مهاجرت، محسن نامجو و متالیکا؛ گفت‌و‌گو با کارگردان 'رویاهای رادیویی'

حق نشر عکس IFFR
Image caption نمایی از فیلم، عکس از دفتر جشنواره

رویاهای رادیویی (Radio Dreams) فیلم تازه‌ای است از بابک جلالی، فیلمساز جوان ایرانی ساکن بریتانیا، که در چهل و پنجمین دوره جشنواره جهانی روتردام به نمایش درآمد و موفق شد جایزه اصلی این جشنواره را از آن خود کند.

این فیلم که دومین فیلم بلند جلالی، پس از داستان های مرزی (Frontier Blues -محصول سال ۲۰۰۹) محسوب می‌شود، در بخش مسابقه برای دریافت جایزه ببر این جشنواره که به فیلمسازان جوان یا استعدادهای تازه اختصاص دارد، با هفت فیلم دیگر رقابت کرد.

روزهای رادیویی داستان مردی به نام رویانی (با بازی محسن نامجو، خواننده شناخته شده) را روایت می‌کند که در ایران نویسنده معروفی بوده و حالا در سانفرانسیسکو مدیر برنامه یک رادیوی فارسی است و سعی دارد برنامه های متفاوتی اجرا کند اما با مشکلاتی روبروست. در عین حال قرار است اولین گروه راک افغان ( کابل دریمز) در استودیوی او با گروه معروف متالیکا برنامه اجرا کند.

بابک جلالی درباره شخصیت اصلی فیلم به بی بی سی فارسی می‌گوید: " یک نفر خاص وجود نداشت که شخصیت او را بازسازی کنم اما چند نفر مختلف وجود دارند که آنها را با هم ترکیب کردم. رویانی شخصیتی است که در کشور خودش به عنوان نویسنده حرمت زیادی داشت اما حالا که در غربت زندگی می‌کند و باید به زبان دیگری بنویسد، طبیعتاً نمی‌تواند به آن موفقیت ادامه دهد. در نتیجه به کار دیگری مشغول شده. شخصیت‌های زیادی را در این شرایط دیده بودم و آقای رویانی ترکیبی از آنهاست."

اما فیلم روایتگر شخصیت هایی است که همه در مهاجرت بازنده‌اند و در واقع روزگار خوشی ندارند. در نتیجه ممکن است به نظر برسد فیلم نگاه منفی‌ای به مهاجرت دارد، در حالی که خود فیلمساز هم مهاجر است.

جلالی می گوید:" تجربه مهاجرت من دست خودم نبود. دستم را گرفتند و گفتند داریم می‌رویم. من فقط هشت سالم بود. تجربه مهاجرت من تجربه تلخی نبود. من در خارج از ایران بزرگ شده‌ام و سختی کسانی را در سن‌های بالاتر مهاجرت کرده اند، نداشته‌ام. اما جز این، من کلاً در داستان و فیلم، داستان هایی درباره بازنده‌ها را بیشتر دوست دارم تا برنده‌ها. اصلاً هدفم این نبود که بگویم هر مهاجری بازنده است. اما این فیلم داستان گروهی است که همه بازنده‌اند. هرچند گم بودن و بازنده بودنشان به دلیل مهاجرت است ولی هدفم گفتن این که مهاجرت چیز تلخی است نبود."

جلالی درباره تجربه کار با محسن نامجو به عنوان بازیگر می‌گوید:" تجربه خیلی خوبی بود برای من. اصلاً او را ندیده بودم و نمی‌شناختم. فقط از طریق موسیقی می‌شناختمش و موسیقی‌اش را دوست داشتم. یک هفته تمرین داشتیم و همان روز اول متوجه شدم که تجربه خیلی خوبی خواهیم داشت. خیلی چیزها را به صورت بداهه در صحنه‌ها ادامه می‌داد که البته شاید خیلی‌هایش استفاده نشد اما در سکانس‌های بعدی به شکلی همان دیالوگ‌ها سر درآوردند. در شرایطی که ما این فیلم را با بودجه بسیار محدود و امکانات کم می‌ساختیم، خیلی همکاری کرد. به من شخصاً خیلی کمک کرد."

