمای عمومی مناطق مختلف ایران و کودکان آن نواحی متوقف می‌شدند و برخی دیگر که شمار نسبتاً بالایی هم داشتند، موضع‌گیری‌های سیاسی،اجتماعی را نیز چاشنی فیلم‌ها می‌کردند. به یاد بیاوریم صحنه دویدن کودکان پابرهنه و فقیر جنوب ایران روی لوله‌های قطور نفت – درفیلم «بچه‌ها در هور بازی می‌کنند» ساخته‌ی فرزاد مؤتمن و یا نما‌های درشت درهای بسته خانه‌هایی در روستا که از فزونی مهاجرت روستاییان به شهرها و نابودی کشاورزی حکایت داشت(در فیلم «راویان کوچک روستای غریب» ساخته‌ی پیروز کلانتری) و یا سختی زندگی و فقری که مهران‌فر در فیلم «آتشکاران جنگل» با نمایش تلاش همه‌جانبه‌ی تمام اعضای یک خانواده جنگل‌نشین که از راه تولید ذغال امرار معاش می‌کنند. به ویژه تأکیدی که مهران‌فر بر نابودی جنگل‌ها و رابطه فقر و مشکلات زیست‌محیطی می‌گذارد قابل توجه است. گاه فقر فرهنگی که همدوش فقر مادی در روستا‌ها و شهر‌های دورافتاده نمودی چشمگیر می‌یافت به مضمون فیلم بدل می‌شد. به یاد بیاوریم فیلم «مای‌سا و ماسان» که به ازدواج زودهنگام پسربچه‌های دبستانی در نواحی ترکمن‌نشین ایران – جرگلان و ترکمن‌‌صحرا – می‌پردازد.. ساختار غالب فیلمها بر ساختاری تصویرگرا و گاه شاعرانه استوار بود. بهرام عظیم پور در فیلم «عروسک‌های کمس» با توسل به بیانی تصویرگرا که به شاعرانگی تنه می‌زد از بسته‌بودن چرخه‌ی تفریحات کودکان روستایی کردنشین در غرب کشور می‌گفت و این که چه‌‌گونه این دختران از زمان کودکی با عروسک‌های دست‌سازشان زندگی می‌کنند و چه‌سان وقتی پا به عرصه‌ی نوجوانی گذاشتند از همان عروسک‌ها برای تجسم آینده‌ی نه چندان روشنشان سود می‌جویند تا از کودکان آینده و ازدواجشان نشانی با خود داشته باشد.

حق نشر عکس aparatkoodakansarzaminman
Image caption پوستر مجموعه 'کودکان سرزمین ایران'

اگر هم بر آن‌ها گفتار متنی نوشته می‌شد به صورتی غیرمستقیم نوشته و اجراء می‌شد. مثلاً به صورت انشاء – در «حال بچه‌‌های بندر خوبه» و یا در فیلم «راویان کوچک روستای غریب».» در این میان شماری از فیلم‌سازها بی‌آنکه از منظری علمی به مردم‌نگاری بیاندیشند، فیلم‌های اجتماعی و فرهنگی خود را با مضمونی مردم‌نگارنگارانه ساختند. در این میان باید به چند فیلم شاخص اشاره داشت:«عروسک‌های کمس» ، «لاین»، «چمر»، «دوبه» ساخته‌ی بهرام عظیم‌پور، «ملاخدیجه و بچه‌ها» ساخته‌ی ابراهیم مختاری، «عدید و دمام» ساخته‌ی عباس باقریان، «سده‌سوزی» ساخته‌ی مسعود کرامتی، «شاگرد عشق» ساخته‌ی هوشنگ آزادی‌ور که به آیین‌ها و موسیقی قوم‌های مختلف ایران و یا نحوه آموزش سنتی شهرها و روستا‌های ایران می‌پرداختند. لازم به یادآوریست که به رغم گستردگی نسبی تحقیقات این فیلم‌ها، از آنجا که هیچ‌‌یک از تحقیقات این فیلم‌ها بر متدولوژی تحقیات یک فیلم مردم‌نگار استوار نبودند، به لحاظ علمی شایسته‌ی اطلاق عنوانفیلم 'مردم‌نگاری' نبوده و به نظر می‌رسد بهتر باشد از آنها با عنوان فیلم‌هایی با مضمون مردم‌نگاری یاد شود. سانسور و ممیزی هم در ارتباط با این فیلم‌ها بیکار ننشست و مواردی را مطرح می‌کرد که شاید بر زیبایی و یک‌دستی ساختار برخی از این فیلم‌ها ضربه زد. از جمله به سبب غرابت عنوان «آتشکاران جنگل» با سرودی که در اوایل انقلاب با عنوان «آفتاب‌کاران جنگل» اجرا و توزیع شد، عنوان فیلم را به «من و پرنده‌هایم» تغییر داد و یا دویدن کودکان روی !