نامه ای از لندن: «گلگشت خیابانی»

حق نشر عکس b
Image caption گوشه‌ای از «هاید پارک» در مرکز لندن در یکی از روزهای گرم و آفتابی تابستان، جای مناسب برای دراز کشیدن روی چمن و...

خیلی وقت است که به خیلی دلیلها و علّتها، دیگر واقعاً خوشم نمی آید از خانه بیرون بروم. از خانه بیرون آمدن، برای هر منظوری باشد، حالتِ گشت و گُذار هم دارد: گشت و گذاری وُ تماشایی در یک «باغِ ملّی» بزرگ، اینجا و آنجاش غُرفه ای از یک «بازارِ» شلوغ.

باغِ ملّی (۱)، که اینجاییها به ش می گویند «پارک» (۲)، دو جورش هست. یک جورش، مثلِ «هاید پارک» (۳)، خصوصیتِ اصلیش پهناور بودنش است وُ، سرتاسر پوشیده بودنش از چمنِ سبز وُ خُرّم وُ، احتمالاً در جای مناسبی از آن، بودنِ آبگیر یا دریاچه ای مُزیّن به عدّه ای اُردک و غاز وُ قو، و در نزدیکیِ آن، به اصطلاحِ ما، «به منظور تأمینِ اسبابِ آسایش و تفریحِ اهالیِ محترمِ» چیچیشهر (۴) یک «کافه تریا» یا یک «رستوران».

Image caption تصویر خیالی «صائب تبریزی» که گفته است: «چشم می پوشی زِ گُلگشتِ خیابانِ بهشت!/ در کمینِ جلوۀ سروِ دل آرایِ که ای؟» [با تشکّر از سایت jomalatziba.blogfa.com]

یک جورِ دیگر از باغهای ملّی، خصوصیتِ اصلیش داشتنِ باغچه های گُل است، گلهایِ رنگارنگ وُ گوناگون. هر باغچه انگار یک قالی. زیبا، دل انگیز وُ تماشایی، مثلِ «جنّتِ فردوس» که «آدمِ ابوالبشر» را به جرم خوردنِ میوۀ «معرفت» از آن بیرون انداختند، و خوشبختانه بچّه هاش روی زمین از آن زیبا ترش را ساختند، و به ش گفتند «گلشن» (۵) یا «گلستان»، و چند قرنی است که وقتی برای سیر و سیاحت، مخصوصاً در غزلهای عاشقانه، می روند توی این جور باغها، می گویند رفتیم «گلگشت».

امّا اگر مثلِ بچّه ها تخیّلمان قوی باشد، توی خیابانهای شهر هم که می گردیم وُ آدمها را تماشا می کنیم، هر کدام از آنها انگار یک جور گل است، بُته ش لباسهای خوش رنگ و خوش دوخت، چه کهنه، چه نو، تر وُ تمیزش، و گُلش سر و صورتِ طبیعیش، با یک لبخندِ خالی از افاده و نفرت، و یک نگاه آشنا با دنیایِ همنوع. با این تخیّل می بینیم داریم تویِ باغی می گردیم وُ گُلهاش را تماشا می کنیم، که گُلهاش آدمهایند. پس با این تخیّل، بیاییم به جای «خیابانگردی»، بگوییم «خیابانگشت».

Image caption جایی از پیاده رو خیابان «آکسفورد» در مرکز لندن

ببینیم «صائب تبریزی»، شاعرِ قرنِ یازدهمِ هجری، باتخیّلِ خالی از ترس وُ تعصّبش، چه جوری از چشمِ یک آدم خاکی، حاضر است به شرطِ تماشایِ معشوق، یا سَروِ دل آرایِ زمینی در باغِ زمینی، از گلگشت در خیابانهای بهشتِ آسمانی چشم بپوشد: «چشم می پوشی زِ گُلگشتِ خیابانِ بهشت!/ در کمینِ جلوۀ سروِ دل آرایِ که ای؟» (۶) امّا من بندۀ حقّ، نَه برای نشستن در کمینِ سروهای دل آرا، که کارِ جوانان بوده است وُ، خواهد بود وُ، حُسنِ آنها و زیبندۀ آنهاست، و بر پیران حرامِ طبیعی، بلکه به علّت دیگری می خواهم از گلگشت در خیابانهایِ بهشت زمینیِ لندن، چَشم بپوشم.

پنجاه، شصت سالِ پیش، حتّی «هیپی»ها (۷) که می خواستند سنّتها وُ عادتها را بشکنند، در گلستانِ خیابانها خار بُتّه نبودند، ضدّ ذوق و سلیقه نبودند، ضدّ نظم و زیبایی نبودند. به دستشان یک شاخه گُل بود، و بر زبانشان کلمه های صلح و محبّت (۸). حالا وقتی در لندن می روید به خیابانگشت، می بینید دستِ کم نصفی از بُته گلهایِ از دو سمت در حرکت، خودشان را به بهانۀ «هر چی مُدِ روز بگوید، ما دربست قبول می کنیم»، تبدیل کرده اند به علفهای جنگلی. اگر می خواهند بر گردند جنگل، چرا دارند با سرعت جنگلها را نابود می کنند! لابُد تو دنیایِ به هم ریختۀ امروز این فقط لندن نیست که گلگشتِ خیابانهاش برای خیلیها چشم آزار وُ دل آشوب شده است! ها؟ نه؟

پخش این فایل در دستگاه شما پشتیبانی نمی شود.