اولین گروه راک افغان با نام "کابل دریمز" هم در این فیلم حضور دارند: "می‌توانم بگویم هیچ ملتی را به اندازه افغان‌ها دوست ندارم. اولین فیلم کوتاهم در تهران، شخصیت‌های افغان داشتند. به نظرم انسان‌‌اند و شریف‌اند و باوفا. سال ۲۰۰۹ بود که ظرف چند ماه گاردین و بی بی سی و سی ان ان درباره این گروه به عنوان اولین گروه راک افغان گزارش پخش کردند و نوشتند. این گروه یک سال قبل مهاجرت کرد به نزدیکی‌ها سانفرانسیکو. تهیه کننده‌مان با آنها صحبت کرد و موافقت کردند که در فیلم باشند. خیلی باهوش و سخت کار بودند و واقعاً با استعدادند."

جلالی درباره حضور یکی از اعضای متالیکا در فیلم هم می‌گوید:" من در سیزده سالگی دیوانه متالیکا بودم و همه کنسرت هایشان را می رفتم. ولی از پانزده سالگی به بالا اهل هوی متال نبودم. موقع کار روی فیلم می‌دانستم سانفراسیکو زندگی می‌کنند. مرجانه مقیمی تهیه‌کننده مان گفت که بگذار تماس بگیریم، شاید شد. حداکثرش خواهند گفت نه. خیلی سریع به ایمیل جواب دادند و گفتند لارس اولریش، نوازنده درام‌شان می‌آید. مفصل تحقیق کرده بودند درباره محسن نامجو و کابل دریمز. موسیقی‌های آنها را گوش کرده بودند. البته یک روز فیلمبرداری بیشتر نداشتیم، اما در همان یک روز خیلی خاکی بود. "

فیلم در روایت شخصیت ها و موقعیت، طنز تلخی دارد و دوربین با فاصله به شخصیت ها نگاه می‌کند:" فیلم اولم هم به شکلی به همین شیوه بود، شاید تلخ‌تر. می‌خواستم چیزی مثل ترکیب غم و خوشحالی باشد. ندانیم که کی بخندیم یا ناراحت باشیم. تحت تاثیر سینمای اسکاندیناوی هستم؛ فیلم‌‌‌های آکی کوریسماکی و روی اندرسون که فیلمسازان مورد علاقه‌ام هستند. چنین سینمایی را همیشه ترجیح داده ام تا سینمای ایران."

اما فیلم اول جلالی به سبک و سیاق غالب فیلم‌های جشنواره پسند سینمای ایران ساخته شده بود: "بله، فرق داشت با این یکی. کلاً فیلم اولم با این فیلم و فیلم بعدی‌ای که دارم می‌سازم، خیلی با هم فرق دارند. دلیل‌اش هم این است که محدودیت‌هایی برای خودم در نظر می‌گیرم. مثلاً برای این فیلم تصمیم گرفتم که داستان در یک روز اتفاق بیفتد و محدودیت لوکیشن داشته باشد. البته گاهی آدم پشیمان هم می‌شود. وسط فیلمبرداری فکرکردم کاش همه فیلم در یک روز اتفاق نمی افتاد و بهتر بود چند روز قبل از این ماجرا داستان را شروع می‌کردم. این تصمیم ها به هر حال حس و حال فیلم را شکل داد. فیلم سومم بیشتر شبیه به فیلم اول خواهد بود تا فیلم دوم. فیلم اولم خیلی شخصی بود. خودم گرگانی هستم و پس از چهارده سال به آنجا برگشتم."

بافاصله ایستادن فیلم در نگاه به شخصیت‌ها و وقایع، فیلم را دچار مشکل می‌کند، جلالی می‌گوید:" حرف‌تان را متوجه می شوم. این هم تصمیمی است که در ابتدا گرفتم. شاید خودخواهانه به نظر برسد اما دوست دارم که هر چیزی را از دور تماشا کنم. اما کاملاً می‌فهمم حرف شما را و این چیزی است که خیلی ها به من گفته‌اند، هم در فیلم اولم و هم این فیلم."