لوله‌های قطور نفت را حامل پیامی سیاسی ارزیابی کرده و تا آنجا که به خاطر دارم آن را از بدنه فیلم جراحی کرد قبل از آن که تولید بیست و شش قسمت نخست مجموعه به پایان برسد، زنده‌یاد محمدرضا سرهنگی بیست و شش قسمت دوم مجموعه را به تصویب رسانده و زمینه برای تولید بدون وقفه‌ی آن فراهم شد. در آن زمان مدیر شبکه دوم سیما مهدی ارگانی بود که در تصویب و به ثمر رسیدن مجموعه سعی وافر داشت. نکته مهمی که با تولید این مجموعه بدعت گذاشته شد، سهیم بودن محمدرضا سرهنگی و کارگردانان مجموعه در رایت خارج از کشور فیلم‌های تولیدی بود. امری که می‌توانست باب شده و به استیفای بخشی از حقوق سازندگان فیلم‌ها – حق مؤلف - بیانجامد. زمینه‌ساز چنین پیشنهادی پایین بودن رقم برآورد مجموعه بود تا جایی که در آن روزها خیلی‌ها آن را غیر عقلانی ارزیابی کردند. چنین اعتبار نازلی برای تولید فیلم مستند، سرهنگی را واداشت با طرح پیشنهاد برخورداری کارگردانان از مالکیت حقوق خارجی فیلم‌ها،باب تازه‌ای در امور قرارداد‌های تلویزیون در تولید فیلم مستند بگشاید. امری که به نگرانی مدیران و تهیه‌کنندگان تلویزیون انجامیده و زمینه را برای بروز یک سوءتفاهم جدی هموار ساخت. سازش‌ناپذیری زنده‌یاد سرهنگی و تلاش در راستای استیفای این حقوق، زمینه‌ساز چالش بزرگی شد که نخست به کارشکنی در امر پخش برنامه‌ها انجامید و بعد به ممنوع‌الکاری زنده‌یاد سرهنگی منجر شد. استدلال برخی از مدیران تلویزیون این بود که تلویزیون به عنوان نهادی دولتی نباید و نمی‌تواند بخشی از حقوق خود را به بخش خصوصی و فردی یا افرادی حقیقی واگذار نماید. روند رو به تزاید این چالش تا بدانجا پیش رفت که به فزونی اضطراب‌ها و نگرانی‌ها – به ویژه در زمینه استهلاک وام‌های بانکی که صرف تولید چند فیلم بلند سینمایی شده بود – نخست به ناراحتی قلبی و در ادامه به مرگ زنده‌یاد سرهنگی انجامید. در کنار مجموعه‌ی ۵۲ قسمتی «کودکان سرزمین ایران» در دفتر زنده‌یاد سرهنگی،شماری فیلم بلند داستانی نیز تولید شد. فیلم‌های بلند داستانی که توسط فرهاد مهران‌فر کارگردانی شدند عبارت بودند از:«موشک کاغذی»،«درخت جان» و «چریکه‌ی هورام» و فیلمی که با عنوان «ایران سرای منست» توسط پرویز کیمیاوی تولید شد و بخاطر اختلاف بین تهیه‌کننده و کارگردان، پس از درخشش جهانی آن از چرخه‌ نمایش رسمی و پیوسته کنار گذاشته و هیچ‌گاه اکران نشد. قرارداد شبکه دوم سیما با محمدرضا سرهنگی تولید ۵۲ قسمت فیلم در زمان ۳۰ دقیقه بود. شمار قابل توجهی از این فیلم‌ها در عمل زیر این زمان ارائه شدند که به اعتراض شبکه و الزام تولید زمان باقی انجامید، در این رابطه فیلمهای «میلکان» (مینو کیانی)، برقع(مهتاب منصور)، «هورامان» و «سوتماگ» به کارگردانی پریوش نظریه اضافه بر آن ۵۲ قسمت ساخته و به تلویزیون تحویل شدند. اسامی کارگردانان و فیلم‌های بیست و شش قسمت دوم مجموعه کودکان سرزمین ایران به این شرح هستند: عباس باقریان(«عدید و دمام»)، رضا میرکریمی(«به دنبال بچه‌های مدرسه‌ی همت»)، فرزاد مؤتمن(«جیران»،«شور گل»)، محمد جعفری(«گازر»)، مجتبی میرطهماسب(«نشان»)، محسن نظری(«پس از خرمن»)، خسرو معصومی(«گته مردی»)، منوچهر طبری(«قطعه‌ای برای شبانان دشت کودکی»)، سعید محصصی(«دخترکم،پسرکم»)، احمد طالبی‌نژاد («اّرُس») ، محمدرضا مقدسیان(«صوفی شاعر قاصدک‌ها»)، مهوش شیخ‌الاسلامی(«سپیدجامگان»)، بهرام عظیم‌پور(«لاین»)، محمدرضا اصلانی («چیغ»)، ناصر تقوایی(«پیش»)، مسعود کرامتی(«جت،سده‌سوزی»)، سعید اکبریان(«نقش خورشید،نقش ماهی»)، حسن بهرام‌زاده(«غریبه‌مالا»)، حمیدرضا صلاحمند(«نقش بر آب»)، هوشنگ آزادی‌ور(«شاگرد عشق»)، بهمن قبادی(«دنگ»)، محسن نظری(«هشت قطعه کوتاه شبانی») و آرمان نجم(«سیب،انگور،نمک»).