زیر نویسها: ۱- تعریف «باغ ملّی» در لغتنامۀ دهخدا:«نامی که به گردشگاههای عمومی مراکز شهرها که معمولاً توسط شهرداریها تأسیس و اداره می شود، دهند؛ پارک شهر؛ تفرّجگاههای عامّه در شهر.»

۲- «پارک» (park)، در انگلیسی به همان معنای «باغ ملّی»، به تعریف لغتنامۀ دهخدا به کار می رود. چمن و درخت جزء های اصلی آن است و باغچه های گل، جزء فرعی.

۳- «هاید پارک» (Hyde Park)، واقع در مرکز لندن، به وسعتِ ۱۴۲ هکتار و در میان ِ آن دریاچه ای مصنوعی به وسعتِ ۱۶ هکتار، و در کنار دریاچه رستورانی بزرگ.

۴- «چیچیشهر» اسمِ عام «من در آورده» برای همۀ شهرهای پارک دارِ دنیاست، از آن جمله تهران.

۵- «گلشن» به تعریف لغتنامه: «اِسم مرکب: جای گل و این مرکب است از گل و شن که کلمۀٔ نسبت است؛ مُرادف گلستان؛ گلزار.» این هم چند نمونه گلشنِ غزلی از چند شاعر کلاسیک: «اندر آ در باغ تا ناموس گلشن بشکند / ز آنکه از صد باغ و گلشن خوش تر وُ گلشن تری.» (مولوی بلخی) «بیا در گلشن، ای بی‌دل، به بویِ گل برافشان جان، / که از گلزار و گل امروز بوی یار می‌آید.» (فخرالدّین عراقی) «غُلغُل فکند روحم در گلشنِ ملایک، / هر گه که سنگِ آهی بر طاقِ آبگون زد!» (سعدی شیرازی) «بی تو، ای سرو روان، با گل و گلشن چه کنم؟ / زلفِ سنبل چه کشم؟ عارضِ سوسن چه کنم!» (حافظ شیرازی) «نیستم بلبل که بر گلشن نظر باشد مرا، / باغهای دلگشا در زیر پر باشد مرا.» (صائب تبریزی).

۶- «گلگشت» به تعریف لغتنامه: «اِسم مرکّب: سیر گل ؛ سیر جاهای مرغوب؛ جای خوشآیند ومطبوعی برای سیر و تفرّج که مخصوصاً دارای گل سرخ و دیگر گلها و ریاحین بود.» این هم چند نمونۀ گلگشتِ غزلی از چند شاعر کلاسیک: «بهار آید به صحرا و در و دشت، / جوانی هم بهاری بود و بگذشت / سر قبر جوانان لاله روید / دمی که گلرخان آیند به گلگشت.» (بابا طاهر عریان) «بی تو، ای گل، سر گلگشتِ چمن نیست مرا، / که تماشای گلستان شما خوش باشد.» (امیر خسرو دهلوی) «دل عاشق زِ گلگشتِ چمن آزرده ‌تر گردد، / که هر شاخ گلی دامی ست مرغ رشته برپا را.» (صائب تبریزی) «چون من به گلگشتِ چمن، چون بشکفد آن تنگدل / که ش خار خاری در دل است از گلعذاری همچو تو؟» (هاتف اصفهانی).

۷- «هیپی» (Hippy)، به تعریف «ویکی پدیای فارسی» با اختصار: «یکی از جنبشهای اجتماعی جوانان بود که در دهۀ ۱۹۶۰ (میلادی) در ایالات متحده آمریکا آغاز شد و به نقاط دیگر دنیا گسترش یافت... داشتن موی بلند، جمعهای قبیله مانند، شعار برای صلح، ستایش از دنیای عشق و آزادی، پرورش گل، موسیقی سبک اسید و راک... از جملۀ فعالیتهای این گروه بود که مورد توجه رسانه‌ها قرار گرفت. سبک لباس و رفتار و ارزشهای هیپیها تأثیر زیادی بر فرهنگ جهان از طریق موسیقی، تلویزیون، فیلم، ادبیات و هنر گذاشت. از دهۀ ۱۹۶۰ به این‌ سو نمودهای گوناگونی از فرهنگ هیپیها در فرهنگ عمومی برخی جوامع پذیرفته شده‌است. برای نمونه پذیرش گونا‌گونی فرهنگی و مذهبی که هیپیها به آن معتقدند در جوامع بسیاری پذیرفته شد. گرایش به فلسفه خاور دور و مفاهیم روحانی نیز که مورد اقبال هیپیهاست مخاطبان زیادی در جامعه به طور کل یافته است. برگزاری جشنواره‌های موسیقی ... و استفاده از غذای سالم و بدون کود شیمیایی از دیگر جنبه‌های هیپیگری است که در جوامع غربی محبوبیت یافته‌است.»

۸- یکی از شعارهای هیپیها این بود: «عشق بورزید، نه جنگ!» (Make love not war!)

مطالب مرتبط