ناگفته نماند که تمامی تولیدات این دفتر به صورت نگاتیو ۱۶ میلی‌متری رنگی،تهیه و آرشیو شدند. 'مجموعه‌ی کودکان سرزمین ایران' هیچ‌گاه به طور کامل از شبکه‌های تلویزیون ایران پخش نشد. نخستین پخش آن به دلیل بروز همان اختلافات، به صورتی مغرضانه و به شکلی نامنظم و پراکنده روی آنتن رفت که با اعتراض زنده‌یاد سرهنگی روبرو و متوقف شد. قرار بود چند ماه بعد به صورتی شایسته و منظم روی آنتن برود که تعمیق همان اختلافات و کینه‌ورزی‌ها مانع شد. حدوداً در سال ۱۳۸۷ چند برنامه این مجموعه از برنامه «مستند ایران» در شبکه ۴پخش شد و حدوداً در سال ۱۳۸۹ به عنوان پخش آزمایشی آغاز به کار شبکه مستند، شماری غریب به ۲۶ یا ۲۷ قسمت آن مجداداً در این شبکه روی آنتن رفت و با استقبال مخاطبان روبرو شد. در بیان اهمیت مجموعه‌ی مستند «کودکان سرزمین ایران» موارد متعددی را می‌توان برشمرد،نخست آنکه فضای مستند‌سازی را در جامعه‌ی سینمایی پرشور کرده و قوت بخشید.درخشش فیلم‌های مستند این مجموعه یکی پس از دیگری به آن منجر شدند که توجه مسؤلان نهاد‌های فرهنگی و هنری را به سوی سینمای مستند جلب شود.می‌بینیم که در همان‌سالها و در جریان برگزاری نخستین جشنواره سیما در زیباکنار مسؤلان کلان تلویزیون، ازجمله قائم‌‌مقام سیما – دکتر احمد پورنجاتی – و رئیس سازمان دکتر علی لاریجانی – صریحا به غفلت سازمان سیمای جمهوری اسلامی از مستند‌سازی اقرار می‌کنند و این که چه‌سان این غفلت آنان را از ثبت جریان جاری زندگی جامعه دور کرده و به سمت سرگرمی و برنامه‌‌های غیرفرهنگی سوق داده است. از دل همین تفکر بود که در همان جشنواره برای نخستین بار طرح تأسیس نهادی به نام «مرکز مستند‌سازی سیما» مطرح می‌شود.اگرچه تأسیس این مرکز چند سال به طول انجامید و بعد از تأسیس نیز در اثر فقدان نگاهی تحلیلی و مدیریتی کارآمد، پس از یک چند تولید مستند‌های تبلیغی بی‌ارزش، مسؤلان ناگزیر از انحلال آن شدند،لیکن ضرورت تأسیس چنین نهادی را مطرح کرد. از دیگر تأثیر‌های مجموعه‌ی کودکان سرزمین ایران ایجاد فضایی پرشوری در مستند‌سازی بود، فضایی که به مستند‌سازان جوان این فرصت را بخشید تا بتوانند در کنار بزرگان و پیش‌کسوتان عرصه‌ی مستند‌سازی – نظیر ناصر تقوایی، خسرو سینایی، کامران شیردل، پرویز کیمیاوی – و نیز مستند‌سازان برجسته نسل دوم سینمای ایران – ابراهیم مختاری، محمدرضا مقدسیان، هوشنگ آزادی‌ور و دیگران – به تجربه‌اندوزی بپردازند. امری که مجموعاً شکوفایی سینمای مستند را در پی داشت. پی‌آمد دیگری که از درخشش فیلم‌های 'مجموعه‌ی کودکان سرزمین ایران' پدید آمد، امکان ساخت فیلم‌هایی بلند داستانی بود که از جان‌مایه‌ای مستند برخوردار بودند. پی‌آمد این، راه برای ورود مستند‌سازان با تجربه‌ای چون فرهاد مهران‌فر به عرصه‌ی سینمای بلند داستانی- اکران هموار شد و به سهم خود در خروج سینمای مستند ایران از بن‌بست آن روز و نمایش اهمیت آن و استقبال جهانیان از آن نقش به‌سزایی داست، همین‌طور توجه مسؤلان و سیاست‌گذران فرهنگی را به امر مهم مغفول مانده‌‌ای چون سینمای مستند جلب کرد. در پایان مایلم از خاطره‌ای تلخ یاد کنم،خاطره‌ی تلخی که به فرجام تلاش‌های محمدرضا سرهنگی باز می‌گردد: حیاط خانه سینما بود و تابوت مرحوم سرهنگی در میان. ما انبوه دوستانش گریان و اندوهگین به آوای حزین مادر مرحوم سرهنگی گوش می‌دادیم که با ناله می‌گفت: مستند،فیلم مستند پسرم را کشت. یاد و خاطره‌اش گرامی باد.

مطالب مرتبط